یا مقلب القلوب والابصار

 

               یا مقلب القلوب والابصار

                                            سال نو شد ولی نیامد یار

               یا مدبر الیل والنهار

                                            بی حضورش چه اشتیاق بهار؟

              یا محول الحول والاحوال

                                            منتهی کن فراق را به وصال

              حول حالنا الی احسن الحال

                                            به امید فرج همین امسال

چه روزها که برای  امدنت دعا کردیم و برای 

نیامدنت کارهای بسیار!!!!!1

به امید ظهور صاحب کل جهان و هستی

قائم  و منتقم ال محمد(ص) در سال 139۰

اللهم به ناله های حضرت زهرا

 هنگامی که میان در و دیوار قرار داشت

 عجل الولیک الفرج

                       زندگینامه  امام علی (ع) بخش پنجم

نام یاران امام علی (ع) :

1 : مالک بن حارث(اشتر) نخعی   2: اویس قرنی  3: حارث بن عبدالله همدانی  4: حجر بن عدی

5 :رشید هجری 6 :اصبغ بن نباته  7: کمیل بن زیاد نخعی  8 : زید بن صوحان عبدی

9 : صعصعه بن صوحان عبدی  10: ابوذر غفاری  11: سلمان فارسی 12: سهل بن حنیف انصاری

13 : عثمان بن حنیف انصاری  14: ابوالاسود دوئلی 15: سلیمان بن  صرد خزاعی

16 : میثم بن یحیی(تمار) 17 : خباب ارت 18 : حبیب بن مظاهر 19 : عبدالله بن بدیل

20 عبدالله بن عباس بن عبد المطلب 21: عقیل بن ابیطالب  22: عمرو بن حمق خزاعی

23عدی بن حاتم طائی  24: عبدالله بن جعفر(طیار) 25: عبدالله بن خباب بن ارث

26: عبدالله بن ابی طلحه  27: قنبر 28 :محمد بن ابی بکر 29: هاشم مرقال

30: ابوایوب انصاری 31: جابربن عبددالله انصاری 32 : جعده بن هبیره مخزومی

33 : سعید بن قیس  34: احنف بن قیس  35: مغیره بن نوفل 36 :هرم بن حیان 

37 :شریح بن هانی  38 : قیس بن سعد 39: عبیدالله بن ابی رافع  40: ابو رافع

41:ابوطفیل کنانی 42:ابوثمامه صیداوی 43:ابوسعید سعدبن مالک 44:محمد بن جعفرطیار

ادامه دارد...

معنا و مفهوم ولایت فقیه

معنا و مفهوم ولایت فقیه

پرسش:

ممکن است در مورد اصل ولایت فقیه توضیح دهید؟

پاسخ:

 

در متون و منابع دینی ولایت به دو معنی به کار رفته است 1 ولایت تکوینی 2 ولایت تشریعی

ولایت تکوینی:به معنای تصرف در موجودات و امور تکوینی است. روشن است چنین ولایتی از آن خداست، اوست که همه موجودات تحت اراده و قدرتش قرار دارند. اصل پیدایش، تغییرات و بقای همه موجودات به دست خداست. از این رو او ولایت تکوینی بر همه چیز دارد. خدای متعال مرتبه ای از این ولایت را به برخی از بندگانش اعطا می کند. معجزات و کرامات انبیاء اولیا علیهم السلام از آثار همین ولایت تکوینی است. آن چه در ولایت فقیه مطرح است، ولایت تکوینی نیست.

 ولایت تشریعی: یعنی این که تشریع و امر و نهی و فرمان دادن در اختیار کسی باشد. اگر می گوییم خدا ربوبیت تشریعی دارد یعنی اوست که فرمان می دهد که چه بکنید و چه نکنید و امثال این ها. پیامبر(ص) و امام(ع) هم حق دارند به اذن الهی به مردم امر و نهی کنند درباره فقیه نیز به همین منوال است.

اگر برای فقیه ولایت قائل هستیم مقصودمان ولایت تشریعی است یعنی او می تواند و شرعاً حق دارد به مردم امر و نهی کند در طول تاریخ تشیع هیچ فقیهی یافت نمی شود که بگوید فقیه هیچ ولایتی ندارد. آن چه تا حدودی مورد اختلاف فقهاست. مراتب و درجات این ولایت است امام خمینی(ره) معتقد بودند تمام اختیاراتی که ولی معصوم داراست ولی فقیه همان اختیارات را دارد. مگر چیزی استثناء شده باشد، امام(ره) فرموده اند اصل اینست که فقیه دارای شرایط حاکمیت در عصر غیبت همان اختیارات وسیع معصوم را داشته باشد. مگر آن که دلیل خاصی داشته باشیم که فلان امر از اختصاصات ولی معصوم است از جمله جهاد ابتدایی که مشهور بین فقها این است که از اختصاصات ولی معصوم می باشد. از چنین ولایتی در باب اختیارات ولی فقیه به ولایت مطلقه تعبیر می کنند. معنای ولایت مطلقه این نیست که فقیه مجاز است هر کاری خواست بکند تا موجب شود برخی برای خدشه به این نظریه بگویند طبق ولایت مطلقه، فقیه می تواند توحید یا یکی از اصول و ضروریات دین را انکار یا متوقف نماید، تشریع ولایت فقیه برای حفظ اسلام است. اگر فقیه مجاز به انکار اصول دین باشد چه چیزی برای دین باقی می ماند، تا او وظیفه حفظ و نگهبانی آن را داشته باشد. قید مطلقه در مقابل نظر کسانی است که معتقدند فقیه فقط در موارد ضروری حق تصرف و دخالت دارد. پس اگر برای زیبا سازی شهر نیاز به تخریب خانه ای باشد، فقیه نمی تواند دستور تخریب آن را صادر کند. این فقها به ولایت مقید( نه مطلق) معتقدند بر خلاف معتقدان به ولایت مطلقه فقیه که تمامی موارد نیاز جامعه اسلامی را در قلمرو تصرفات شرعی فقیه می دانند.

این بود تعریف اصل ولایت فقیه به منظور کسب اطلاعات مفصل تر می توانید در همین سایت به گزینه قرآن، بخش قرآن و اهل بیت در بخش حکومت در قرآن و یا گزینه ولایت فقیه مراجعه نموده و این موضوع را از جهات مختلف مورد بررسی قرار دهید.

آیا ولی فقیه در ایران برای کل جهان ولی فقیه است؟

آیا ولی فقیه در ایران برای کل جهان ولی فقیه است؟

پرسش:

آیا ولی فقیه تنها حضرت آیت الله خامنه ای است یا اینکه همه مراجع ولی فقیه هستند؟

پاسخ:

 

ولایت فقیه مسأله ای کلامی، فقهی است که حدود، شرایط و دامنه آن با توجه به دیدگاه علمی و فقهی هر یک از علماء تعیین می گردد.

 هم چنین این مسأله را باید در دو حوزه و دو فرض 1- بر پایی حکومت اسلامی 2– عدم بر پایی حکومت اسلامی، بررسی نمود بنا بر فرض دوم عقیده مشهور این است که هر یک از فقهای واجد شرایط نسبت به بعضی از امور که شارع مقدس راضی به تعطیل شدن آنان نیست و از آنها به امور حسبیه تعبیر می شود، ولایت دارند و این ولایت برای فقهای جامع الشرائط در آن محدوده، همگانی می باشد. اما بنا بر فرض اول و وجود ولی فقیه مبسوط الید و مسلط بر مجاری حاکمیت علی القاعده ولایت فقیه منحصر در اوست و سایر فقها باید تابع نظام اسلامی باشند، چون با پذیرش ولایت از سوی یک فقیه جامع الشرائط این ولایت که مربوط به شؤون و امور مربوط به حکومت اسلامی است، از دیگر فقها ساقط می شود. و اکنون در نظام جمهوری اسلامی ایران و قانون اساسی جمهوری اسلامی رهبر و ولی فقیه یک فرد بیشتر نمی تواند باشد که با انتخاب مجلس خبرگان این ولی فقیه امروزه حضرت آیت الله خامنه ای می باشد یعنی مسائل و امور مربوط به شؤون حکومت تنها در اختیار ایشان است و البته این معنا منافات با مشورت و همکاری دیگر فقها ندارد ولی فصل الخطاب و حرف آخر به عهده ایشان است.

ب: همان گونه که اقلیم جغرافیایی فتوای مجتهد و مرجع تقلید را شرعاَ محدود نمی کند قلمرو ولایت فقیه را نیز شرعاً محدود نمی کند. یک ولی فقیه شرعاً می تواند همه جوامع اسلامی روی زمین را اداره کند، در صورتی که محدودیت خارجی وجود نداشته باشد. ولی در شرائط کنونی عملاً چنین امری در خارج میسّر نیست زیرا مسؤولان ممالک دیگر، آن را دخالت در امور کشورها می دانند و مانع چنین امری می شوند و دیگر امکان ندارد فقیهی که در یک کشور شرقی است برای مردم یک کشور غربی برنامه تعیین کند و بالعکس. [1]

ﭘس با فرض بر پایی حکومت اسلامی و حاکمیت ولی فقیه مبسوط الید، سایر فقها بالفعل ولایت ندارند.

غزل شهادت

سِلاح از دستِ تودرخونت افتاد

کبوترگشتی و با پر نوشتی

حسینَ امّا به خطّ خوب وسرمشق

به سربند و به انگشتر نوشتی

به رگباری تنت آماجِ خون گشت

وَثارَالله بر پیکر نوشتی

اگر مفقود شد جسمِ شریفت

تو از صدّیقه ی اطهر نوشتی

به یادِ زینب آن اُلگویِ اسلام

حجاب مادر وخواهر نوشتی

برای «مهدوی» آخر کلامت

اطاعت ازخطِ رهبر نوشتی

منبع : http://nagoftanihayedel.blogfa.com

دلایل عقلی و نقلی ولایت مطلقه فقیه

دلایل عقلی و نقلی ولایت مطلقه فقیه

پرسش:

دلایل عقلی و نقلی ولایت مطلقه فقیه

پاسخ:

 

ادله اثبات ولایت برای فقیه جامع الشرایط به دو بخش کلی تقسیم می شود؛ عقلی و نقلی.

*دلیل عقلی

با توجه به ضرورت وجود حکومت برای تأمین نیازمندی های اجتماعی و جلوگیری از حرج و مرج و فساد و اختلافات نظام، و با توجه به ضرورت اجرای احکام اجتماعی اسلام و عدم اختصاص آن ها به زمان حضور پیامبر (ص) و امامان علیهم السلام، با دو بیان می توان ولایت فقیه را اثبات کرد:

الف. آن که هنگامی که تحصیل مصلحت کامل در حد مطلوب و ایده آل میسر نشد؛ باید نزدیک ترین مرتبه به حد مطلوب را تأمین کرد. پس در مسئله مورد بحث هنگامی که مردمی از مصالح حکومت امام معصوم محروم بودند باید مرتبه بعد از آن را تحصیل کنند، یعنی حکومت کسی را که نزدیکتر به امام معصوم باشد بپذیرند، و این نزدیک بودن در سه امر اصلی متبلور می شود:

اول: علم به احکام کلی اسلام «فقاهت»

دوم: شایستگی روحی و اخلاقی «تقوی»

سوم: کارآیی در مقام مدیریت جامعه

و تشخیص چنین کسی طبعاً به عهده خبرگان خواهد بود.

ب. آن که ولایت بر اموال و اعراض و نفوس مردم از شئون ربوبیت الهی است و تنها با نصب و اذن خدای متعال مشروعیت می یابد و چنانکه معتقدیم این قدرت قانونی به پیامبر (ص) و امامان علیهم السلام داده شده است، اما در زمانی که مردم عملاً از وجود رهبر معصوم محروم اند، یا باید ملتزم بشویم که خدای متعال از اجرای احکام اجتماعی اسلام صرف نظر کرده و یا اجازه اجرای آن را به کسی که اصلح از دیگران است داده باشد تا ترجیح مرجوح و نقض غرض و خلاف حکمت لازم نیاید و با توجه به باطل بودن فرض اول فرض دوم ثابت می شود، و فقیه جامع الشرایط همان فرد اصلحی است که هم احکام اسلام را بهتر از دیگران می شناسد و هم ضمانت اخلاقی بیشتری برای اجرای آن ها دارد و هم در مقام تأمین مصالح جامعه و تدبیر امور مردم کارآمدتر است.

*دلیل نقلی

دلیل نقلی عبارت است  از روایاتی که دلالت بر ارجاع مردم به فقها برای رفع نیازهای حکومتی دارد، یا فقهاء را به عنوان «امنا» یا «خلفاء» و «وارثان» پیامبر (ص) و کسانی که مجاری امور به دست ایشان است  معرفی کرده است، در میان این روایات:

1- مقبوله عمر بن حنظله

2- مشهوره ابو خدیجه

3- توقیع شریف.

بهتر قابل استناد است و تشکیک در سند چنین روایاتی که از شهرت روایتی و فتوایی برخوردارند روا نیست. به هر حال، روایات مزبور مؤیدات بسیار خوبی برای ادله عقلی به شمار می رود.

 

 

 

شعر

غزل شهادت

 

تومشق عشق درسنگرنوشتی

زاَعشارَش گلِ  پرپر نوشتی

غزل هائی سرودی ازشهادت

عجب آرایه ای برترنوشتی
 

مَیِ نابِ شهادت سرکشیدی

مرامِ ساقی وساغر نوشتی

منوّرسینه ات را آتشین کرد

پس ازآن لاله را از بر نوشتی

الف درسِ اباالفضلِ رشید است

تو آن را با تنِ بی سر نوشتی

شبِ حمله حنا، بَستی سر و روی

پیامِ قاسم واکبر نوشتی

جدا شد دستت ازپیکر چوعبّاس

رسالت با یَدِ دیگر نوشتی

به نقشِ عون وجعفر،خون سُرخَت

مرکّب شد ؛ گلِ احمر نوشتی

اگر ترکش تورا صد پاره بنمود

سنان و نیزه وخنجرنوشتی

به روی مین چوافتادی تو درخاک

به یاران یادو یاد آور نوشتی

زره پوشان چوبرجسمت خزیدند

زِ اسب ونعل وازاَخگرنوشتی

گلویت خُشکِ وخونین گشت ومالین

زحُلقومِ علی اصغر نوشتی


|منبع غزل شهادت

به نامش و به یادش

1.  زندگینامه امام علی (ع) بخش چهارم

پسران امام علی (ع): 1امام حسن مجتبی(ع) 2امام حسین (ع) 3ابوالفضل العباس(ع) 4 عبدالله (ع) 5 عثمان(ع)

6 جفعر(ع) 7 محمد حنیفه(ع)(محمد اکبر) 8 عمر اطراف(ع) 9 ابوبکر(محمد اصغر) 10 عبیدالله(ع)

11 یحیی(ع) 12 محسن (ع) 13 عون (ع)

دختران حضرت : 1 زینب کبری(س) 2زینب صغری(ام کلثوم) (س) 3رقیه کبری(س) 4 رقیه صغری (س)

5 امامه (س) 6 ام الحسن (س) 7ام هانی(س) 8  ام هانی(س)  9  ام سلمه(س)   10 فاطمه (س) 

11 میمونه(س)  12 نفیسه (س)  13خدیجه(س)  14 رمله(س) 15 جمانه(ام جعفر) (س)

فرزندان حضرت و حضرت فاطمه زهرا(س): 1 امام حسن (ع)  2امام حسین (ع) 3 زینب کبری(س)

4زینب صغری (ام کلثوم) 5 محسن(ع) (قبل از تولد فوت نمود)

فرزندان حضرت و فاطمه (ام البنین) بنت حزام: 1 ابوالفضل العباس(س) 2 عبد الله(ع)  3 عثمان (ع) 

4 جعفر(ع)  

فرزندان حضرت و اسماء بنت عمیس : 1 یحیی(معین) (ع)  2 عون(ع)

فرزندان حضرت و لیلی بنت مسعود دارمیه : 1 محمد اصغر(ابوبکر)(ع)  2 عبیدالله(ع)

فرزندان حضرت و ام سعید بنت عروه بن مسعود ثقفی : 1 ام الحسن(س) 2 رمله کبری(س)

فرزندان حضرت و ام حبیب بنت عباء بن ربیعه : 1 عمر اطراف(ع) 2 رقیه کبری(س)

فرزند حضرت و خوله بنت جعفر بن قیس : 1 محمد اکبر معروف به حنیفه(ع)

فرزندان حضرت ازهمسران دیگرش : 1 رقیه صغری(س) 2 امامه(س) 3 ام الحسن(س) 4 ام الکرام(س) 5 ام هانی (س)6  ام سلمه (س) 7 فاطمه (س) 8 میمونه (س) 9 خدیجه (س)  10  جمانه (ام جعفر) (س)

ادامه دارد...

شهید حاج حسین خرازی

سردار سرلشكر پاسدار شهید حاج حسین خرازی

فرمانده لشكر 14 امام حسین(ع)

تولد وكودكی

فعالیتهای سیاسی – مذهبی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

شهید و دفاع مقدس

خصوصیات برجسته شهید

نحوه شهادت

تولد وكودكی

به سال 1336 ه.ش. در یكی از محله‌های مستضعف‌نشین شهر شهیدپرور اصفهان بنام كوی كلم، در خانواده‌ای آگاه، متقی و با ایمان فرزندی متولد شد كه او را حسین نامیدند.

از همان آغاز، كودكی باهوش و مودب بود. در دوران كودكی به دلیل مداومت پدر بر حضور در نماز جماعت و مراسم دینی، او نیز به این مجالس راه پیدا كرد.

از آنجا كه والدین او برای تربیت فرزندان اهتمام زیادی داشتند، او را به دبستانی فرستادند كه معلمانش افرادی متعهد، پایبند و مراقب امور دینی و اخلاقی بچه‌ها بودند. علاوه بر آن، اكثر اوقات پس از خاتمه تكالیف مدرسه، به همراه پدر به مسجد محله – معروف به مسجد سید – می‌رفت و به خاطر صدای صاف و پرطنینی كه داشت، اذان‌گو و مكبر مسجد شد.

فعالیتهای سیاسی – مذهبی

حسین در زمان فراگیری دانش كلاسیك، لحظه‌ای از آموزش مسائل دینی غافل نبود. به تدریج نسبت به امور سیاسی آشنایی بیشتری پیدا كرد و در شرایط فساد و خفقان دوران طاغوت گرایش زیادی به مطالعه جزوه‌ها و كتب اسلامی نشان داد.

در سال 1355 پس از اخذ دیپلم طبیعی به سربازی اعزام شد. در مشهد ضمن گذراندن دوران سربازی، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید. طولی نكشید كه او را به همراه عده‌ای دیگر بالاجبار به عملیات سركوبگرانه ظفار (عمان) فرستادند. حسین از این كار فوق العاده ناراحت بود و با آگاهی و شعور بالای خود، نماز را در آن سفر تمام می‌خواند. وقتی دوستانش علت را سئوال كردند در جواب گفت: «این سفر، سفر معصیت است و باید نماز را كامل خواند.»

در سال 1357 به دنبال صدور فرمان حضرت امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان ها و سربازخانه‌ها، او و برادرش هر دو از خدمت سربازی فرار كردند و به خیل عظیم امت اسلامی پیوستند. آنها در این مدت، دائماً در تكاپوی كار انقلاب و تشكل انقلابیون محل بودند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

شهید حاج حسین خرازی از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، درگیر فعالیت در كمیته انقلاب اسلامی، مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای كردستان بود و لحظه‌ای آرام نداشت. به خاطر روحیه نظامی و استعدادی كه در این زمینه داشت، مسؤولیتهایی را در اصفهان پذیرفت و با شروع فعالیت ضدانقلابیون در گنبد، مإموریتی به آن خطه داشت.

دشمن كه هر روز در فكر ایجاد توطئه‌ای علیه انقلاب اسلامی بود، غائله كردستان را آفرید و شهید حاج حسین خرازی در اوج درگیریها، زمانی كه به كردستان رفت، بعد از رشادتهایی كه در زمینه آزاد كردن شهر سنندج (همراه با شهید علی رضاییان فرمانده قرارگاه تاكتیكی حمزه) از خود نشان داد، در سمت فرماندهی گردان ضربت كه قوی ترین گردان آن زمان محسوب می‌شد، وارد عمل گردید و در آزادسازی شهرهای دیگر كردستان از قبیل دیواندره، سقز، بانه، مریوان و سردشت نقش مؤثری را ایفا نمود و با تدابیر نظامی، بیشترین ضربات را به ضدانقلاب وارد آورد.

شهید و دفاع مقدس

شهید خرازی با شروع جنگ تحمیلی بنا به تقاضای همرزمان خود، پس از یك‌سال خدمت صادقانه در كردستان راهی خطه جنوب شد و به سمت فرمانده اولین خط دفاعی كه مقابل عراقیها در جاده آبادان-اهواز در منطقه دار خوین تشكیل شده بود (و بعداً در میان رزمندگان اسلام، به «خط شیر» معروف شد) منصوب گشت.

خطی كه نه ماه در برابر مزدوران عراقی دفاع جانانه‌ای را انجام داد و دلاورانی قدرتمند را تربیت كرد. این در حالی بود كه رزمندگان از نظر تجهیزات جنگی و امكانات تداركاتی شدیداً در مضیقه بودند، اما اخلاص و روح ایمان بچه‌های رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختیها و مشكلات بر آنها نشد بلكه هر لحظه آماده شركت در عملیات و جانفشانی بودند.

در عملیات شكست حصر آبادان، فرماندهی جبهه دارخوین را به عهده داشت و دو پل حفار و مارد را كه عراقی ها با نصب آن دو پل بر روی رود كارون، آبادان را محاصره كرده بودند، به تصرف درآورد.

شهید خرازی در آزاد سازی بستان بهترین مانور عملیاتی را با دور زدن دشمن از چزابه و تپه های رملی و محاصره كردن آنها در شمال منطقه بستان انجام داد و پس از عملیات پیروزمندانه طریق القدس بود كه تیپ امام حسین (ع) رسمیت یافت. 

در عملیات فتح المبین دشمن را در جاده عین خوش با همان تدبیر فرماندهی اش حدود 15 كیلومتر دور زد و یگان او در عملیات بیت المقدس جزو اولین لشكرهایی بود كه از رود كارون عبور كرد و به جاده اهواز- خرمشهر رسید و در آزاد سازی خرمشهر نیز سهم بسزایی داشت.

از آن پس در عملیات مختلف همچون رمضان، والفجر مقدماتی، والفجر 4 و خیبر در سمت فرماندهی لشكر امام حسین(ع)، به همراه رزمندگان دلاور آن لشكر، رشادتهای بسیاری از خود نشان داد.

در عملیات خیبر كه توام با صدمات و مشقات زیادی بود دشمن، منطقه را با انواع و اقسام جنگ‌افزارها و بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده بود، اما شهید خرازی هرگز حاضر به عقب‌نشینی و ترك موضع خود نشد، تا اینكه در این عملیات یك دست او در اثر اصابت تركش قطع گردید و پیكر زخم خورده او به عقب فرستاده شد.

از بیمارستان یزد – همانجایی كه بستری بود – به منزل تلفن كرد و به پدرش گفت: من مجروح شده‌ام و دستم خراش جزئی برداشته، لازم نیست زحمت بكشید و به یزد بیایید، چون مسئله چندان مهمی نیست. همین روزها كه مرخص شدم خودم به دیدارتان می‌آیم.

در عملیات والفجر 8 لشكر امام حسین(ع) تحت فرماندهی او به عنوان یكی از بهترین یگانهای عمل كننده، لشكر گارد جمهوری عراق را به تسلیم واداشت و پیروزیهای چشمگیری را در منطقه فاو و كارخانه نمك كه جزو پیچیده‌ترین مناطق جنگی بود، به دست آورد.

در عملیات كربلای 5 در جلسه‌ای با حضور فرماندهان گردانهاو یگانها از آنان بیعت گرفت كه تا پای جان ایستادگی كنند و گفت: هركس عاشق شهادت نیست از همین حالا در عملیات شركت نكند، زیرا كه این یكی از آن عملیات های عاشقانه است و از حسابهای عادی خارج است.

لشكر او در این عملیات توانست با عبور از خاكریزهای هلالی كه در پشت نهر جاسم – از كنار اروندرود تا جنوب كانال ماهی ادامه داشت – شكست سختی به عراقیها وارد آورد. عبور از این نهر بدان جهت برای رزمند گان مهم بود كه علاوه بر تثبیت مواضع فتح شده، عامل سقوط یكی از دژهای شرق بصره بود كه در كنار هم قرار داشتند.

هدایت نیروهای خط شكن در میان آتش و بی‌اعتنایی او به تركشها و تیرهای مستقیم دشمن و ایثار و از خودگذشتگی او، راه را برای پیشروی هموار كرد و بالاخره با استعانت از الطاف الهی در آن صبح فتح و پیروزی، حاج حسین با خضوع و خشوع به نماز ایستاد.

خصوصیات برجسته شهید

شهید خرازی با قرآن و مفاهیم آن مانوس بود و قرآن را با صدای بسیار خوبی قرائت می‌كرد.

روزهای عاشورا با پای برهنه به همراه برادران رزمنده خود در لشكر امام حسین(ع) در بیابانهای خوزستان به سینه‌زنی و عزاداری می‌پرداخت و مقید بود كه شخصاً در این روز زیارت عاشورا بخواند.

او علاوه بر داشتن تدبیر نظامی، شجاعت كم‌نظیری داشت. با همه مشكلات و سختیها، در طول سالیان جنگ و جهاد از خود ضعفی نشان نداد. قاطعیت و صلابتش برای همه فرماندهان گردانها و محورها، نمونه و از ابهت فرماندهی خاصی برخوردار بود.

حساسیت فوق‌العاده‌ای نسبت به مصرف بیت‌المال داشت، همیشه نیروها را به پرهیز از اسراف سفارش می‌كرد و می‌گفت: وسایل و امكاناتی را كه مردم مستضعف دراین دوران سخت زندگی جنگی تهیه می‌كنند و به جبهه می‌فرستند بیهوده هدر ندهید، آنچه می‌گفت عامل بود، به همین جهت گفتارش به دل می‌نشست.

   

حاج حسین معتقد به نظم و ترتیب در امور و رعایت انضباط نظامی بود و از اهتمام به آموزش نظامی برادران و تربیت كادرهای كارآمد غافل نبود.

نیمه‌های شب اغلب از آسایشگاهها و محلهای استقرار نیروی لشكر سركشی نموده و حتی نحوه خوابیدن آنها را كنترل می‌كرد. گاه، اگر پتوی كسی كنار رفته بود با آرامش تمام آن را بر روی او می‌كشید.

او به وضع تداركات رزمندگان به صورت جدی رسیدگی می‌كرد.

شهید خرازی یك عارف بود. همیشه با وضو بود. نمازش توام با گریه و شور و حال بود و نماز شبش ترك نمی‌شد.

او معتقد بود: هرچه می‌كشین و هرچه كه به سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه، ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.

دقت فوق‌العاده‌ای در اجرای دستورات الهی داشت و این اعتقاد را بارها به زبان می‌آورد كه: سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزیها دارد.   

دائماً به فرماندهان رده‌های تابعه سفارش می‌كرد كه در امور مذهبی برادران دقت كنند.

همیشه لباس بسیجی بر تن داشت و در مقابل بسیجی‌ها، خاكی و فروتن بود. صفا، صداقت، سادگی و بی‌پیرایگی از ویژگیهای او بود.

در توصیف شهید چنین گفته‌اند:

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی عراقی:

درود بر او كه صادقانه در میدان خونبار جهاد فی سبیل‌الله قدم نهاد و سرافراز و پرافتخار در خیل اولیای خاص الهی راه كمال پیمود و با عزت و افتخار به سوی ملكوت اعلی و سراپرده قرب الی الله عروج نمود. «طوبی لَهُم و حُسنُ مَآب.»

آری، شهید خرازی قبل از شهادت نیز شهید زنده بود. او با چهره محبوبش و سیمای نورانیش حكایت از جهشی جدید و تقربی نوین برفراز قلل بلند عزت و كرامت به مقام عندالرب شتافت.

مهندس میرحسین موسوی:

خرازیها رفتند تا هنر راست قامت بودن و فن نمایش زیستن و درس زیبا مردن را به ما بیاموزند.

هنر خرازیها فتح خرمشهر و بستان نیست؛ شهادت، هنر مردان خداست؛ مرگی هنرمندانه و حیاتی جاودانه.

سردار فرماندهی كل سپاه :    

ما برادر عزیزی را از دست داده‌ایم و چه مشكل است دنیا را تحمل كردن بعد از رفتن این عزیزان، خدایا! حسین خرازی ما را در آخرت نزد صدیقین قرار بده و یاد او را به دل ما پایدار ساز.

نحوه شهادت  

او با آنكه یك دست بیشتر نداشت ولی با جنب و جوش و تلاش فوق‌العاده‌اش هیچ‌گاه احساس كمبود نمی‌كرد و برای تأمین و تدارك نیروهای رزمنده در خط مقدم جبهه، تلاش فراوانی می‌نمود.

در بسیاری از عملیاتها حاج حسین مجروح شد. اما برای جلوگیری از تضعیف روحیه همرزمانش حاضر نمی‌شد به پشت جبهه انتقال یابد.

در عملیات كربلای 5 ، زمانی مه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شده بود، خود پییگیر جدی این كار شد، كه در همان حال خمپاره ای در نزدیكی اش منفجر شد و روح عاشورایی او به ملكوت اعلی پرواز كرد و این سردار بزرگ در روز هشتم اسفند ماه 1365 در جوار قرب الهی ماوا گزید. سردار دلا وری كه همواره در عملیات ها پیشقدم بود و اغلب اوقات شخصاً به شناسایی می رفت.

در هر شرایطی تصمیمش برای خدا و در جهت رضای حق بود.

او یار حسین زمان، عاشق جبهه و جبهه‌ای ها بود و وقتی به خط مقدم می‌رسید گویی جان دوباره‌ای می‌یافت؛ شاد می‌شد و چهره‌اش آثار این نشاط را نمایان می‌ساخت.

شهید خرازی پرورش یافته مكتب حسین(ع) و الگوی وفاداری به اصول و ایستادگی بر سر ارزشها و آرمانها بود. جان شیفته‌اش آنچنان از زلال مكتب حیا‌ت‌بخش اسلام و زمزمه خلوص، سیراب شده بود كه كمترین شائبه سیاست‌بازی و جاه‌طلبی به دورترین زاویه ذهنش راه نمی‌یافت.

این شهید سرافراز اسلام با علو طبع و همت والایی كه داشت هلال روشن مهتاب قلبش، هرگز به خسوف نگرایید و شكوفه‌های سفید نهال وجودش را آفت نفس، تیره نگردانید. در لباس سبز سپاه و میقات مسجد، مُحرِم شد، در عرفات جبهه وقوف كرد و در منای شلمچه و مسلخ عشق، جان به جان آفرین تسلیم نمود.

رهبر معظم انقلاب و فرمانده كل قوا در مورد ایشان می‌فرمایند:

او (حسین خرازی) سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت بود كه با ذخیره‌ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه‌روزی برای خدا و نبرد بی‌امان با دشمنان اسلام، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آستان رحمت الهی فرود آمد و به لقاءالله پیوست.

درود بر او و بر همه همسنگرانش كه خود نامش حسین بود و لشكرش نیز همنام مولایش امام حسین(ع).

ولایت فقیه

13881115-rahbar2-s.jpg

گزیده سخنان امام خمینی ره خصوص ولایت فقیه

* چشم هایتان را باز کنید! اهل خبره چشمشان را باز کنند. کسانی که با ولایت فقیه مخالفت می کنند بر خلاف این چیزی که ملت آنها را تعیین کرده است عمل می کنند، وکالت ندارند در این امر.....( صحیفه امام، ج 10، ص: 222)

* من به همه ملت، به همه قوای انتظامی، اطمینان می دهم که امر دولت اسلامی، اگر با نظارت فقیه و ولایت فقیه باشد، آسیبی بر این مملکت نخواهد وارد شد. گویندگان و نویسندگان نترسند از حکومت اسلامی، و نترسند از ولایت فقیه. ولایت فقیه آن طور که اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرموده اند به کسی صدمه وارد نمی کند؛ دیکتاتوری به وجود نمی آورد، کاری که بر خلاف مصالح مملکت است انجام نمی دهد، کارهایی که بخواهد دولت یا رئیس جمهور یا کس دیگری بر خلاف مسیر ملت و بر خلاف مصالح کشور انجام دهد، فقیه کنترل می کند، جلوگیری می کند. (صحیفه امام، ج 10، ص: 58)

* نگویید ما ولایت فقیه را قبول داریم، لکن با ولایت فقیه اسلام تباه می شود! این معنایش تکذیب ائمه است؛ تکذیب اسلام است و شما مْن حَیثُ لَا یشْعُر [از آن جهت که نمی دانید و نمی فهمید] این حرف را می زنید. بیایید دنبال ملت که همه با هم به جمهوری اسلامی رأی داده اند و در مقابل آنها یک عده، یک عده بسیار معدود، یک از صد، یک و نیم از صد، با اینکه همه قوای خودشان را جمع کردند رأی خلاف دادند. شما تبعیت بکنید از اکثریت قریب به اتفاق ملت، تبعیت بکنید از اسلام، تبعیت بکنید از قرآن کریم، تبعیت بکنید از پیغمبر اسلام، مخالفت نکنید این قدر.( صحیفه امام ج 10 ص : 59)

emam2.jpg

* به حرفهای آنهایی که بر خلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب می کنند و می خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند [اعتنا نکنید] اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا، یا طاغوت، یا خداست، یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر مشروع است. وقتی غیر مشروع شد، طاغوت است؛ اطاعت او اطاعت طاغوت است؛ وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است. طاغوت وقتی از بین می رود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود. شما نترسید از این چهار نفر آدمی که نمی فهمند اسلام چه است؛ نمی فهمند فقیه چه است؛ نمی فهمند که ولایت فقیه یعنی چه. آنها خیال می کنند که یک فاجعه به جامعه است! اینها اسلام را فاجعه می دانند، نه ولایت فقیه را. اینها اسلام را فاجعه می دانند، ولایت فقیه فاجعه نیست. ولایت فقیه، تَبَع [دنباله] اسلام است.( صحیفه امام ج 10 ص : 221)

* گر بنا باشد که ولایت فقیه بشود دیکتاتوری می شود، کذا می شود! مگر امیر المؤمنین که ولی امور مردم بود- دیکتاتور بود؟ مگر خود پیغمبر که ولایت داشت دیکتاتور بود؟ مگر بگویند ولایت برای پیغمبر هم نیست؛ پیغمبر هم مثل سایر مردم! و از اینها بعید نیست این را بگویند. لکن جرأت نمی کنند بگویند. دیکتاتوری کدام است؟ در اسلام همچو چیزی مطرح نیست. اسلام دیکتاتور را محکوم می کند. اسلام یک نفر فقیه را اگر بخواهد دیکتاتوری بکند از ولایت ساقطش می کند. چه طور دیکتاتوری می گویید می کند اسلام، و این حرفها را می زنید؟ اگر می دانید و می گویید، چرا باید در مخالف مسیر ملت سیر بکنید و این مسائل را بگویید؟ اگر نمی دانید، چرا انسان ندانسته یک حرفی را بزند؟ (صحیفه امام ج 10 ص : 412)

13881115-rahbar7-s.jpg

 

 

کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است

مصادیق آیه تطهیر

مصادیق آیه تطهیر

پرسش:
آیه تطهیر شامل چه کسانی می شود

پاسخ:


در این که مصداق آیه تطهیر، زنان پیامبر یا زنان ایشان و اهل کساء یا تنها اهل کساء باشد، سه نظر است:
  1) زنان پیامبر(ص) که تنها مصداق آیه می‏باشند: این قول اگر چه به عنوان دیدگاه مستقل گروهی از علمای اهل سنت مطرح  شده است، اما بررسی کتب علمای عامه، ما را به این نتیجه می‏رساند که ذکر این قول در کتب اهل سنت از یک نقل قول فراتر نرفته  است. لذا می‏بینیم بیشتر مفسران اهل سنت در تفاسیر خویش یا عمدتاً این قول را بدون هیچ گونه نظر و گزینشی در کنار سایر اقوال آورده‏اند، یا این که پس از ذکر این قول خود نیز در رد آن دلایلی ذکر کرده و قول دوم را اختیار کرده‏اند. ابوحیان می‏گوید: آنان که  می‏گویند آیه مختص به ازواج است گفته آنان چندان نیکو نیست، اگر چنین بود باید می‏فرمود «عنکنّ».[1]
 این نظریه با دو مشکل محتوایی روبرو است:
  الف) تعابیر و الفاظ آیه: یکی از اشکالات مهم و اساسی، پذیرش این دیدگاه، تعابیر و الفاظ آیه تطهیر است که با مصداق بودن  ازدواج همگونی ندارد و مهم‏ترین مورد آن وجود ضمیر مذکور در آیه است. با توجه به این که در آیات قبل و بعد که راجع به ازواج  است، بیست ضمیر مؤنث وجود دارد، اگر مراد از این بخش آیه نیز ازواج بودند، باید به جای «عنکم» و «یطهرکم»، «عنکن» و  «یطهرکن» گفته می‏شد.
  ب) لحن آیه: لحن آیه تطهیر، حاکی از عنایت و محبت است، اما در دسته آیات مربوط به همسران پیامبر، خداوند با لحنی  عتاب‏آمیز سخن می‏گوید. لذا نمی‏توان این گروه را یکی دانست و پذیرفت که خداوند با یک گروه با دو زبان مختلف سخن می‏گوید.
  2) زنان پیامبر و اصحاب کساء مراد آیه هستند: بسیاری از محدثان و مفسران اهل سنت چون با روایات «کساء» (پنج تن آل عبا)  روبرو شدند، این عقیده را ابراز کرده‏اند که مصداق آیه، زنان پیامبر و اصحاب کساء هستند.
  این گروه همانند گروه قبل به دلایلی از جمله سیاق اقرار گرفتن آیه در بین آیات ازواج آیه را شامل زنان پیامبر نیز، دانسته‏اند. علامه‏ی طباطبایی در ردّ این دلیل می‏فرمایند: «همه حرف در این است که آیا، آیه‏ی مورد بحث، متصل به آن آیات و تتمه آن‏هاست یا خیر؟ چون روایاتی که به آن‏ها اشاره شد این را منکر است، «روایات مربوط به ماجرای کسا» و می‏فرماید: آیه مورد بحث به تنهایی  و در یک واقعه خاص نازل شده است و حتی در بین این هفتاد روایت یک روایت وجود ندارد که بگوید این آیه به دنیال آیات مربوط  به همسران نازل شده است و حتی احدی از مفسرین هم این حرف را نزده‏اند. حتی گفته‏اند آیه مختص همسران رسول خدا است،  نگفته‏اند آیه در ضمن آن آیات نازل شده است، پس آیه از جهت نزول جزء آیات مربوط به همسران رسول خدا و متصل به آن‏ها  نیست، حال یا به دستور رسول خدا دنبال آن آیات قرار گرفته است یا این که بعد از رحلت رسول خدا اصحاب پیامبر در هنگام  تألیف آیات قرآنی، آن را آن جا نوشته‏اند و مؤید این احتمال این است که اگر جمله مورد بحث، یعنی آیه تطهیر از آیه‏ی 33 حذف  شود ابتدای آیه که قَرْنَ فی بیوتکُن آغاز می‏شود با قسمت بعدی وَاذْکُرنَ ما یتلی فی بیوتکن کمال انسجام و اتصال را دارد؛ پس معلوم می‏شود که جمله مورد بحث نسبت به ما قبل و ما بعد خود نظیر آیه الیوم یئس الذین کفروا...[2].  است که در وسط آیات مربوط به خوردنی‏های حرام است و ظاهراً ارتباطی با هم ندارند»[3]
 دلایل ردّ قول دوم:
  الف) اخبار و روایات می‏رساند که آیه‏ی تطهیر، زنان پیامبر را دربرنمی‏گیرد. روایات با صراحت تمام بیان می‏دارد پیامبر  اکرم(ص) از ورود ام‏سلمه و در برخی روایات عایشه، به زیر عبا جلوگیری کرد.
  در یکی از این روایت‏ها آمده است: ام سلمه گفت: ای رسول خدا! آیا من از اهل بیت تو نیستم؟ فرمود: تو پایان خوشی داری. تو  از همسران پیامبری»[4]
  ب ) صالح‏ترین فرد برای معرفی اهل‏بیت(ع) خود پیامبر(ص) هستند و در این باره روایات متواتری در میان شیعه و سنی نسبت  به شمول آیه در شأن پنج‏تن(ع) وارد شده و پیامبر(ص) در موارد متعددی تصریح نموده‏اند که اهل‏بیت(ع) چه کسانی هستند، از  جمله روایات معتبر است که پیامبر(ص) به مدت شش‏یا هشت‏ماه همه روزه از کنار خانه فاطمه(س) می‏گذشتند و به اهل آن خانه  (علی(ع)، فاطمه(س)، حسن و حسین(ع)) سلام می‏دادند و می‏فرمودند: «السلام علیک یا اهل البیت».
  ج ) هیچ یک از همسران پیامبر حتی عایشه که همواره خود را ام‏المؤمنین می‏خواند ادعا نکرده‏اند که جزو اهل‏بیت(ع) می‏باشند  بلکه آن را براساس روایات وارده در صحیح بخاری و مسلم که از معتبرترین کتب اهل سنت است رد نموده‏اند و بسیار شگفت‏انگیز  است اگر کسی آیه را شامل آنان بداند.
  د ) اراده مذکور در آیه اراده تکوینی است و مفاد آن عصمت است، در جایی که علمای اهل تسنن وجود برخی از لغزش‏ها مانند:  مخالفت عملی عایشه با آیه «وقرن فی بیوتکن» در جنگ جمل را قبول دارند، لیکن نسبت به چهارده‏معصوم هیچ‏کس حتی آنان که  عصمت را قبول ندارند اندک گناه و خطایی از آنان نقل ننموده‏اند.
  3) اصحاب کساء، تنها مصداق آیه هستند: طبق سومین دیدگاه، به دلیل نصوص فراوان و رد نظریه‏های پیشین، اصحاب کساء،  تنها مصداق آیه هستند. گرچه این قول، قول علمای شیعه محسوب می‏شود، اما چنان که گذشت، کمتر مفسری از اهل سنت، بر  شمول آیه تطهیر بر اهل کساء تردید دارد. بلکه تردید آنان در شمول آیه بر زنان پیامبر است.
 برای آگاهی بیشتر ر.ک:
  1- منتخب الاثر آیت اللّه صافی گلپایگانی
  2- معالم المدرستین علامه سید مرتضی عسکری
  3- مسائل کلی امامت ابراهیم امینی
  4- ثم اهتدیت تیجانی سماوی
  5- من هم اهل البیت تیجانی سماوی
  6- فی آیة التطهیر (علی مائدة المعقیدة) علامه عسکری
  7- مع الدکتورا سالوس فی آیة التطهیر
  8- آیة التطهیر سید محمدباقر ابطحی
  9- الغدیر علامه امینی
  10- نگاهی نو به آیه تطهیر، جعفری
  11- اهل البیت فی آیة التطهیر، علامه سید جعفر مرتضی عاملی
اهل بیت در آیه تطهیر کیانند؟( بخش دوم)
تحلیل و بررسی دیدگاهها و مواضع در باب آیه تطهیر
آیه تطهیر (1) - تفسیر کلی آیه               


[1] - البحر المحیط، ابی حیان، بیروت،  دارالکتب العلمیه، ج 7، ص 224

[2] - مائده، آیه 3

[3] - المیزان، علامه طباطبایی، ترجمه سید محمد باقر موسوی  همدانی، قم، جامعه مدرسین، ج 16، ص 327

[4] - الدر المنثور، سیوطی، بیروت، دارالفکر، ج 6، ص 604

 

سلاح امام زمان

سلاح امام زمان

امام زمان (عج)

ظهور منجی و برقراری حکومتی واحد در سراسر گیتی بر اساس عدالت در همه جنبه های وجودی انسان، به معنای واقعی کلمه از جمله باورهایی است که بیشتر مکاتب دینی و فکری دنیا در آن مشترکند. در این میان اسلام به عنوان مترقی ترین مکتب انسان ساز به نحوی جامع با ارایه ایدئولوژی منسجم به این بحث پرداخته است. از این رو بر مسلمانان است تا پیوسته با تبیین زوایای مختلف این بحث، آن را زنده نگهدارند.

در حالی که اطلاعات ما از این موضوع خصوصا جزئیات آن، منحصر در اخباری است که ائمه در برهه ای خاص از زمان بیان داشته اند و طبیعی است که مفاهیم مورد نظر خود را باید در غالب الفاظی قابل فهم برای مخاطبان ارائه می کرده-اند؛ و ازطرفی باتوجه به گذرا بودن زمان و سیر تکاملی آن؛ مصادیق الفاظ تغییر یافته اند1؛ این تغییر باعث شده است که عده ای تعابیر اولیه را نپذیرند و آنها را دست مایه ای برای مخدوش کردن اصل موضوع بدانند.

یکی از این موارد سلاح امام زمان است. که در مواردی از آن با نام شمشیر یاد شده است. و باعث طرح شبهاتی در این خصوص شده است. در حالی که می توان با استفاده از خود روایات و اصول کلی غیر قابل تردید پاسخ این شبهات را داد و به تنقیح بهتر موضوع پرداخت.

 در رابطه با ظهور منجی چند نکته قطعی و غیر قابل تردید است، که توجه به آنها می تواند ما را در داشتن درکی واقع -بینانه تر از موضوع کمک کند و بسیاری از انحرافات را رفع نماید:

•     او بر تمام نظام های سلطه گر و سمتگران غلبه می کند.

•   غلبه و برتری، در برتری نظامی منحصر نیست، بلکه دو عنصر اساسی و کلی دارد: الف ) علم ، ب ) قدرت.

•   منجی موعود به هیچ وجه با بیداد گران و ظالمان سازش و مصالحه نخواهد کرد، در نتیجه یا همه باید از او پیروی کنند پس نیازی به سلاح جنگی نخواهد بود؛ و یا اینکه با او به منازعه و جنگ بپردازند، که در آن صورت قطعا پیروزی از آن منجی خواهد بود.

•   حکومتی که منجی، طلایه دار آن است، بر پایه عدل و داد بنا خواهد شد، بنابراین سلاحی که برای غلبه بر ستمگران بکار گرفته می شود به نحوی خواهد بود که بیگناهان از گزند آن به دور خواهند ماند.

•   حکومتی که توسط منجی شکل می گیرد، جهانی خواهد بود و تمام نقاط عالم را فرا خواهد گرفت، چنین حکومتی، نیازمند ابزار و وسایلی بسیار مدرن و پیشرفته است، زیرا برای اداره آن با توجه به شاخصه های عدالت و امنیت همه جانبه، راهی غیر از استفاده از چنین ابزاری نخواهد ماند، در نتیجه  سلاحی که در آن عصر به کار گرفته خواهد شد متناسب با این ابزار خواهد بود.

•   اینکه موعود بخواهد همه امور عالم را در عصر ظهور با معجزه پیش ببرد پذیرفتنی نیست، زیرا در آن صورت نیازی به گذر زمان نیست [ و در این صورت اساسا نیازی نبود تا نبی اکرم (ص) و ائمه طاهرین (ع) برای هدایت جامعه و مقابله با اصحاب زر و زور وتزویر، این همه زجر بکشند... ] و همچنین موعود نیز می باید خیلی پیش از این ظهور می کرد؛ از طرفی معجزه نه آن چنان متکی به نیرو و ابزار مادی است و نه نیاز به جنگ و خونریزی دارد. بنابر این چنانچه نیاز به جنگ و مبارزه باشد، قطعا در قالب ابزار و آلات عادی زمان خودش واقع خواهد شد، هر چند این امر منافاتی با تاییدات خاص الهی در موارد ویژه ندارد.

امام باقر علیه السلام: وقتی که قائم ما ظهور کند، دستش را بر سر مردم قرار می دهد، پس عقول ایشان جمع و متمرکز می شود و به دنبال آن اخلاق ایشان کامل می شود

•   چنانچه منجی مجبور به جنگ شود، تعیین نوع سلاحی که طرفین در آن زمان بکار خواهند برد ممکن نیست. زیرا از آنجا که زمان دقیق ظهور برهمگان پوشیده است وما شناختی دقیق و تصوری قابل درک از آینده نداریم، طبعا این امر برای ما نا ممکن خواهد بود. همانطور که 200 سال قبل حتی دانشمندان و نوابغ نیز نمی توانستند تصوری مطابق با واقع از سلاحهای پیشرفته امروزی داشته باشند.

امام زمان

با توجه به نکات فوق که بر گرفته از دلایل عقلی و نقلی است می توانیم بگوییم: منجی موعود که ظهور او قطعی است، برای اشاعه انسانیّت در سایه عدالت و امنیت همه جانبه به سراسر گیتی، هر مانعی را از میان برمی دارد و همه طاغوت ها را نابود خواهد کرد. او خود در مسیر این هدف، هرگز از حد عدل خارج نخواهد شد. و البته این غلبه با دانش و قدرت به دست خواهد آمد هر چند ما نتوانیم درک درستی از ابزار و نحوه این غلبه داشته باشیم، حال باید با در نظر داشتن نکات فوق، این مساله را بررسی کرد.

قبل از بررسی اخبار وارد شده در خصوص سلاح امام زمان (عج)، تذکر دو نکته لازم است:

•   در خبر دادن از یک واقعیت - خصوصا واقعیتی که در آینده ای بسیار دور محقق خواهد شد - ملاحظاتی وجود دارد، به عنوان مثال با توجه به اینکه شنوندگان، اولین کسانی اند که گوینده، قصد انتقال یک آگاهی را به آنان دارد رعایت سطح درک و فهم آنها اجتناب ناپذیر است. 2

•   فهم و درک بعضی از امور، همگانی و همه فهم است؛ یعنی از انسان های اولیه تا انسان مترقی امروزی، همه برداشت و درکی واحد، از آن دارند. مفهوم جنگ و نزاع و نیز غلبه بر دشمن برای همه بدیهی است، هر چند در هر زمان با اصطلاحات خاصی منتقل می شود و ابزار آن متفاوت است.

پس محور اصلی بحث این است که ضمن در نظر داشتن موارد بالا با مراجعه به روایات بتوانیم درک صحیح تری از ابزاری که در خدمت منجی است - و بطور خاص سلاحی که او بکار می برد و برای دستیابی به اهدافش از آن استفاده می-کند -  داشته باشیم.

 

اهداف منجی در گرو پیروزی در دو جبهه است

برقراری حکومت واحد جهانی با این خصوصیات ویژه و پیاده شدن اهداف منجی در گرو پیروزی در دو جبهه کلی است، که هر کدام سلاح متناسب خود را می طلبد:

الف) جبهه فرهنگی: در این جبهه منجی با ارائه برنامه جامع و برتر فرهنگی که تمام ابعاد وجودی بشر را مورد توجه قرار داده باشد، تمام فرهنگ ها و تمدن های موجود عالم را اصلاح، و افکار و عقاید باطلی را که مانع سعادت جوامع انسانی هستند، را از بین می برد.

ب) جبهه جنگ فیزیکی: از آنجا که عالم هیچ گاه از اصحاب زر و زور و تزویر خالی نبوده است چنانچه این افراد از راه منطق و دلیل اصلاح نشوند، به ناچار باید همچون علفهای هرز که مانع رشد و تعالی بشریتند، از میان برداشته شوند. 3

امام باقر علیه السلام می فرمایند:مهدی رهسپار کوفه می شود و شانزده هزار مرد مسلح در مقابل او قرار می گیرند، بعد از آنکه بر آنها اتمام حجت کرد و نپذیرفتند، در نیم روزی همه را از میان برمی دارد

جبهه فرهنگی

پیروزی منجی و فراگیر شدن فرهنگ انسان ساز مهدوی، نیازمند فراهم شدن دو مقدمه اساسی است:

1)    ارائه این فرهنگ

2)    پذیرش و پیاده شدن این فرهنگ

امام زمان (عج)

  نقطه عطف هر دو مقدمه، بهره مندی از علم و دانشی است که بتوان در سایه آن، حق را به بهترین وجه ارائه نمود و در مقابل، مردم نیز خود توان تشخیص حق از باطل را داشته باشند.  از این رو در روایات گاهی به علم سرشار حضرت مهدی عج اشاره شده است:

امام صادق علیه السلام: 25 حرف از 27 حرف علم را قائم ما، در بین مردم پخش می کند. 4

امام باقر علیه السلام: علم به کتاب خدا و سنت پیامبرش همچون گیاهی که از بهترین بذرش می روید، در قلب مهدی ما می روید. 5

و گاهی نیز به کمال عقول و اخلاق مردم در آن زمان اشاره شده است:

امام باقر علیه السلام: وقتی که قائم ما ظهور کند، دستش را بر سر مردم قرار می دهد، پس عقول ایشان جمع و متمرکز می-شود و به دنبال آن اخلاق ایشان کامل می شود. 6

بنابراین بهترین علوم، در بهترین بستر ممکن ارائه می گردد و در چنین شرایطی زمینه، برای اشاعه فرهنگ انسان ساز مهدوی فراهم می شود.

و شاید بتوان بعضی از روایات را شاهد این مطلب دانست که علم، سلاح اصلی و حقیقی امام زمان است:

امام صادق علیه السلام: همراه 313 یار خاص امام زمان شمشیر هایی است که بر هر کدام (1000) کلمه نوشته شده است، که هر کلمه اش کلید 1000 کلمه است. 7

خصوصا این که عبارت « هر کلمه اش کلید 1000 کلمه است » دربیشتر روایاتِ ائمه اطهار علیهم السلام، کنایه از علم است. 

منجی با برتری علمی خود تمدنی نو را بنا می نهد که همه تنشگان حقیقت را به سوی خود جذب و سیراب خواهد نمود و همه را زیر پرچم خود جمع نموده، و تمام فرهنگ های ناکار آمد و باطل را از میان بر می دارد. و البته شکی نیست که همه پیشرفت ها و برتری ها، حتی ساخت و کاربرد سلاح نظامی در سایه علم، محقق خواهد شد؛ بنابراین سلاح حقیقی همان علم است.

 

جبهه جنگ فیزیکی

همانطور که گفته شد، اصحاب زر و زور و تزویر –  در صورت عدم پذیرش حق - قطعا به جهت حفظ منافعشان به مقابله با جبهه حق، خواهند پرداخت و راهی غیر از جنگ باقی نخواهد ماند:

امام باقر علیه السلام :مهدی رهسپار کوفه می شود و شانزده هزار مرد مسلح در مقابل او قرار می گیرند، بعد از آنکه بر آنها اتمام حجت کرد و نپذیرفتند، در نیم روزی همه را از میان برمی دارد ...8

در اینکه ظهور منجی و مکتب او به ضرر ظالمان است، شکی نیست و حاصل عدم سازش دو جبهه، غیر از جنگ نمی-تواند باشد؛ نوع ابزار خیلی مهم نیست، ولی به هر حال در این جنگ، مستضعفان9، پیروز و مهدی برهمه جا مسلط می شود:

امام صادق علیه السلام:... او با یاران خویش هند و دیلم و کرد و ترک و روم و بربر و ما بین مشرق و مغرب را فتح می کند ..10

در روایات، قطعی بودن نابودی مخالفان حق، که مستلزم سلاح برتر و برتری نظامی است، این گونه مطرح شده است:

سلاح او سلاحی ویژه است 

امام صادق علیه السلام : ... یاران مهدی در ساعتی شرق تا غرب را درخواهند نوردید و آهن در آنها اثر نخواهد کرد و البته سلاح آنها از آهن است و نه از جنس این آهن، بطوری که اگر یکی از آنها با شمشیر خود به کوهی بزند، دو نیمه خواهد شد ... 11

امام باقر علیه السلام : ... با او شمشیری است برنده و و یرانگرِ (ظلم) که روم و ... را به إذن خدا فتح خواهد نمود...12

 

امام صادق علیه السلام می فرمایند: او مدتی با شمشیر پیامبر علیه دشمنان می جنگد ... و از دشمنان غیر از شمشیر دریافت نمی کند و غیر شمشیر به آنها نمی دهد

امداد غیبی ونصرت الهی، سلاحی در خدمت قائم

امام صادق علیه السلام  می فرماید: عذاب ذلت آوری که قوم ثمود را از بین برد، [به عنوان سلاح در خدمت قائم خواهد بود]...13

از این روایت می توان استفاده کرد که انسان های ستمگر و لجباز، همچون علف های هرزی که انسانیت را به انحطاط می کشانند، و لو در سایه عذاب الهی - مانند خسف بیدا14 - از میان برداشته خواهند شد.

 تنها دو نکته ای که باقی می ماند این است که :

1) چرا در بیشتر روایات واژه شمشیر برای معرفی سلاح امام زمان به کار رفته است؟

اولا: از سلاح دشمن نیز تعبیر به سیف شده است:

امام صادق علیه السلام : او مدتی با شمشیر پیامبر علیه دشمنان می جنگد ... و از دشمنان غیر از شمشیر دریافت نمی کند و غیر شمشیر به آنها نمی دهد. 15

و در دعایی معروف به دعای فرج چنین آمده است:

امام زمان

... خدایا به واسطه او هر نیزه ای را به زیر آور و هر سپاهی را درهم بکوب و هر شمشیری را بشکن ...16

ثانیا: در روایات، تعابیر دیگری نیز به کار رفته است که بیشتر، متناسب با ذهن مخاطب است تا واقعیت خارجی:

امام علی علیه السلام : مهدی از یاران خود تعهداتی میگیرد : بر خانه ای هجوم نبرند و هرگز به کسی ظلم نکنند و بر اسبهای خوشسوار (مرکبهای خوش نشین) ننشینند. 17

در روایت اسب را به عنوان مرکب و وسیله نقلیه در عصر ظهور معرفی نموده است که با تکنولوژی پیشرفته امروز سازگار نیست.

بنابراین با توجه به اینکه در ادبیات عرب، شمشیر نماد قدرت و برتری است، استفاده از این واژگان، صرفا برای انتقال مفاهیمی مانند غلبه و برتری بوده است، که مخاطبِ آن روز، لفظ دیگری برای آن نمی شناخته است، هر چند با توجه به حرکت رو به جلوی زمان، در هر عصری وسیله برتری و غلبه بر دشمن،مصداق متناسب خود را خواهد داشت.

2)  امام زمان با سلاح های پیشرفته امروزی چگونه مقابله می کند؟

در این رابطه به تذکر دو نکته بسنده می کنیم :

اولا: صرف وجود این سلاح ها مشکلی ایجاد نخواهد کرد، بلکه به کار گرفتن آنها ایجاد مشکل می کند؛ با توجه به بهره-مندی امام زمان از سلاح های برتر – که به گوشه ای از آن اشاره شد- بار روانی وجود سلاح دشمن از بین می رود و حتی اصل سلاح آنها هم کارایی خود را از دست می دهد؛ به عنوان مثال با آمدن تنفگ و اسلحه های نوین، سلاح های قدیمی مثل شمشیر و ... کارایی خود را از دست دادند.

ثانیا: ممکن است با توجه به رشد عقلانی بشر در آینده، این سلاح ها از میان برداشته شوند و یا اینکه لااقل، حاکمان مستبد، تحت تاثیر افکار عمومی از بکار بردن انها اجتناب کنند.

 

جمع بندی

حکومت جهانی مهدوی، در راستای تحقق خود، با دو جبهه فرهنگی و نظامی روبرو است و برای مقابله با دشمنان در هر یک از این دوجبهه، سلاح مناسب آن نیاز است، لذا در روایات، سلاح امام زمان (عج) را علم و شمشیر معرفی کرده-اند.

در بخش دیگری از این نوشتار، معلوم گردید که لزوما شمشیر، نباید به همان معنای مصطلح آن باشد، بلکه با توجه به قرائن و شواهدی که ذکر شد، این واژه – شمشیر – بیشتر، نمادین می باشد و در روایاتی که گذشت معلوم گردید که حتی از علم و امداد های غیبی، هم به «سیف» تعبیر شده است.

نکته دیگر این نوشتار، این بود که سلاح های بظاهر پیشرفته دشمن، در مقابل جبهه امام زمان (عج) کارآیی خود را از دست می دهند و این عدم کارآمدی از یک طرف، ریشه در رشد عقول مردم و جامعه جهانی، و از طرفی دیگر، ریشه در سلاح برتر حضرت مهدی (عج) که پیشتر به آن اشاره شد، دارد. 

 بخش مهدویت تبیان

نویسنده :  مصطفی فرخی

 


منابع:

قرآن کریم .

مکارم شیرازی، ناصر؛ حکومت جهانی مهدی، قم، نسل جوان، 1386، چاپ نینوا، ششم، ص141 – 151.

امینی گلستانی، محمد؛ سیمای جهان در عصر امام زمان، قم، مسجد جمکران، 1385، چاپ پاسدار اسلام.

النعمانی، محمد بن ابراهیم؛ الغیبه، تحقیق علی اکبر غفاری، طهران،مکتبه الصدوق.

الكورانی العاملی، شیخ علی؛ معجم أحادیث الامام المهدی (ع)،قم، موسسه معارف اسلامی،1411،چاپ بهمن، اول.

الحلی، حسنبن سلیمان؛ المحتضر، نجف، نشر حیدریه،1370ق، اول .

مجلسی، محمدباقر؛ بحار الأنوار،بیروت،موسسه وفا، 1403ق، دوم، چاپ وفا .

الأصفهانی، میرزا محمد تقی؛ مكیال المكارم، تحقیق سید علی عاشور، بیروت، اعلمی، 1421ق، اول.

الحسنی، السید ابن طاووس؛ الملاحم والفتن فی ظهور غایب المنتظر، قم، منشورات رضی، 1398، پنجم.


[1] - سلاح مفهومی خاص و لفظی ویژه دارد ولی درهر برهه از زمان، مصداقی خاص با بار معنایی ویژه ای را منتقل می کند. در گذشته از سلاح جنگی، شمشیر و جنگ تن به تن به ذهن می-آمد ولی امروزه بمب های مخرب وجنگ الکترونیک به ذهن می آید.

[2] - حتی امروزه نمی توان بعضی از تکنولوژی های پیشرفته را مطابق با  آنچه هست به آسانی به بعضی از افراد منتقل کرد، مگر مطابق با  آنچه او می تواند درک کند.

 3 - نیاز به توضیح ندارد که برای دست یابی به نتیجه مطلوب در هر یک از دو محور مطرح شده، باید از ابزار و سلاح مناسب بهره برد. از این رو، روایات با عنایت به دو محور فوق به تشریح چگونگی تحقق آرمان منجی و سلاحی که بکار خواهد گرفت، پرداخته اند؛ و به بعضی از مقدماتی که زمینه را بیش از پیش فراهم می کنند، نیز اشاره شده است، از جمله مقدمات آن، از هم پاشیدگی و گسیختگی عالم به طرق مختلف است:

امام باقر علیه السلام: ... قیام قایم در زمانی است که مردم گرفتار هراس، زلزله، بلاها و طاعون شده اند .جنگها و اختلافها فراگیر شده گیر شده است، به نحوی که آرزوی مرگ می کنند ... .

  چنین شرایطی محصول نا کار آمدی و سرخوردگی نظام هایی است که مدعی اداره عالمند؛  این شرایط دو پیامد دارد : الف) فراهم شدن زمینه و اقبال عمومی برای عدالت، و نظامی کار آمد که منجی، طلایه دار آن است.  ب) عدم انسجام در جبهه باطل، برای هرگونه مقابله .

[4] - العلم سبعه و عشرون حرفا فجمیع ما جائت به الرسل حرفان ... فاذا قام قائمنا أخرج خمسه و عشرین حرفا فتثها فی الناس ... . (بحارالانوار، ج 52، ص 336)

[5] -  إن العلم بکتاب الله عزوجل و سنه نبیه صلی الله علیه و آله ینبت فی قلب مهدینا کما ینبت الزرع عن أحسن نباته ... .(اثبات الهدات، ص 91)

[6] - إذا قام قائمنا وضع یده علی روس العباد فمع بها عقولهم و أکمل به أخلاقهم. (اصول کافی، ج 1، ص 25)

[7] - سیأتی فی مسجدكم ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا ... علیهم السیوف ، مكتوب على كل سیف كلمة تفتح ألف كلمة ... . (بحار الأنوار، ج52، ص 286 )

[8] - ... و یسیر إلى الكوفة فیخرج منها ستة عشر ألفا من البتریة شاكین فی السلاح ... فیضع السیف فیهم على ظهر النجف عشیة الاثنین من العصر إلى العشاء فیقتلهم ... . (معجم أحادیث الامام المهدی (ع) ، ج3، ص 306)

[9] - و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین (سوره قصص، آیه 5)

[10]- یغزوا بهم الامام الهند و الدیلم و الكرد و الترك و الروم و بربر و ما بین جابرسا إلى جابلقا ، وهما مدینتان واحدة بالمشرق ، واخرى بالمغرب ... . (المحتضر، ص103)

[11] - لو أنهم وردوا على ما بین المشرق و المغرب من الخلق لافنوهم فی ساعة واحدة لا یختل الحدید فیهم و لهم سیوف من حدید غیر هذا الحدید، لو ضرب أحدهم بسیفه جبلا، لقده حتى یفصله ... . (بحار الأنوار ، ج 27 ، ص 43)

[12]- و معه سیف مخترط یفتح الله له الروم و ... . (الغیبة، ص 235)

[13]- ... فان الله سبحانه یقول: (وأما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمى على الهدى فأخذتهم صاعقة العذاب الهون) فهو السیف إذا قام القائم علیه السلام ... . (بحار الأنوار، ، ج 24، ص 72)

[14] - نزل جیش السفیانی البیداء فیخسف بهم . (معجم أحادیث الامام المهدی (ع) ، ج1،  ص400)

[15] - ... و سیفه سیف رسول الله ( صلى الله علیه و آله ) ذو الفقار، یجرد السیف على عاتقه ثمانیة أشهر یقتل هرجا ، ... فلا یأخذ منها إلا السیف، و لا یعطیها إلا السیف. (الغیبة، ص 320)

[16] - ... و لا رمحا إلا قصفه، و لا جندا إلا فرقه و لا سیفا إلا كسره و ... . (مكیال المكارم، ج 2، ص 93)

[17] - قال أمیر المؤمنین " ع " ... و یقول أنا المهدی فیقول بایعوا على أربعین خصلة و اشترطوا عشرة خصال ... ولا یهجموا منزلا و لا یضربوا أحدا بالحق و لا یركبوا الخیل الهمالیج( حسن السیر الدابه ) و ... . (الملاحم والفتن، ص149)

 

آخرین نظرات کاربران

شهید عبدالحسن بروسنی

همرزم سردار شهيد عبدالحسين برونسي در گفت‌وگو با فارس:
بعثي‌ها براي سرش جايزه تعيين كرده بودند

خبرگزاري فارس: همرزم شهيد برونسي گفت: بعثي‌ها براي سر شهيد برونسي جايزه تعيين كرده بودند؛ در عمليات بدر وقتي به اتيكت لباسش نگاه كردم متوجه شدم اسمش بر روي آن نيست كه معلوم بود اين سردار شهيد به اين مسئله توجه داشته است.


عباس خوشبو، پيك تيپ 18 جواد‌الائمه (ع) و از همرزمان سردار شهيد «عبدالحسين برونسي» در عمليات بدر در گفت‌وگو با خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا» در خصوص نحوه آشنايي‌ با شهيد برونسي اظهار داشت: سال 62 بعد از قبول شدن در دانشگاه فردوسي براي تحصيل در رشته الكتروتكنيك از تهران عازم مشهد شدم و با آشنايي با «محمد رجب‌زاده» مسئول توزيع نيروهاي اعزامي به جبهه به لشگر 5 نصر و سپس تيپ جوادالائمه (ع) معرفي شده و به عنوان راننده تداركات، مشغول خدمت شدم.
خوشبو بيان داشت: بعد از عمليات ميمك كه به خاطر لو رفتن، ادامه نيافت، به مرخصي آمدم؛ ترم دوم دانشگاه بودم كه با شروع مجدد عمليات به منطقه اعزام شدم و در اين دوران بود كه با شهيد برونسي و خانواده وي و حتي دو فرزندش كه به منطقه آمده بودند، آشنا شدم.
پيك تيپ 18 جوادالائمه (ع) در عمليات بدر يادآور شد: يك روز شهيد برونسي به من گفت «عباس دعا مي‌كنم شهيد نشوي» زماني كه علتش را پرسيدم گفت «براي اينكه تا آخرش بيايي» من هم گفتم «توكل برخدا».
خوشبو با اشاره به اينكه شهيد برونسي در عمليات بدر به او الهام شده بود كه شهيد مي‌شود، عنوان كرد: يكي از همرزمان و همسالان نزديك شهيد برونسي به نقل از وي مي‌گويد «زماني كه از چادر ستاد تيپ بيرون آمدم، يك خانمي را مشاهده كردم كه ايستاده است» به او گفتم «چرا اينجا ايستاده‌اي اينجا منطقه‌ جنگي است»، گفت «مگر شما مرا صدا نزديد» بعد از اين اتفاق بود كه سردار برونسي مي‌گويد ‌«اگر در اين عمليات شهيد نشوم بايد به مسلماني خودم شك كنم».
اين رزمنده دفاع مقدس با اشاره به حضور سردار محمد باقر قاليباف در عمليات بدر گفت: با عبور 10 قايق از نيروهاي گردان ولي‌الله بر روي خط سردار قاليباف در سه راهي منتهي به هور به «مجيد گرايلي» گفت «گردان كجاست» و مجيد پاسخ داد «از 30 قايق گردان همين 10 قايق توانستند برسند.» سردار قاليباف گفت «سريع به سمت سه راهي جلو برويد، اوضاع خوب نيست».

* مجيد گرايلي روي پاهاي من به شهادت رسيد

وي در ادامه افزود: نزديك به يك كيلومتر به سمت شرق دجله حركت كرديم، نزديك صبح مشخص شد كه بايد تا سه راهي عقب بيائيم و از همان موقع معلوم شد فضاي خوبي در منطقه حكم فرما نيست.
اين همرزم شهيد برونسي ادامه داد: در آغاز عمليات بدر من به همراه «مجيد گرايلي» نزديك خطوط دشمن بوديم و با كمك ساير رزمندگان توانستيم 15 تانك دشمن را منهدم كنيم و‌ هلي‌كوپتر عراقي‌ها كه با بدنه شيشه‌اي براي بازديد منطقه آمده بود، توسط شهيد «داورزني» ‌از فاصله 200 متري سرنگون شد و درست تا ساعت 9 صبح عمليات ما نسبت به دشمن برتري داشتيم.
خوشبو يادآور شد: نزديك ساعت 10 عراقي‌ها در حال پيش روي بودند كه «مجيد گرايلي» توسط تك تيراندازهاي نيروهاي بعثي هدف قرار گرفت و روي زمين افتاد و در حالي كه او را به آغوش گرفته بودم با گفتن شهادتين به شهادت رسيد.
وي با اشاره به آتش سنگين دشمن در پدافند موشكي و زرهي گفت: آرپي‌جي‌هاي دشمن 2 تا 3 نفر از رزمندگان را به شهادت رساند و عراقي‌ها با استفاده از اين سلاح،‌ ما را همانند سيبلي مورد هدف موشك‌هاي زرهي و آرپي‌جي خود قرار داده بود.
پيك تيپ 18 جواد الائمه (ع) با اشاره به نحوه‌ شهادت سردار برونسي خاطرنشان كرد: خبر شهادت «مجيد گرايلي» را براي فرمانده‌ام شهيد برونسي بردم و او بدون وقفه مرا با يك نيروي بسيجي كه يك تيربارچي هم داشت، دوباره به همان منقطه مأمور كرد كه متأسفانه آن بسيجي‌ نيز با تير مستقيم دشمن به شهادت رسيد.
اين رزمنده دفاع مقدس در ادامه اظهار داشت: در اثر انفجار يك خمپاره 60 در نزديكي‌ام، مجروح شدم كه با وسايل امدادي آن شهيد بسيجي به مداواي خودم مشغول شدم؛ زماني كه مي‌خواستم خودم را دوباره به سردار برونسي برسانم، در فاصله 15 متري آنها بودم كه ناگهان خمپاره‌اي ديگر در وسط جمع سردار برونسي و بي‌سيم‌چي‌ها به زمين اصابت كرد كه همگي به شهادت رسيدند.
همرزم شهيد برونسي يادآور شد: بر اثر تركش آن خمپاره از ناحيه سر مجروح شده و برزمين افتادم؛ در همين زمان دو عراقي به بالاي خاكريز آمدند و دو نارنجك پرتاب كردند و دوباره به عقب برگشتند كه اين نارنجك‌ها در نزديكي شهيد برونسي و همرزمانش منفجر شد.
خوشبو با پرداختن به ادامه اين عمليات گفت: به دليل مجروحيت سخت و هواي گرم منطقه هور به عقب برگشتم و توسط يكي از نيروهاي «تعاون» با يك قايق كه مخصوص حمل مجروحين بود به بيمارستان صحرايي منتقل شدم؛ دو قايق براي حمل مجروحين درنظر گرفته شده بود كه قايق نخست با برخورد موشك منهدم شد و تنها قايق‌ ما توانست به عقب برگردد.

* بعثي‌ها براي سر شهيد برونسي جايزه تعيين كرده بودند

وي با اشاره به شجاعت،‌ اخلاص و ايمان سردار شهيد برونسي اظهار داشت:‌ شهيد برونسي به خاطر موفقيت‌هايي كه در عمليات‌هاي قبلي داشت، بعثي‌ها براي سر او جايزه تعيين كرده بودند؛ او اين مسئله را مي‌دانست و در عمليات بدر زماني كه به اتكت لباسش نگاه كردم متوجه شدم اسمش بر روي آن نيست كه معلوم بود اين شهيد عزيز به اين مسئله توجه داشته است.

* برونسي؛ سردار شجاع جبهه‌هاي حق

به گزارش فارس «عبدالحسين برونسي» به تاريخ 23 شهريور ماه‌ 1321‌ درگلبوعلياي كدكن تربت حيدريه به دنيا آمد؛ از آنجايي كه علاقه وافري به درس داشت وارد مدرسه شد اما به دلايل بي‌حجابي معلمش از رفتن به مدرسه امتناع كرد و در مكتب‌خانه روستا به آموزش قرآن پرداخت.
با ورود مأمورين‌ اصلاحات‌ ارضي‌ شاه‌ به روستا و عدم‌ قبول‌ آب‌ و ملك،‌ باعث‌ مهاجرتش‌ به‌ مشهد شد. مشاغل‌ متفاوت‌ را تجربه كرد و چون‌ در هر كدام ‌شبهه‌اي‌ بود دست‌ به‌ شغل بنايي‌ زد. با ارشادات‌ مقام‌ معظم‌ رهبري‌ با مسايل‌ سياسي‌ آشنا شد و پا در ركاب‌ مبارزه‌ با رژيم‌ پهلوي‌ گذاشت‌ و توسط مأمورين‌ ساواك دستگير و‌ در زير شكنجه‌ دندان‌هايش‌ شكست.
انقلاب‌ كه‌ پيروز شد، جزو نخستين‌ افراد اعزامي‌ به‌ كردستان‌ بود، عرصه‌هاي‌ نبرد حق‌ عليه‌ باطل‌ بستر مناسبي‌ بود كه‌ استعداد بالقوه‌ او شكوفا شود‌ و از فرماندهي‌ گروهان‌، به‌ فرماندهي‌ تيپ‌ هجدهم جوادالائمه (ع) ‌برسد و در اين‌ سال‌ها رشادت‌ و ايثارگري‌ او زبانزد خاص‌ و عام‌ بود تا آنجا كه ‌دشمن‌ چنان‌ هراسي‌ از اين فرمانده بسيجي‌ داشت‌ كه‌ براي‌ سرش‌ جايزه‌ تعيين‌ كرد. اين‌ سردار سرفراز بعد از زيارت‌ خانه‌ خدا به‌ مرحله‌اي‌ از شهود رسيده‌ بود كه‌ زمان‌ و مكان‌ شهادت‌ خودش‌ را مي‌ديد و سرانجام‌ در عمليات‌ بدر، پس‌ از رشادت‌ بسيار در 23 اسفند ماه 63 در چهار راه‌ خندق‌ به‌ شهادت‌ رسيد.
آخرين مسئوليت سردار شهيد «عبدالحسين برونسي» در دوران دفاع مقدس، فرماندهي تيپ هجده جواد الائمه (ع) بود كه پيش از عمليات خيبر، آن را بر عهده داشت. پيكر شهيد برونسي بعد از شهادت مفقودالاثر بود و بعد از غريب به دو ماه در 9 ارديبهشت 64 در شهر مشهد بر شانه ملائك تشييع شد.

*اگر در هر كار خدا را در نظر بگيريد انحراف ايجاد نمي‌شود

درفرازي‌ از وصيت‌نامه سردار شهيد عبدالحسين برونسي آمده است «شما اي‌ زن‌، چون‌ زينب‌ كبري‌ (سلام‌الله عليها) فرزندانم‌ را هم‌ پدري‌ كن‌ و هم‌ مادري‌، مادري‌ كه‌ اسلام‌ مي‌گويد. براي‌ چندمين‌ بار باز هم ‌مي‌گويم‌ هر كس‌ آمد و گفت‌ فرزند بي‌ بابا نمي‌خواهم‌ بايد توي‌ دهنش ‌بزنيد. همسر عزيزم‌ شما هفت‌ فرزند داريد، بايد آنها را آنچنان‌ با اسلام‌ آشنا كنيد كه‌ روز قيامت‌ هم‌ به‌ درد خودت‌ بخورند و هم‌ به‌ درد من‌، در راه‌ امام‌خميني‌ (ره)‌ كه‌ همان‌ راه‌ قرآن‌ و راه‌ امام‌ حسين‌ است‌ بروند تا سرحد شهادت‌.
در هر كار اگر انسان‌ خدا را در نظر بگيرد انحراف‌ ايجاد نمي‌شود. همسر عزيزم‌! اگر شما اين‌ حرف‌هايي‌ كه‌ من‌ در وصيت‌ نامه‌ نوشتم‌، عمل‌ كرديد، من‌اگر در راه‌ خدا شهيد شدم‌، شما را تا به‌ بهشت‌ نبرم‌! خودم‌ نمي‌روم»‌.
انتهاي پيام/و/1

به نامش و به یادش

                       زندگینامه امام علی (ع) بخش سوم

نام برادران آن حضرت: 1طالب(ع) 2عقیل (ع)  3 جعفر(ع)

نام خواهران آن حضرت: 1 فاخته معروف به  ام  هانی(س) 2 جمانه (س)

نام عموهای آن حضرت : حارث (ع) 2عباس (ع) 3 حمزه (ع) 4 ضرار(ع)  5 مقوم (ع) 

6 حجل (ع) 7 ابولهب (لعنه الله علیه)  8 غیداق (ع)  9عبدالله(ع) 10 زبیر(ع) 11 قثم (ع)

نام عمه های آن حضرت : 1 صفیه(س) 2 بره (س) 3 عاتکه(س) 4 اروی (س) 5 امیمه(س) 6 ام حکیم (س)

نام اجاد و نیا کان امام علی  (ع): جد اول : عبد المطلب  جد دوم :هاشم   جد سوم : عبد مناف  جد چهارم : قصی

جد پنجم : کلاب    جد ششم : مره    جد هفتم : کعب    جد هشتم : لوی   جد نهم : غالب   جد دهم :  فهر

جد یازدهم : مالک    جد: دوازدهم : نضر    جد سیزدهم : کنانه    جد چهاردهم : خزیمه     جد پانزدم:  مدرکه

جد شانزدهم : الیاس   جد هفدهم : مضر   جد هیجدهم : نزار   جد نوزدهم : معد   جد بیستم : عد نان

نام همسران آن حضرت : 1 حضرت فاطمه (س) 2 امامه بنت ابوالعاص بن ربیع (س)  3خوله بنت جعفر بن قیس س

4فاطمه (ام البنین) 5 اسماء بنت عمیس خثعمیه(س) 6 لیلی بنت مسعود دارمیه (س)  7 ام سعید بنت عروه بن مسعود ثقفی (س)  8صهباء بنت عباء بن ربیعه (س)  9محیاه بنت امرء القیس (س)  10 و چند ین ام ولد

 همسران حضرت که پس از شهادت ایشان زنده بودند : 1 امامه بنت ابو العاص بن ربیع (س)

2  ام البنبین بنت حزام (س)   3 لیلی بنت مسعود دارمیه (س)  4 اسماء بنت عمیس خثعمیه (س)

ادامه دارد ....

ده‌ها میلیون سال می‌تواند زنده بماند

بر اساس حکمت متعالیه، نفس، جسم را هدایت کرده و می سازد و می تواند ده ها میلیون سال آن را حفظ کند، از همین جا است که می گویند امام زمان(عج) ده‌ها میلیون سال می تواند زنده بماند.


 

به گزارش مرکز خبر حوزه، حضرت آیت الله جوادی آملی، در اختتامیه همایش بین المللی بررسی نفس و بدن در آموزه های دینی که عصر امروز با حضور اساتید و اندیشمندان داخلی وخارجی فلسفه در سالن همایش های بین المللی دفتر تبلیغات اسلامی برگزار شد، اظهارداشتند: نفس هست و واحد است؛ زیرا همه ما در هر عصری که باشیم خود را می یابیم و با تحولات فراوانی که در حوزه بدن رخ می دهد، خود را با علم حضوری درک می کنیم.

ایشان افزودند: بعد از چند سال تمام ذرات بدن عوض می شود و اگر کسی به دلیل تصادف های متمادی همه اعضای خود را از دست بدهد و اعضای جدیدی به او پیوند دهند، این شخص خود را از دوران خردسالی تا کهنسالی می داند، نه این که بفهمد، چون علمش حضوری است.

معظم له ادامه دادند: هستی ما مشهود ما است و با تحولات ثنایی و طبیعی بدن که تمام ذرات بدن عوض می‌شود، باز ما همانیم که بودیم، پس ما موجودیم و واحدیم.

حضرت آیت الله جوادی آملی گفتند: طرح مسئله نفس و بدن بسیار سودمند است، اگر منهای انسان شناسی باشد خطرناک است؛ نفس و بدن جز انسان است و انسان موجودی واحد است.

ایشان با رد برخی اقوال غلط درباره نفس و بدن بیان داشتند: این که برخی در مسئله تشکیک نفس به بدن تصور می کنند تعلق نفس به بدن همانند تعلق ناخدا به کشتی و تعلق سلطان به مدینه است، کاملا اشتباه می کنند؛ هرچند تقریبا 40 قول از این اقوال را حکیم سبزواری در تعلیقه شرح منظومه اشاره کرده ولی تمام این اقوال ره بیگانه رفتند.

معظم له با اشاره به قول صحیحی که در حمکت متعالیه مطرح شده اظهارداشتند: حکمت متعالیه اثبات کرد، هم بشر به خدا راه دارد و هم انسان یک حقیقت است، نه چند حقیقت و این حقیقت واحده است و هم صدرش مجرد است و هم ذیلش مجرد است.

معظم له عنوان کردند: ما نفس و بدن را جدای حوزه انسان ارزیابی نمی‌کنیم، کسی که بدن شناس است و گره کور نفس و بدن را شناسایی می کند باید بداند انسان یک موجود واحد حقیقی است که گوشه ای از آن نفس است و گوشه ای از آن بدن است.

این فیلسوف جهان اسلام تصریح کردند: حکمت متعالیه در پیروی از قرآن کریم دو حرف تازه دارد، یکی این که انسان در مصاف با مرگ، مرگ را می میراند و هیچ انسانی نمی میرد و بلکه هر انسانی مرگ را می میراند، دوم این که چرا این نفس در مبارزه با مرگ، مرگ را می میراند و بدن دست ساز خود را رها می کند؟ چرا این بدن محبوب خود را رها کرده و به خانه دیگر می رود؟

ایشان تاکید کردند: نفس آفرین، این نفس را هدایت می کند و بسیار باهوش است و حتی می داند آدمی برتر از آن است که در این عالم بماند و ماندنی باشد؛ چون این عالم نه سقفش ماندنی است و نه سطحش و همه چیز در قیامت در هم می پیچد و فرومی ریزد.

حضرت آیت الله  جوادی آملی بیان داشتند: این نفس خردمدار می گوید جای من اینجا نیست باید جایی بروم که مناسب تر است؛ بنابراین به این فکر می افتد که خانه بهتری برود و خانه دنیا و بدن خود را رها می کند و به برزخ می‌رود.

معظم له تصریح کردند: در کهنسالی سرپرست این خانه، خانه ای بهتر می سازد و از خانه ضعیف کلنگی که 80 یا 90 سال با او بوده صرفه نظر می کند، نه این که به خاطر کهولت جسم نتواند روح را با خود بکشد، نه ، این سخن باطل است، سخن صحیح همان است که سرپرست نفس، خانه‌ای بهتر ساخته و این خانه کلنگی را رها می کند.

ایشان گفتند: اگر گفته می شود، ولی عصر‌(عج) می تواند ده میلیون سال زنده بماند، به همین خاطر است؛ چون روح، بدن را می سازد، یعنی روح و نفس اگر صلاح ببیند می تواند ده ها میلیون سال این بدن خود را نگه دارد، ولی هرگز این چنین مصلحت اندیشی نمی کند؛ چون دنیا محل قرار و ماندن نیست، بلکه محل گذار و رفتن است.

حضرت آیت الله جوادی بیان داشتند: انسان خانه برزخ را بهتر و مصلحت می داند و مرگ را له می کند و به خانه جدید می رود، قرآن می گوید انسان ذائق موت است، نه مذوق موت، انسان شربت مرگ را می چشد، نه این که شرب انسان را بچشد، پس نفس آن‌قدر قدرت دارد که مرگ را بمیراند و خانه ای نو بسازد.

ایشان عنوان کردند: در جریان نفس و بدن هردو را باید در کنار سفره انسان ببینم، صدر آن نفس است و ذیل آن بدن، اول آن ماده منی، وسط آن حیات برزخی و آخرش مجرد است.

معظم له گفتند: انسان یک موجود واحد حقیقی است و از آنجایی که تشکیک حق است، پس انسان وحدت تشکیکی دارد، البته همه عالم این گونه است، همه عالم حقیقت است نه اعتبار؛ وقتی انسان به دنیا آمد در زاد روزش هیچ نمی داند؛ اگر نفس مجرد به او عطا می شد، می بایست بسیاری از چیزها را می دانست ولی او کم کم چیزها را یاد می گیرد و بالا می رود، پس نفس مجرد به او عطا نشده، بلکه نفسی به عطا شده که به منزله میوه برای درخت است، نه به منزله ناخدا برای کشتی؛

ایشان در پایان خاطرنشان کردند: میوه هر درخت را خود درخت باید بدهد، نفس میوه بدن است، اگر میوه او است وقتی رسید شاخه را رها می کند و به خانه دیگر می رود، پس تناسخ نیز رد می شود؛ پس اگر خواستیم تشبیه کنیم، نفس و بدن رابطه میوه و درخت دارند؛ بنابراین مسئله تناسخ، زمینه ابطالش در همین جا فراهم می شود.

در سایر ادیان و کتب آسمانی از مهدی موعود (عج) چگونه یاد شده

پاسخ: با تحقیق در کتب ادیان و مذاهب آسمانی به این نتیجه قطعی و مسلم می رسیم که اعتقاد به مهدی موعود

اختصاص به مسلمانان ندارد بلکه سایر ادیان و مذاهب نیز در این عقیده با مسلمین شریک می باشند.

1 منابع زرد شت : در زند که کتاب مذهبی زردشتیان است درباره انقراض اشرار و وراثت صالحان آمده

است: لشکر اهریمنان با ایزدان داءم در روی خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالبا پیروزی با اهر یمنان

باشد اما نه به طوری که ایزدان را محو و منقرض سازند چه در هنگام تنگی از جانب اورمزد که خدای

آسمان است به ایزدان که فرزندان اویند یاری می رسد و محاربه ایشان نه هزار سال طول می کشد آنگاه

پیروزی بزرگ از آن ایزدان می شود و اهریمنان را منقرض می سازند و تمام اقتدار اهریمنان در زمین

است و در آسمان راه ندارد و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان عالم کیهان به سعادت

اصلی خویش رسیده و بنی آدم بر تخت نیک بختی خواهند نشست .

ودر کتاب جا ماسب نامه آمده است که : مردی بیرون آید از زمین تازیان از فرزندان هاشم مردی بزرگ سر

و بزرگ تن و بزرگ ساق و دین جد خویش بود با سپاه بسیار و روی به ایران نهد وآبادانی کند و زمین پر داد

کند

2 منابع هندی : در کتاب شاکمونی که از سردمداران کافران هند است وبه عقیده پیروانش پیا مبر و صاحب

کتاب آسمانیست اشاره به وحدت دیانت در زمان آن پرچم دار روحانی جهان نموده گوید : پادشاهی و دولت

دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان کشن بزرگوار تمام شود وی کسی باشد که بر کوهای مشرق و مغرب دنیا

حکم براند و فرمان کند و بر ابرها سوار شود و فرشتگان کار کنان او با شند و جن و انس در خدمت او شوند

و از سودان که زیر خط استوا است تا ارض تسعین که زیر قطب شمال است و ماوراء بحار را صاحب شود

ودین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد ونام او ایستاده باشد و خدا شناس باشد.

و نیز در کتاب <دید> که نزد هندیان از کتب آسمانی است می گوید : پس از خرابی دنیا پادشاهی در آخر الزمان

پیدا شود که پیشوای خلایق باشد و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود آ ورد و همه کس را از

مومن و کافر بشناسد وهر چه از خدا خواهد بر آید.

3 انجیل : کمرهای خویش را بسته چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی با شید که انتظار آقای

خودشان را می کشند که چه وقت از عروسی مراجعت می کند تا هر وقت که آید و در را بکوبد بی درنگ

برای او باز کند خوشا به حال غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد ... پس شما نیز مستعد باشید

زیرا در ساعتی که گمان نمی برید بسر انسان می آید.

4 تورات : و نهالی از تنه یسی بیرون آمده و شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد

گرفت .... مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد

گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله و گوساله و شیر پروای با هم . و طفل کوچک آن ها

را خواهد راند ...در تمامی کوه مقدس من ضرری نخواهند کرد . زیرا که جهان از معرفت خدا پر خواهد شد.

5 زبور : شریران منقطع خواهند شد و اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند شد .هان بعد از اندک زمانی

شریر نخواهد بود در مکانش تامل خواهی کرد و نخواهی بود. و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد...

ومیراث آنها خواهد بود تا ابد الآباد.

منبع : کتاب یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج) علی رضا رجالی تهرانی

یا علی

پدر یتیمان

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

                                که به ما سوی فکندی همه سایهء هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین

                                به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

                                  چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت بباری ار نه دوزخ

                                 به شرار قهر سوزد همه جان ما سوی را

برو ای گدای مسکین در خانهء علی زن

                                 که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

                                چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابو العجایب

                                 که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازن

                                چو علی که می تواند؟ که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

                                متحیرم چه گویم شه ملک لافتی را

به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

                               که زکوی او غباری به من آر توتیا ر                                     به امید آنکه شاید برسد به خاک پایت

                               چه پیام ها که دادم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمند

                               که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همه شب درین امیدم که نسیم صبحگاهی

                               به پیام آشنایی بنوازد آشنا را

زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

                              غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریا ر

محمد حسین بهجت تبریزی شهریا ر

به نامش و به یادش

زندگینامه امام علی (ع) بخش دوم

نقش نگین انگشتری حضرت : الملک لله و به روایتی الملک لله الواحد القهار

نام شمشیر: ذوالفقار

نام تازیانه: سبیبه

نام اسب: دلدل

نام غلام مخصوص: قنبر

ماه منسوب به حضرت: رجب المرجب

سن حضرت هنگام هجرت رسول اکرم(ص): بیست وسه سال

سن حضرت هنگام رحلت رسول اکرم (ص): سی و سه سال

نسبت آن حضرت با رسول اکرم (ص): داماد پسر عمو وجانشین بر حق وی

نام نخستین همسر حضرت :حضر ت فاطمه زهرا (س)

تاریخ ازدواج این دو بزرگوار :اول ذی الحجه دوم هجری به روایتی ششم ذی الحجه

سن این بزرگواران هنگام ازدواج: حضرت علی (ع) بیست و پنج سال حضرت فاطمه(س) نه سال

تاریخ اعلام جانشینی حضرت توسط رسول اکرم(ص):هیجدهم ذی الحجه دهم هجری

ادامه دارد....

به نامش و به یادش

                          زندگینامه امام علی (ع) بخش اول

نام مبارک حضرت: علی(ع)

معنی نام حضرت: بلند مرتبه و والا

لقب معروف: امیرالمومنین(ع)

کنیه معروف: ابوالحسن(ع)

نام پدر:<عمران>یا<عبد مناف>مکنی به ابوطالب(ع)

نام مادر:فاطمه(س)

نام جد پدری:عبد المطلب(ع)

نام جد مادری:اسد(ع)

روز ولادت:جمعه سیزدهم

ماه ولادت:رجب المرجب

سال ولادت:سی عام الفیل بیست وسه سال قبل از هجرت

محل ولادت: خانه مقدس کعبه

شهر محل ولادت: مکه معظمه

کشور زادگاه: عربستان کنونی(حجاز)

مدت عمر مبارک: شصت وسه سال

روز ضربت خوردن: نوزدهم رمضان المبارک

روز شهادت: بیست ویکم رمضان المبارک

سال شهادت: چهلم هجری قمری

محل ضربت خوردن: مسجد کوفه

شهر محل دفن: نجف اشرف

کشور محل دفن: عراق کنونی

مدت امامت:سی سال

مدت حکومت: چهار سال و نه ماه

مرکز حکومت: شهر کوفه

نام قاتل: عبدالرحمن بن ملجم مرادی

لقب قاتل: اشقی الاشقیاء

نام قبیله قاتل : بنی مراد

نام تحریک کننده قاتل: دختری موسوم به قطامه

جمله معروف حضرت هنگام ضربت خوردن: فزه ورب الکعبه

نام حضرت در تورات : ایلیا (ع)

منعی کلمه ایلیا:خدای خدایان

ادامه دارد....

 

 

شعر

چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست

جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست

ما کجا و نورباران شب دریا کجا!

قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست

ما کجا و بارگاه حضرت خوبان کجا!

هر گدایی، لایق هم صحبتی با شاه نیست

عشق، اینجا بین آدم ها غریب افتاده است

پایمردی کن برادر! یوسفی در چاه نیست

بارمان را آب برد و تازه فهمیدیم که

در بساط خالی ما، آه حتی آه نیست

ریشه در خاکیم و دم از آسمان ها می زنیم

بت پرستانیم و مثل ما کسی گمراه نیست

تک سوار قصه ها، یک روز می آید ولی

جز خدا از پشت پرده، هیچ کس آگاه نیست

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

و العافیه و النصر

 و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره

 و المستشهدین بین یدیه

 

منبع: وبلاگ مهدیار

شعر

زمان در تب نـوروز و نـگارم نرسیدست

جـهان محـو بهـارست و بهارم نرسیدست

سراسر همه گل روید از این خاک، ولیکن

بـه گلزار دلـم زهـره عـذارم نرسیدست

چه فرقی بکند کین شب عیدست، و یا روز

الا ای دل مـن لــیل و نـهارم نرسیدست

بپوشان رخ خود ای تو سـروش مه رنگین

کـه آن یــار مسیـحا به کنارم نرسیدست

تو ای باد بهاری مـده جولان به گلستان

روا نیست که خـوش نفحه سوارم نرسیدست

به ظاهر لب خندان و به باطن دل گریان

سُرورم همه بـاطل چو که یـارم نرسیدست

ز غم در تب و تابم ، و سوالم ز خود اینست

که سرخوش ز چه باشم چو قرارم نرسیدست

شدم شهره ی شهرم به دو چشمانِ سپیدم

بـه مرهـم ز نگـاهش، دل زارم نرسیدست

خـدایا مپسـندم دم مـرگی که قریبست

بگـویم بـه تـو حتـی به مزارم نرسیدست

بدان ««منتظرا»» مستی عشاق حرام است

درین لحظه که آن بـاده گسارم نرسیدست

شاعر : علیرضا قنادی

ن

شعر

بهار عشق شکوفا نمی شود بی تو

بیا که غنچه ی دل وا نمیشود بی تو

بر آی از افق ای آفتاب صبح امید

که شب رسیده و فردا نمی شود بی تو

هزار چشمه جوشان به دشتها جاریست
یکی روانه ی دریا نمی شود بی تو

ز سرد مهری شبهای هجر دلتنگم

بیا که عقده ی دل وا نمی شود بی تو

بیا،بیا گره از کار عاشقان بگشای
که عشق و عاطفه معنا نمی شود بی تو

 

به امید تقارن بهار طبیعت

با ظهور بهار دلها

حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه

اللهم عجل لولیک الفرج

شعر

اینجا موریانه های فساد و تباهی پایه های اخلاق واحساس وعاطفه را جویده اند. اینجا دروغ ،نوعی زیرکی و شیرین زبانی ، برای آفریدن لحظه های پر از شوخی و خنده در محفل های دوستانه است.

اینجا زمستان هجرت پاکی ها و خوبی ها است.

اینجا زمین است جایی که قرار بود نماینده خدا در آن باشد و اکنون تنها سکوتی سرد و تلخ پاسخی است

بر اینکه در این محنت سرا چه می گذرد!!

آری اینجا محنت سراست محنت سرایی که به آخرین امید خود دلبسته است.

امید به آنکه با حضورش روزهای بی هویتی پایان می پذیرد.

کسی که اندیشه ها را از سنگواره هایی سخت به چشمه هایی زلال و جوشان مبدل می کند و

سلسله دوستی را از انقراض و جغرافیای انسان را از فرسایش نجات می دهد.

.او آموزگار دانش و دین و تفسیر بینایی است

کسی که پر بارترین ، بهترین ، زیباترین و به یاد ماندنی ترین

درس های زندگی را به ما خواهد آموخت.

***

و درخت سست و بی بنیاد ظلم هرگز نخواهد توانست خورشید حق و حقیقت را برای همیشه در پشت شاخه های خشكیده ی خود پنهان كند و مردی آسمانی خواهد آمد و با شمشیر عدالت درخت ظلم را برای همیشه بر خواهد كند...

به امید آن روز

***

به دانه دانه تسبیح مادرم، موعود

که بی تو هیچ نیامد به دیدنم لبخند

که روزها همه مثل هم‌اند- سرد و سیاه-

غروب‌ها و سحرهاش خسته‌ام کردند

کشانده‌اند مرا روزها به تنهایی

گمان کنم که مرا منتظر نمی‌خواهند

شعر

ای ماهواره امید !!!

 

 آیا در گستره مدار زمین ، نشانی از امید گمگشته ما نیافتی؟

 

اگر او را یافتی سلامش رسان و بگو :

 

ای عزیز!!

 

 به خاك‌افتادگان منتظرند ...

شعر

امام زمان مهدی موعودهروقت دلت میگیره ، هروقت دلتنگش می شی، هروقت دچار مشکلی حل نشدنی می شی، هر وقت تنها می شی یا هروقت احساس میکنی داری به آخرخط می رسی که امیدوارم هچ وقت چنین فکری نکنی فقط صدایش کن. صدایش که می کنی، می شنود، لازم نیست فریاد بزنی،آرام هم بگویی ،جوابت رامی ده،کافی است دستهایت  رابه سمت آسمون بگیری،دلت راصاف کنی وباتمام وجودت نامش را زمزمه کنی،صادقانه صدایش بزن تاعاشقانه لبیک بگوید.

مطمئن باش هیچ وقت تنهانیستی خداباتواست.

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط میعادگاه روز:دوشنبه 14

شعر

بارالها!

چگونه باور کنم نبودنش را، وقتی که محبت دستی نوازشگر در تار و پود وجودم ریشه می دواند ...

چگونه باور کنم سکوت دریای چشم هایم را وقتی که قایق مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود .

 آدینه که می شود قاصدک های دلم را روانه آستان دوست می کنم تا پیام آور حضور صدفی باشد که یازده مروارید سبز را با خود به همراه دارد .

وقتی کسی نیست که درد آشنایم باشد ، فرشته ای پیدا می شود تا در خلوت شبهای تار تسلی بخش خاطرم باشد .

هنوز ستاره ای بی نورم که در انتظار شعاعی از خورشید لحظه شماری می کنم ، کویری در انتظار آبم و حتی دریای اشک هایم کویر تف زده وجودم را سیراب نمی کند .

 

از ستارگان آسمان سراغ می گیرم و چون پرنده ای عاشق گمگشته ام را در میان آسمان ها می جویم ، با من بگو چگونه از رویش یاس ها بگویم وقتی که نرگسی های چشمم در انتظار آمدنت سوسو می زنند .

 

 

شعر

,

کجاست آن بقیت خداوند که از عترت رهنما تهی نمی گردد؟


کجاست آن مهیای برانداختن نسل ستمگران؟

کجاست آن برگزیده ای که دین و شریعت را باز می گرداند؟

کجاست آن آرزوی برآمدنی که قرآن و حدود را زنده می کند؟

ای سردار سر افراز

ذوالفقار علی برگیر و آماده باش تا قامت راست ستمگران را دو تا کنی.

ای قهرمان دوران!

دردمندان منتظرند تا بیایی و آنچه کژی و نابسامانی است از بن بکنی.

ای امید امیدواران!

ستمدیگان و دردمندان دیده به راهند تا بیایی و بنیاد ستم بر اندازی.

ای گنج نهان!

چهره بگشای و آیین خدا را با دم مسیحایی خویش جانی دوباره ببخش.

ای سپهسالار اسلام!

که خداوند تو را برای سربلندی امت و شریعت برگزیده است

پای در رکاب کن.

ای ترجمان قرآن!

که پیروان قرآن در آرزوی ظهور تو روز شماری میکنند

قرآن را دریاب.

.....و ای احیا گر دین!

دین را زنده کن

وای امید عاشقان و منتظران بیا...

بیا و..

اماما!

تا نیایى، دریاى زندگیمان از اسارت تـوفان رها نمى شـود.

بیا که زورقهاى شکسته مان را بادبانـى و ما بـى صاحبـان را صاحب!

بیـا که هـر دردى را درمـانـى و دردمندان را طبیب!

رواق منظر چشم من آشیانه توست

                                         کـرم نمـا و فـرودآ که جهان در انتظار توست


مطالب

حجت‌الاسلام پناهيان:
تهمت نباید زد، ناسزا نباید گفت، اما"غلظت"در مبارزه با منافقان را هم نباید کم کرد

حجت الاسلام علیرضا پناهیان با اشاره به آیه‌ي 9 سوره‌ي تحریم که دستور جهاد و سخت‌گیری با منافقین را می‌دهد، گفت: «اگر لازم باشد با منافقی مبارزه ‌کنیم، لازم نیست حتما اسم او را منافق بگذاریم. اما هیچ‌گاه مبارزه با نفاق و رفتار منافقانه را نباید ترک کرد. زیرا بر طبق آیه قرآن، با منافقان باید با غلظت رفتار کرد.»

 
به گزارش رجانیوز، اين استاد حوزه و دانشگاه در جلسه‌ي هفتگی هیئت محبین اهل‌بیت(ع) در قم، ادامه داد: «تذکر به قوه‌ي قضائیه برای رعایت قانون و اخلاق، معنایش این نیست که غلظت مجاهده با نفاق را باید کم کرد. تهمت نباید زد، ناسزا نباید گفت، اما با رفتار منافقانه باید شدیداً برخورد کرد.»
 
پناهیان در ادامه با يادآوري تفاوت‌های جهاد با کفار و منافقین، گفت: «در جهاد با کفار، نگرانی از دست دادن جان، مهم‌ترین مانع جهاد است. اما در جهاد با منافقین، نگرانی از دست دادن آبرو و اعتبار اجتماعی مهم‌ترین مانع جهاد است. دیروز هرکس جان جهاد داشت، باید به جنگ می‌رفت، امروز هر کس آبرودار است، باید به جهاد با منافقین بپردازد؛ و در این میان هرکس آبروی بیشتری دارد، جهاد برای او واجب‌تر است.»
 
فرازهایی از این سخنرانی که در ادامه‌ي سلسله مباحث "انقلابی بودن" بیان شده است، در زير آمده است:
 
آیه‌ای که از جهاد و سخت‌گیری با منافقین سخن می‌گوید
 
یکی از ارکان انقلابی بودن، مجاهدت در راه خداست. انقلابی کسی است که اهل جهاد است و انواع جهاد را می‌شناسد، و برای انواع مجاهدت‌ها آماده است. یکی از انواع سخت جهاد هم، جهاد با نفاق است.
 
خداوند در سوره‌ي توبه، آیه 73 و همچنین تحریم، آیه 9 می‌فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ؛ ای پیامبر! با کافران و منافقان به جهاد برخیز و نسبت به آنان سخت‏گیری کن [و درشت‏خو باش‏] که جایگاهشان دوزخ است و دوزخ بد بازگشت‏گاهی است.»
 
علامه طباطبایی در ذیل همین آیه می‌فرماید: "جهاد" و "مجاهدت" به معنای سعی و بذل نهایت درجه کوشش در مقاومت است -چه به زبان باشد و چه به دست- تا آنجا که منتهی به کارزار شود. در تفسیر نمونه نیز در ذیل همین آیه آمده است: «مراد از جهاد با آنها همان توبیخ و سرزنش و تهدید و انذار و رسوا ساختن آنها، و یا در بعضی از موارد تالیف قلوب آنها است، چه اینک «جهاد» معنی وسیع و گسترده‏ای دارد، و هر گونه تلاش و کوشش را شامل می‏شود، تعبیر به «وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ» (بر آنها سخت بگیر و خشونت کن) نیز اشاره به خشونت در سخن و افشاگری و تهدید و مانند آن است.»
 
نکته‌ای که در این آیه وجود دارد، این است که در آیات دیگر قرآن اکثرا از جهاد با «کفار» سخن گفته شده است و در مورد «منافقین» از برحذر بودن(هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ) سخن گفته شده است. اما در این آیه، که یکبار دیگر در سوره‌ي توبه تکرار شده، دستور «جهاد» نسبت به منافقین نیز صادر شده است. خصوصا اینکه دستور غلظت هم داده شده است (وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ). کما اینکه خداوند هم با غلظت با آنها برخورد می‌کند (و مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ). البته جای دیگری دستور قتل منافقان هم داده شده که بحث دیگری است. (سوره احزاب آیه‌ي61)
 
منافق در میان جامعه‌ي اسلامی زندگی می‌کند و نامسلمانی او معمولا پنهان است؛ مبارزه و مجاهده با او طبیعتا دشوارتر است، آنهم مبارزه‌ای سخت گیرانه. این مبارزه سخت‌تر از مبارزه با کفار است.
 
این آیه بیشتر در زمان امیرالمؤمنین(ع) اجرا شد و البته مورد اعتراض نفهم‌‌ها هم قرار گرفت؛ که چرا مسلمان کشی را باب کرده‌است. زیرا حضرت در سه جنگ جمل، صفین و نهروان، در واقع با سه گروه از منافقین جنگیدند. امام صادق(ع) در تفسیر آیه 9 سوره‌ي تحریم فرمودند: جَاهَدَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ الْکُفَّارَ وَ جَاهَدَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ الْمُنَافِقِینَ، فَجَاهَدَ عَلِیٌّ (ع) جِهَادَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه (تفسیر قمی/2/377)
 
علی(ع) گردن عَمرو را زد، اما احترامش را حفظ کرد
 
اگر لازم باشد با منافقی مبارزه ‌کنیم، لازم نیست حتما اسم او را منافق بگذاریم. اما هیچگاه مبارزه با نفاق و رفتار منافقانه را نباید ترک کرد. زیرا بر طبق آیه قرآن، با منافقان باید با غلظت رفتار کرد.
 
حتی اگر لازم باشد قوه‌ي قضائیه با کسی که رفتار غیرقانونی انجام داده است برخورد قانونی کند، نباید مبارزه و مجاهدت زبانی و فرهنگی با منافقان پایان پذیرد، و همه‌ي مبارزه به عهده‌ي قانون گذاشته شود. نباید مجاهدت با منافق را رها کرد و یا از غلظت آن کاست.
 
در جهاد با منافق، نه تنها قانون، بلکه اخلاق را هم باید رعایت کرد. در آیین جنگ با کفار نیز همین‌گونه است. مانند امیرالمؤمنین(ع) که در جنگ خندق، گردن «عمرو بن‌ عبد ود» را زد، اما به دلیل حفظ احترام و منزلتی که در قبیله‌ي خود داشت، زره او را درنیاورد. همچنین علی(ع) در زمان مذاکره‌ي نماینده‌ي خود با معاویه ـ گرچه معاویه دوران مذاکره را طولانی کرد تا فرصت آماده‌سازی لشکر را پیدا کند ـ اما جنگ را شروع نکرد و با وجود ضرری که سپاه حضرت از این ناحیه متحمل شد، قانون مذاکره را رعایت کرد.
 
اگر منافق دست به اسلحه برد، با اسلحه، و اگر با هر سلاحی که آمدند با همان سلاح با آنها باید مجاهده کرد؛ آنهم با «غلظت». تذکر قوه‌ي قضائیه برای رعایت قانون و اخلاق، معنایش این نیست که غلظت مجاهده با نفاق را باید کم کرد. تهمت نباید زد، ناسزا نباید گفت، اما با رفتار منافقانه باید شدیداً برخورد کرد. اینکه معنای این غلظت چیست، باید به اقتضائات و شرایط نگاه کرد. ولی غلظت باید احساس شود.
 
پیامبر(ص) هرگاه در مقابل نفاق کوتاه می‌آمدند به دلیل بصیرت نداشتن مردم بود. اگر پیامبر با نفاق برخورد شدیدتری نداشتند، به دلیل کم بودن اصحاب ناب بوده است. کما اینکه دو جریان توطئه‌ي قتل حضرت توسط منافقین، یکی بعد از جنگ تبوک و یکی بعد از روز غدیر، در توضیح علت نکشتن توطئه کنندگان، به همین نکته اشاره کردند. (أَکْرَهُ أَنْ یَتَحَدَّثَ النَّاسُ وَ یَقُولُوا إِنَّ مُحَمَّداً قَدْ وَضَعَ یَدَهُ فِی أَصْحَابِ: اعلام الوری/123) اما در زمان ظهور حضرت حجت(عج)، با منافقین مانند کفار برخورد می‌شود. (ثُمَّ یَدْخُلُ الْکُوفَةَ فَیَقْتُلُ بِهَا کُلَّ مُنَافِقٍ مُرْتَاب‏: ارشاد مفید/2/384؛ لَا یَقْتُلُ أَحَداً مِنْهُمْ إِلَّا کَافِرٌ أَوْ مُنَافِقٌ: بحارالانوار/52/386)
 
در جهاد با منافقین، نگرانی از دست دادن اعتبار اجتماعی مهم‌ترین مانع جهاد است
 
در جهاد با کفار، جان می‌دهی و آبرو پیدا می‌کنی. در جهاد با منافقین، جان نمی‌دهی، اما آبروی خود را در میان بی‌بصیرت‌ها از دست می‌دهی.
 
در جهاد با کفار، نگرانی از دست دادن جان، مهمترین مانع جهاد است. اما در جهاد با منافقین، نگرانی از دست دادن آبرو و اعتبار اجتماعی مهمترین مانع جهاد است. دیروز هرکس جان جهاد داشت باید به جنگ می‌رفت، امروز هر کس آبرو دار است باید به جهاد با منافقین بپردازد؛ و در این میان هرکس آبروی بیشتری دارد، جهاد برای او واجب‌تر است.
 
جهاد با مال بر کسانی واجب است که از تمکن مالی برخوردار هستند و مال بیشتری دارند. جهاد با جان بر کسانی واجب است که از توان جسمی برخوردار هستند و توانمندتر هستند. جهاد با آبرو ـ که آبرو مهمترین ابزار جهاد با منافقین است ـ بر کسانی بیشتر واجب است که اعتبار و آبروی بیشتری دارند.
 
اهمیت آبرو در مبارزه با نفاق به‌گونه‌ای است که امام حسین(ع) در مبارزه با یزید، که مبارزه با نفاق روشن بود، در سخنانی که خطاب به 700 نفر از تابعین و انصار در «منی» ایراد کردند، به اسلحه‌ي آنها نگاه نمی‌کرد، بلکه به «آبروی» آنها که از قِبَل اسلام بدست آورده بودند، اشاره می‌فرمود و به اینکه حاضر نبودند از آبروی خود برای مبارزه با نفاق هزینه کنند اعتراض می‌فرمودند. (ثُمَّ أَنْتُمْ أَیُّهَا الْعِصَابَةُ، عِصَابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ، وَ بِالْخَیْرِ مَذْکُورَةٌ، وَ بِالنَّصِیحَةِ مَعْرُوفَةٌ، وَ بِاللَّهِ فِی أَنْفُسِ النَّاسِ مَهَابَةٌ یَهَابُکُمُ الشَّرِیفُ وَ یُکْرِمُکُمُ الضَّعِیفُ.... أَ لَیْسَ کُلُّ ذَلِکَ إِنَّمَا نِلْتُمُوهُ بِمَا یُرْجَی عِنْدَکُمْ مِنَ الْقِیَامِ بِحَقِّ اللَّهِ؟....)( تحف العقول/237)
 
اما بعضی‌ها نمی‌خواهند در راه خدا ضرر کنند. بعضی‌ها می‌خواهند مورد تأیید و پسند همه باشند و هیچکس نسبت به آنها بغض نداشته باشد. همانطور که مرد باید در بدن خود زخم جراحت جهاد داشته باشد. بنابر فرمایش رسول خدا(ص) کسی که زخم در بدن نداشته باشد، و در اثر جهاد در راه خدا ضرری به او نرسیده باشد، خجالت‌زده خواهد بود. مَن لَقِیَ اللّه َ بغیرِ أثَرٍ مِن جِهادٍ لَقِیَ اللّه َو فیهِ ثُلْمَةٌ.(میزان الحکمة/2828) در جریان مبارزه با نفاق هم باید به آبرویش نزد برخی لطمه خورده باشد.
 
بنابر صریح آیات قرآن، تمام پیغمبران الهی را مسخره کردند، آنوقت برخی مراقب هستند کسی مسخره‌شان نکند. در حالی‌که هرکس بیشتر مراقبت کند که از ناحیه‌ي جان و مال و آبرو ضرر نکند، و به این دلیل به ترک جهاد بپردازد، بیشتر نزد خدا منفور خواهد شد.
 
 
کسی که مجاهد را اذیت کند، خدا بر او غضب خواهد کرد
 
در دفاع مقدس، بعضی‌ها دنبال مسئولیت‌های پرخطرتر بودند. مثلاً بعضی‌ها تخریب‌چی بودند و از خدایشان بود که جان خود را برای باز کردن معبر بدهند و پیش‌مرگ دیگران شوند. امروز کجا هستند کسانی که آرزو داشته باشند اعتبار خودشان را در راه جهاد با منافقان از دست بدهند و باکی نداشته باشند؟
 
البته وقتی به ارزش جهاد نگاه کنیم سختی‌های جهاد کاهش پیدا می‌کند. رسول خدا(ص) در مورد مجاهدین در راه خدا می‌فرمایند: اعمال همه بندگان در مقایسه با ارزش جهاد مجاهدانِ در راه خدا، به اندازه‌ي مقدار آبی است که پرستویی با منقار خود از دریا برداشته است، در مقابل عظمت آب دریا.(ما أعْمالُ العِبادِ کُلِّهِم عِند المُجاهِدینَ فی سبیلِ اللّه ِ إلاّ کَمِثْلِ خُطّافٍ أخَذَ بمِنْقارِهِ مِن ماءِ البَحرِ(میزان الحکمة/2844)
 
جهادگران از حمایت‌های عجیب پروردگار برخوردار می‌شوند. رسول اکرم(ص) در روایت دیگری می‌فرمایند: اتَّقوا أذَی المُجاهِدینَ فی سبیلِ اللّهِ «از آزردن مجاهدانِ در راه خدا بپرهیزید»، فإنَّ اللّهَ، یَغْضَبُ لَهُم کَما یَغْضَبُ للرُّسُلِ« زیرا خداوند به خاطر آنان به خشم می آید همچنان که به خاطر پیامبران به خشم می‌آید»، و یَسْتَجیبُ لَهُم کَما یَسْتَجیبُ لَهُم. «و دعای آنان را اجابت می کند همچنان که دعای پیامبران را اجابت می‌کند.»(میزان الحکمة/2856)
 
اگر تاکنون سران فتنه زنده‌ هستند، صدقه سر مهربانی مقام معظم رهبری و حزب اللهی‌هاست، زیرا قطعاً ایشان هنوز اینها را نفرین نکرده‌اند که اگر نفرین کرده بودند، بر اساس همین روایت، نابود شده بودند. حتی نیازی به زدن و بستن نداشتند. اما آیا اینها رهبری و مؤمنین را اذیت کرده‌اند یا نه؟ بنابراین یقیناً خداوند بر آنها غضب کرده است.
 
نمونه‌ي اعلای مجاهدی که خدا به خاطر غضب او غضب کرد حضرت صدیقه‌ي کبری، زهرای اطهر(س) بود که رسول خدا(ص) فرمود یَغضِبُ لِغَضَبِها...
 

کد خبر:81110 -

نظرات کاربران

حجت‌الاسلام والمسلمين آقاتهراني

حجت‌الاسلام والمسلمين آقاتهراني بيان كرد؛
ناگفته‌هاي خواندني از درس اخلاق دولت، روابط حضرت آيت‌الله بهجت با امام(ره) و رهبر انقلاب و نسبت تحولات اخير جهان با حوادث عصر ظهور

مرتضی آقا تهرانی اولین فرزند خانواده در سال 1336 متولد شد. پدرش ابتدا سماور ساز بود ولی بعدها به سنگتراشی رو آورد. آقا مرتضی از همان جوانی در کلوپ دینی دبیرستان فعال بود تا این که با هدایتهای پدر پایش به حوزه رسید. چند سالی به پیروزی انقلاب مانده بود که حدود سیصد نفر در امتحان ورودی مدرسه حقانی شرکت کردند و تنها سی نفر طلبه پذیرش می شد که مرتضی در میان پذیرفته شدگان نفر سوم بود. مدرسه حقانی تحت نظارت شورایی متشکل از حضرات آیات: قدوسی، بهشتی، مصباح و جنتی اداره می شد. اوائل انقلاب، چون از اصول دیالکتیک آگاهی داشت بیشتر به شهر های شمالی کشور، همچون صومعه سرا، ضیابر، رضوان شهر، رشت، و... می رفت تا با مجاهدین و کمونیست ها مناظره کند.

 در سال چهارم طلبگی، به علت یک سری اختلافات  فکری و اعتقادی در بین طلاب حقانی، مسئولین مدرسه تصمیم گرفتند به منظور حفظ آرامش، عده ای از طرفین دعوا را بیرون کنند، شیخ مرتضی یکی از آنها بود. از حقانی که بیرون آمد با حدود بیست و پنج نفر از دوستان در ساختمانی زندگی می کرد که تحت نظارت آیت الله مصباح (حفظه الله) بودند. در آن سال ها از طلاب پر تلاش مؤسسه در راه حق بود که تحت اشراف حضرت آیت الله مصباح (حفظه الله) اداره می شد، در حالی که حاضر نبود یک روز درسش را تعطیل کند، بارها بنابر وظیفه در جبهه های نبرد حاضر شد. در همان سال های ابتدای جنگ دو برادرش را از دست داد؛ شهید مصطفی ردانی پور، که همدرس و هم فکر و رفیق صمیمی اش بود و شهید مصطفی آقا طهرانی، که برادر کوچک تر او بود. وی گذشته از فقه و اصول، در حوزه تفسیر قرآن را خدمت آیات خزعلی، جوادی آملی و بیش از همه استاد مصباح تلمذ کرده است. فلسفه را به طور عمده نزد آیت الله مصباح (حفظه الله) خواند. کلام را در شرح تجرید نزد مرحوم آقا طه کافی (رحمه الله) خوانده و خارج فقه را محضر آیت الله مظاهری (حفظه الله) بهره برد. از محضر بسیاری دیگر از فضلا همچون آیت الله بهجت (قدَس سرَه)، آیت الله صافی اصفهانی(رحمه الله)، آیت الله کشمیری (رحمه الله)، آیت الله پهلوانی (رض) و... بهره ها برد. فوق لیسانس روانشناسی را از مؤسسه امام خمینی (که آن روزها به نام بنیاد باقر العلوم (ع) شناخته می شد) گرفت و با نظر حضرت آیت الله مصباح (حفظه الله) برای کسب علوم روز، به همراه زن و فرزند عازم غرب شد و دکترای فلسفه عرفان را از دانشگاه آمریکا گرفت. در کنار مطالعه سنگین و شبانه روزی، مسئولیت امامت جمعه و جماعت، اداره مؤسسه اسلامی نیویورک را هم به عهده داشت. مؤسسه اسلامی نیویورک در زمان حضور حاج شیخ مرتضی بسیار زنده و پررونق بود. پس از بازگشت به قم، با راه اندازی واحد تربیت مربی اخلاق در مؤسسه امام خمینی (ره) فعالیت خود را آغاز کرد و در کنار آن به امر تألیف نیز پرداخت. در سال 1384 به دعوت ریاست جمهوری اسلامی ایران و به امر اساتید خود و تشخیص تکلیف، معلم اخلاق هیأت دولت شد. در سال 86 بر مبنای تشخیص تکلیف و مشورت با اساتید و به ویژه استاد معظم حضرت آیت الله بهجت (قدس سره)  برای حوزه نمایندگی تهران کاندیدا شد و در انتخابات مجلس شرکت کرد و هم اکنون در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی مشغول انجام وظیفه است. شاگرد آیت الله مصباح و استاد اخلاق هیات دولت عضو فعال و نایب رییس فراکسیون انقلاب اسلامی است. دکتر حاج شیخ مرتضی آقا تهرانی، هنوز همان مرتضی است، با همان صفا و صمیمیت. عناوینی که در جلو اسم او آمده و یا پیش از این از آن یاد شده هیچ حُسنی از اخلاق او نکاسته، بلکه هر روز بر تواضع و مهربانی او می افزاید. زندگی بر طبق برنامه، عمل به وظیفه، تعبد و تعهد نسبت به کار، بارزترین خصیصه های اوست. همه حسن ها به یک طرف، و این حُسن که، شیخ مرتضی یک روضه خوان دلسوخته اهل بیت (ع) است یک طرف.

 هفته نامه 9 دي، با ذكر اين مقدمه در مورد سوابق حجت‌الاسلام و المسلمين آقاتهراني مي‌افزايد: از آقامرتضی وقتی برای گفتگویی متفاوت دعوت شد، قبول نکرد تا دوستان ما به سراغ ایشان بروند و گفت: 9 دی سنگر ماست، من خودم می آیم دفتر 9 دی...

 بدون مقدمه می خواهیم درباره تحولاتی که در حال حاضر به صدر اخبار جهان تبدیل شده صحبت کنیم. آیا می توانیم این تغییر و تحولات را با برخی روایات که درباره علائم ظهور وارد شده، ربط دهیم؟

 بسم الله الرحمن الرحیم. ببینید چند اصل را بیان می کنم . اینها را وقتی کنار هم قرار می دهیم به نتیجه جدیدی می رسیم. یکی از این اصول که وعده خداست همین والعاقبة للمتقین است. یا والعاقبة لاهل التقوی. این از اصول الهی است که عاقبت زمین در اختیار اهل تقوا و اهل یقین قرار می گیرد. یقین آخرین مرحله و مرتبه ایمان است. یعنی ایمان وقتی به حد اعلی برسد، می شود حالت یقین. البته یقین هم خودش دارای مراتب مختلفی است: علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین که توضیح آن در این فرصت ممکن نیست. ایمان هم مراتبی دارد ولی عالی ترین جایگاهش همان مقام یقین است.

 

این درجات ایمان چگونه نشان داده می شود؟ یعنی نشانه هایی که ما بتوانیم این تفکیک را درک کنیم و بفهمیم که به درجه یقین رسیده ایم یا نه چیست؟

 ایمان افراد مومن از غیرمومن با فتنه ها و عکس العملی که شما در برابر این فتنه ها دارید از هم جدا می شود. ایمان وقتی صلابتش را نشان می دهد که فتنه ها ظهور پیدا کنند. از این منظر وقتی شما نگاه می کنید، می بینید که وقوع فتنه ها یک سنت الهی است. در قرآن هم می خوانیم که أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا أمنا وهم لایفتنون؟ مردم خیال کردند که رها می شوند و به فتنه نمی افتند و امتحان نمی شوند؟ نخیر! شما امتحان می شوید. ببینید استفهامی که در این آیه آمده استفهام انکاری است یعنی آیه این پندار غلط را رد می کند.

 

یعنی این تغییر و تحولات خارجی و حتی تحولات و فتنه های داخلی در سال‌های اخیر را یک امتحان الهی برای پر شدن ظرفیت مومنین می دانید.

 اصل دیگری که می خواهم اشاره کنم همین است. ببینید اگر از نظر ما امتحان گیرنده و ممتحن، حکیم باشد، حتما امتحانهای بعدی این امتحان کننده باید از امتحانهای قبلی او سخت تر باشد. البته امتحانهای بعدی به شرطی برگزار می شود که شما در امتحان‌های قبلی قبول شده باشید. پس چون امتحان گیرنده حکیم است و شما هم قبول شده اید، باید امتحانات بعدی سخت تر باشد. البته بعضی از ماها بدمان می آید که خدا از ما امتحان بگیرد ، نه عزیزم چرا ناراحت می شوید؟ اتفاقا اگر می خواهید ببینید امتحان قبلی را قبول شده اید یا نه، دقت کنید ببینید امتحان جدید شما تکراری نباشد! می خواهم به همه بچه های متدین انقلابی ولایی بگویم که برادران و خواهران: اینکه می بینید امتحان‌ها لحظه به لحظه سخت تر و پیچیده تر می شود، ناراحت نشویم، چون این طبع قضیه است یعنی ما باید به چنین امتحانات سختی تن بدهیم به خاطر اینکه اولا با کسی طرفیم که حکیم است و از طرفی هم عقل حکم می کند که برویم بالا، نایستیم. این اتفاقات، این فتنه ها همه و همه امتحانات جدید در برابر ماست که باید تلاش کنیم تا قبول شویم. امتحان دوم از اولی سخت تر و سومی از دومی سخت تر و همینطور تا به مرحله یقین برسیم. ما این روند را در انقلاب خودمان هم به خوبی شاهد بودیم. ما در اول انقلاب با شاه کثیف، بداخلاق و بی دین مواجه بودیم. برای فهمیدن لزوم مبارزه با شاه یک  سخنرانی شهید هاشمی نژاد کافی بود برای اینکه جوان 19 ساله ای مثل من قانع شود. بعد جریان منافقین آمدند با ظاهری مبارز ولی ریشه ای منحرف، بعد لیبرالها خودشان را نشان دادند تا جایی که رسیدیم به دوره نفاق جدید. این انقلاب یکی پس از دیگری این امتحانها را گذراند البته هر چه امتحانات سخت تر می شود، ریزشها هم در خواص نسبت به گذشته – نه نسبت به کل - بیشتر می شود ولی همواره در جریان حق، رویشها بیش از ریزش‌ها است.

 سئوال ما بیشتر ناظر به برخی از روایات است که این روزها با استناد به آنها تحولات منطقه را مرتبط با زمینه های ظهور امام عصر (عج) می دانند؟ آیا واقعا شما هم اینطور می بینید؟

 به این نکته باید توجه داشت که سیر کار به کدام سمت است؟ ببینید در زمان ظهور، ایمان روشن روشن خودش را نشان می دهد و کفر باطل هم آن بطلان و کثافت خودش را نشان می دهد و کسانی هم که در این وسط هستند، تمایل‌شان بیشتر به سمت جریان ایمان است. به خاطر ظلمی که از مستکبرین دیده اند، یعنی می فهمند چه چیزی را نمی خواهند، حتی می فهمند که چه مفهومی را می خواهند ولی در فهم مصداق معطلند تا ظهور امام تحقق می یابد و این افراد مصداقشان را پیدا می کنند. ما در روایات داریم که یملأ الله الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا! الان شما فقط ایران را نبینید، واقعا ظلم و جور همه جا را گرفته. بعضی ها خیال می کنند که ما باید برویم ظلم و جور درست کنیم تا حضرت بیاید، نه! شما لازم نیست کاری بکنید، ماهواره ها این کار را خودشان کرده اند. بشر البته در حال رشد است با این مظاهر فساد مبارزه می کند، مقاومت می کند. این اتفاقات نشانه رشد است و انسان کامل وقتی ظهور می کند که آمادگی برای حضورش باشد. اگر آمادگی نباشد وقتی آقا آمد، درکش نمی کنیم و سنگش می زنیم، ما باید این آمادگی را بیشتر کنیم تا این وعده زودتر تحقق پیدا کند...

 چه چیز سرعتش را بیشتر می کند؟

 من خودم گاهی تصور می کنم که اگر فرض کنید در نقاط دیگر دنیا درمصر، در لیبی ما باز هم سید حسن نصرالله داشتیم آیا این حرکت سرعت بیشتری نمی گرفت؟

 با این حساب شما بین این اتفاقات منطقه و روایاتی که برخی از افراد با استناد به آنها این تحولات را به نوعی زمینه ظهور می دانند، ارتباطی نمی دهید؟

 ببینید به ما گفته اند که کفار این اتفاق بزرگ را دور می دانند ولی شما آن را دور ندانید بلکه این اتفاق بزرگ را قریب و نزدیک بدانید. خب اگر اینطور باشد، ممکن است گفته شود این تحلیلی که الان ما کردیم معلوم می شود که پس حالا حالاها این موضوع طول می کشد! اما در روایات هم آمده که ممکن است نشانه های ظهور حتی یک شبه فراهم شود. با این نگاه واقعا ما اتفاقات مصر را چقدر محتمل می دانستیم؟ آقای بوش حتی برای خاورمیانه برنامه داشت. ولی با همان تعبیر یک شبه اتفاقاتی در منطقه در حال رخ دادن است که خیلی ها احتمالش را نمی دادند. البته در بحث ظهور همه باید امتحان پس بدهند تا حضرت بیاید هر کدام از ماها هم به شکلی، مومنین به یک شکل، آدمهای معمولی هم به شکل دیگر ...

 بد نیست در این زمینه اگر خاطراتی از علما هم دارید برایمان نقل کنید، بالاخره خوانندگان ما انتظار دارند وقتی گفتگو با شما را می خوانند از این موارد هم به دستشان برسد...

 بله مرور این خاطرات برای ما هم بد نیست، حالا یک موردش را می گویم. یک بار که میهمان آیت الله ناصری بودم از ایشان درباره شیخ محمد کوفی از ایشان پرسیدم. چون شنیده بودم که شیخ با حضرت مراوداتی داشته اند. آیت الله ناصری گفتند که بله من ایشان را خوب می شناختم چون با پدرم خیلی صمیمی بود. یک وقت که من طلبه هفده ساله در نجف بودم، آشیخ محمد کوفی میهمان حجره ما بود چون هر هفته ایشان از کوفه می آمد و پیش ما می ماند و سحر می رفت حرم امیرالمومنین. آن روز پدرم هم به خاطر فوت مادرشان رفته بودند مسافرت و پذیرایی از آشیخ را به من سپرده بودند. من هم سر صبحانه گفتم که حضرت آقا خیلی درباره تشرف‌های شما نقل می کنند، می خواهم ببینم راست است یا دروغ؟ وقتی این را گفتم ایشان فرمودند که از بسیاری یکی را برایت می گویم. فرمودند که یک شب بیست و سوم ماه رمضان خودم را آماده کرده بودم بروم مسجد کوفه برای یک احیای خیلی خوب. افطار کردم و سر شب در داخل مسجد خوابیدم تا بتوانم احیا بگیرم. خوابیده بودم که به یک‌باره از خواب پریدم دیدم هوا روشن شده! با شتاب آمدم برای وضو تا نمازم قضا نشود. نزدیک محراب که رسیدم دیدم که یک آقایی در حالت استراحت هستند و این طرف آن طرف‌شان چند نفری نشستند. همین که رسیدم یکی از آنها گفت که شیخ بشین! من هم نشستم. پرسیدم این آقا کیست این همه احترام می گذارید؟ گفتند ایشان آقای عالم هستند. من به ذهنم رسید که این بنده خدا از این عرب‌های بی سواد است که فرق کلمه عالم به معنای جهان را با علم و عالم دینی نمی داند. اصلا به فکرم نرسید منظورش این است که این آقا، آقای جهان است، فکر کردم منظورش این است که این آقا عالم دینی است! دیدم آقا فرمودند که ظرف آبی بیاورید. وقتی آب آوردند، آقا یک لبی زدند و دست به دست این آب بین همه چرخید تا رسید به من که گفتم میل ندارم و نخوردم. یکی از این آقایان خطاب به حضرت گفت که حضرت آقا اجازه بدهید تا شیخ را هم با خودمان ببریم، آقا فرمودند که نه! شیخ دوتا امتحان دیگر دارد، اگر قبول شد می بریمش. باز گفتم ایشان کیست؟ گفتند آقای عالمند، دومرتبه من تصور کردم منظورش این است که این آقا یک عالم دینی است! در این بین یکی از آنها گفت: آشیخ نمازت قضا نشه، پریدم وضو گرفتم وقتی آمدم بیرون دیدم هوا تاریک و ساعت 11 شب است...

 آن امتحانی که منظور حضرت بود چه بود؟

 همین سئوال شما را من از آقای ناصری پرسیدم. ایشان گفتند که اتفاقا من هم از شیخ پرسیدم امتحان دادید؟ گفت: بله! گفتم: قبول شدید؟ گفت: نه! ولی توضیح نداد که آن دو امتحان چه بوده.

 پس ما قبل از ظهور امتحانات سختی را باید پس دهیم . یعنی حتی سخت تر از فتنه سال قبل؟

 ببینید با یک خاطره دیگر که خودم از آقای بهجت شنیدم جوابتان را می دهم. تابستان حدود 23 سال قبل بود که یکی از علمای بزرگ از دنیا رفت. ما حدود پانزده نفر بودیم که می رفتیم درس آیت الله بهجت. آیت الله مصباح هم به بنده توصیه کرده بود که پای درس ایشان زودتر بروید و دیرتر بیایید بیرون تا غیر از درس، از آقای بهجت بهره های دیگر هم ببرید. آن روز یادم هست درس که تمام شد، ایشان با یک حالت خاصی فرمودند که نمی دانم آقایان خبر دارند یا نه ولی خوب است که توجه داشته باشید. آیت الله بهجت به ما فرمودند که یکی از دوستان لبنانی من که تشرف خدمت حضرت دارد، آمده بود قم و می گفت در تابستان وقتی در محضر آقا در لبنان بودم، ایشان به من فرمودند که فلانی من می خواهم بروم نجف شما هم می آیید؟ دوست لبنانی هم به حضرت گفته بود بله! به یک‌باره می بیند که در و دیوار و آدم‌ها همه عوض شدند و  متوجه می شود که رسیده اند به نجف! آقا می رسند به در خانه ای یاالله می گویند و وارد می شوند که منزل همان عالمی بوده که تابستان مرحوم شده بود. این دوست لبنانی آیت الله بهجت به ایشان گفته بود که من هم وارد اتاق شدم و پشت در ایستادم و در را بستم. دیدم حضرت با آن عالم بزرگوار صحبت می کنند. من الفاظ را می شنیدم ولی نمی فهمیدم. بعد از حدود نیم یا یک ساعت آقا آمدند بیرون، خداحافظی کردند. بعد آقا به من فرمودند که این آقای بزرگوار یک هفته بیشتر زنده نیست و من هم برای خداحافظی آمده بودم. البته ایشان از ما گلایه کرد، چون من به این بنده خدا قول داده بودم که تا در قید حیات هست، ظهور من اتفاق می افتد، اما چه کنم که باز هم به امر الهی در ظهورم تاخیر افتاد! یعنی ببینید بنا بود حدود بیست و چند سال قبل ظهور اتفاق بیافتد ولی باز هم تاخیر افتاد! این اتفاقات می تواند نشانه هایی از ظهور باشد ولی ممکن است به دلیل کمبود ظرفیت ما این امر الهی باز هم تاخیر بیفتد...

 چه حادثه ای درآن دوره اتفاق افتاده که ظهور حضرت به گفته آن دوست آیت الله بهجت تاخیر می افتد؟

 همین موضوع آن چیزی است که ما باید به آن فکر کنیم. امام که امام بود، خدا هم که خداست، دشمنان حضرت هم که همان دشمنان بودند! فقط مشکل از ماست، مقصراصلی خودمان هستیم! البته آیت الله بهجت از آن دوست لبنانی شان پرسیده بودند که من این را برای دیگران هم بگویم که ظهور تأخیر افتاد، فرموده بودند بگو که آقای بهجت هم به ما خبر دادند. این خودش یک نکته ای است که مرحوم سید بن طاووس به فرزندشان در کشف المحجة می گویند که بارها قرار بود آقا بیاید و همه چیز تمام شده بود ولی باز تاخیر افتاد.

 بالاخره الان احساس شما چیست؟ این حوادث را علما مرتبط با ظهور و مقدمه ظهور می دانند یا نه؟

 ببینید من فکر می کنم که یک نفسی دمیده شده ولی یادمان نرود که آن طرف مشکلی ندارد، آقا منتظر ماست، آیا مردم ظرفیت و اشتیاق این پذیرش را پیدا کرده اند؟

 الان برخی از فعالان این عرصه از روی دلسوزی، لوح فشرده ای را درست کرده اند و در این لوح‌ها مشابهت سازی هایی را كرده‌اند كه مثلا سید خراسانی یا شعیب بن صالح را بر مصادیقی در زمان تطبیق داده اند، البته با مستندات روایی. شاید خیلی هم این تطبیق بی ربط نباشد ولی بحث بر سر این است که آیا این مشابه سازی‌ها درست است؟ اصلا این کار وظیفه یک طلبه عادی یا یک موسسه فرهنگی در قم است؟

 ببینید به نظر می رسد که این مشابه سازی‌ها قطعی و یقینی نیست بلکه قابل تأمل است. چون ما که قطع و یقین به این مشابهت‌ها نداریم. آمدیم و بعدا معلوم شد اینطور نیست آن وقت چه می کنیم؟ این کارها هم به شخصیت‌های ما و هم به مسأله مهدویت ممکن است خدشه وارد کند. ما باید یقینیات را ترویج کنیم و به برخی از نشانه های ظهور که احتمالی است، نباید دامن بزنیم. مثلا می گویند نفس زکیه جناب آیت الله حکیم است که در روایت آمده قبل از ظهور به شهادت می رسد ولی در روایت هست که 15 روز قبل از ظهور این نفس زکیه به شهادت می رسد. خب الان چند سال است که آیت الله حکیم به شهادت رسیده و ظهور اتفاق نیفتاده! چطور این را توجیه می کنند؟ اهل تحقیق واقعا این را دقت کنند، نباید آنچه را كه دوست داریم بشود، با قدری تسامح به روایات تطبیق دهیم! البته این احادیث هم باید دید که سندش چطوری است و چقدر می تواند قابل اعتماد باشد، چون برخی از آنها قدری ضعف سند و دلالت دارد.

 یعنی شما این روایاتی که درباره نشانه های برخی از افراد در دوره آخرالزمان آمده را رد می کنید؟

 

نمی شود راحت رد کرد، نمی شود هم راحت بر هر کس تطبیق داد. من هم نمی خواهم رد کنم ولی می خواهم بگویم نباید به راحتی اینها را به این و آن تطبیق داد. یادم می آید در دوره ای که آقای رحیم صفوی فرمانده سپاه بود، می گفتند که رحیم صفوی همان شعیب بن صالح است، چون نشانه هايی که در روایات آمده، به ایشان هم می خورد، خب فرمانده سپاه هم بود ولی الان ببینید می گویند احمدی نژاد شعیب بن صالح است! همین نکته نشان می دهد که این مشابه سازی‌های ما می تواند غلط باشد.

 بالاخره این نشانی‌ها در روایات آمده تا ما آن را با مصادیقی تطبیق بدهیم والا چرا این ویژگی‌ها ذکر شده که شعیب بن صالح با این ویژگی ها در آخر الزمان می شود فرمانده سپاه سید خراسانی. آیا ما وظیفه ای برای این تطبیق نداریم؟

 بنده این کار را نمی کنم. بله ممکن است برخی برایشان این نشانه ها و تطبیق کردن‌ها قطعی باشد. ولی این امور را باید به اهلش سپرد تا با درک ظرفیت‌ها و دقت بیشتری به تبیین مسأله بپردازند.

 به مردم باید چه گفت؟ وظیفه ما چیست؟ آیا باید در این بازی تطبیق‌ها بیفتیم؟ خط اصلی چیست؟

 این روایات نوعی بشارت است. ما باید تسلیم بیان اهل بیت باشیم و آن هم این است که حضرت حجت قطعا می آید، این آمدن هم نزدیک است. اصلا به ما گفتند که آن را نزدیک بدانید. این حالت باعث می شود که شیعه همیشه در آمادگی باشد و هیچ وقت در حالت یاس و ناامیدی نباشد. در هر حال به نظرم مسلمات و یقینیات را باید قاطع گفت ولی مسائل احتمالی را باید به اهلش واگذار کرد.

 البته ما در روايات داريم كه قبل از ظهور، بشر به اين جمع بندي مي‌رسد كه همه راه‌هايي كه رفته و همه مدل‌هایی که برای اداره خودش تجربه کرده، هيچ كدام كارساز نيست...

 همین الان شما ببینید در غرب به بن بست رسیده اند. در همین کشورهای اسلامی هم که کاملا مشهود است. اهل سنت در حال مبارزه با همان اصلی هستند که خودشان پایه گذاری کردند! خب اینها حاکمان خودشان را اولی الامر می دانند ولی الان در مصر، در لیبی، در تونس و همینطور جاهای دیگر در حال مبارزه با اولی الامری هستند که خودشان آن را تراشیده اند! این همان نویدی است که در روایات هم داده شده یعنی بشر در حال رسیدن به این نتیجه است که این راه هایی که رفته، غلط است. چند روز قبل که رفته بودیم خدمت علمای قم، بنده همین موضوع را خدمت آیت الله مکارم شیرازی عرض کردم که آقا به نظر شما با این وضعی که در اهل سنت ایجاد شده و اینها فهمیده اند که این برداشت از اولی الامر غلط است، آیا الان بهترین وقت برای این نیست که ما ولایت را معرفی کنیم. گفتم ما که نمی توانیم چون می گویند اینها حکومتی هستند، شاید بد نباشد علمای حوزه به‌ویژه مراجع محترم به شکلی در ارتباط با علمای الازهر از طریق مکاتبه یا دیگر راهکارها مسیر را به صراط مستقیم هدایت کنند؟!

 آیت الله مکارم چه فرمودند؟

 ایشان قدري تأمل كردند، بعد گفتند اين حرف درستي است. ببینید این حرکت‌ها اگر جهت اصلی خودش را پیدا نکند بعد از مدتی منحرف می شود...

 بالاخره ما باید ظهور را نزدیک بدانیم یا نه؟ بر اساس وعده‌هايي كه علماي ما داده اند، حتی صدای برخی از آنها به صورت کلیپ در موبایل‌ها هم هست که می فرمایند به عمر ما هم می رسد...

 ببینید من که جوان بودم، آمدم قم طلبه شدم بعد با آقای بهجت آشنا شدم، از همان 19 سالگی ایشان به ما می فرمودند مراقب خودتان باشید مریض نشوید، چون ظهور نزدیک است. باور کنید ما همیشه مراقب بودیم، می گفتیم شاید همین روزها ظهور اتفاق بیافتد. اين آمادگي خيلي مهم است. فكر مي‌كنم هر بچه مسلمانی باید نگاه کند ببیند که کجا ایستاده و در هنگام ظهور چه نقشی بر عهده دارد؛ از مردم عادی گرفته تا وکیل و وزیر و رییس جمهور. مهم این است که ما به دنبال نقش خودمان باشیم نه به دنبال نقش حضرت! ایشان که معلوم است خواهد آمد و در چه جایگاهی خواهد بود. ما باید به جایگاه خودمان برسیم.

 حالا که بحث رسید به عالم بزرگی مثل آیت الله العظمی بهجت، بد نیست ما چند خاطره از زبان شما برای دوستانمان به‌ویژه در مورد رابطه آیت الله بهجت با امام و مقام معظم رهبری داشته باشیم.

 این خاطره ای را که می گویم از پسر آیت الله بهجت، علي آقا شنیدم. ایشان می گفت كه قبل از 15 خرداد سال 42 در طول یک سال، شاید حدود 13 بار حضرت امام و آیت الله بهجت با هم دیدار داشتند. ایشان می گفت که در یک جلسه آن، من بودم یادم هست که آیت الله بهجت خیلی انقلابی موضع می گرفت و با امام همراهی می کرد. همان روزهای اول ایشان به حضرت امام فرموده بود که آقا، شاه باید برود. حتی فرموده بود اينهایی که اطراف شاه هستند، دنبال دنیا هستند یکی از اینها را بخواهید تا دنیایش را تامین کنیم و شاه را نابود کند. این را هم به امام فرموده بودند که شما باید 40 نفر را تربیت کنید تا همین که شاه نابود شد، امور را دست اینها بدهید، بعد امام فرموده بودند که من چهار نفر هم ندارم. این را می دانید که برخی از بزرگان حوزه در آن روزها فکر می کردند شاه را نمی شود دست زد، اینها به امام می گفتند که شاه بماند او را مدیریت می کنیم ولی بقیه را باید اصلاح کنیم! در حالی که آیت الله بهجت از همان زمان همراه امام بود و می فرمود شاه باید برود. همین نکته درک بالا و تیزبینی انقلابی آیت الله بهجت را نشان می دهد.

 رابطه حضرت امام با آیت الله بهجت چگونه بود، مريد و مرادی بود؟

 نمی دانم! ولی یادم هست ما یک جمعی بودیم که در خانه ای حدود 24 نفر که زير نظر حضرت آيت الله مصباح درس می خواندیم و برنامه هایمان را دنبال می کردیم. همان روزهای اول ورود امام(ره) به قم بود که یکی از دوستان خدمت آیت الله بهجت رسیده بود. ایشان هم فرموده بود به خانه امام برو و بگو من مي‌خواهم آقای خمینی را ببينم. بعد فرمودند به هيچ كس ديگر هم نگو، فقط به خود امام بگو. می گفت به خانه امام آمدم و گفتم با آقا كار دارم و يک پيامي هم از يكي از آقايان مراجع دارم. پاسدارها گفتند نمي شود، اصرار کردم تا بالاخره خود حاج احمد آقا آمد بيرون كه چه مي‌گویيد. گفتم من يک پيامي از آیت الله بهجت دارم که باید فقط به خود امام بگویم. رفتم خدمت امام ایشان فرمودند، بفرمایید. گفتم از طرف آیت الله بهجت پیامی آورده ام. امام تا اسم آقای بهجت را شنیدند، احترام کردند. بعد فرمودند بفرمایید ایشان ساعت چهار بیایند. آقاي بهجت به محل اقامت امام آمدند و بعدها که امام برای پاسخ به این دیدار منزل آقای بهجت آمدند، وقتی بر آقای بهجت وارد شدند، نگذاشتند کسی در اتاق بماند حتی به آسید احمد آقا هم گفتند که بیرون برود، چفت در را هم بسته بودند و حدود دو ساعت با هم خلوت کردند.

 البته ظاهرا حضرت آیت الله بهجت از امام کوچک‌تر بودند ولی امام خیلی برای ایشان احترام ویژه ای  قائل بودند...

 حاج آقا مصباح مي‌فرمودند که من از خود آيت الله شيخ عباس قوچاني که وصي مرحوم آقاي قاضي بودند شنیدم که فرمودند آقاي بهجت آن وقت که هنوز ريش صورتشان در نيامده بود و يک خط ريشی داشتند -حدود 19 سال‌شان بود- از همان موقع دارای موت اختیاری بودند.

 در مورد رابطه مقام معظم رهبری با آیت الله بهجت چطور، این رابطه از چه زمانی بود؟

 این را باید از آیت الله مصباح بشنویم، چون ایشان رابط بین آیت الله بهجت و حضرت آقا بودند. البته امام(ره) خودشان به حضرت آیت الله خامنه ای فرموده‌ بودند كه از آقاي بهجت استفاده كنيد. ایشان هم نامه‌اي مي نويسند و به حاج آقا مصباح مي‌دهند كه اين را شما لطف کنید و به‌ آقاي بهجت بدهید. البته ظاهرا آن طور که من اطلاع دارم، حاج آقا برای ثبت این مکاتبات حساس شرط مي‌گذارند كه من به شرطي نامه رساني مي‌كنم كه نامه را ببینم و نسخه ای هم کپي کنم و نگه دارم. حضرت آقا هم به دلیل علاقه خاصی که به آیت الله مصباح داشتند، قبول مي‌كنند. ظاهرا حضرت آقا تقاضای دستورالعمل داشتند که آیت الله مصباح می آوردند و آیت الله بهجت هم در پاسخ در مواقعی خودشان می نوشتند و در مواقعی هم به حاج آقا می فرمودند که این موارد را بنویسید و به ایشان تحویل بدهید. یک‌بار رهبر انقلاب برای آقای بهجت می نویسند که من این موارد را می دانم و انشاءالله عامل خواهم بود ولی توقعم بیش از این است که آقاي بهجت ‌در پاسخ نوشته بودند اينها را عمل کنید، در فرصتي كه پيش بیاید، ديگر شما برای من نامه ننويسيد، من خودم برای شما نامه مي‌نويسم. تا این که امام از دنیا رفتند، یادم است ما مشهد بوديم که حاج آقا مصباح برای بیعت با آقا به تهران آمده بودند و از آنجا هم به مشهد آمدند. ما خدمت‌شان رسیدیم و از وضع و اوضاع پرسیدیم. حاج آقا فرمودند كه برای بیعت خدمت آقا رفته بودم ولی خدا را شکر دست خالی نرفتم، چون آیت الله بهجت يک نامه چهار صفحه ای برای حضرت آقا که تازه رهبر شده بودند، نوشتند که شروع نامه هم این بود که بنده انتصاب حضرتعالي را به سمت مقام ولايت و رهبري تبريك عرض مي‌كنم و بعد شروع كرده بودند كه حالا ديگر وظايف شما این است. بعد آقا به آیت الله مصباح فرموده بودند که تا حالا  خيلي‌ها از مردم و مسئولین با من بيعت كردند ولی هيچ كدام دلم را آرام نكرد كه من در این جایگاه باید باشم یا نه الا این نامه که خیالم را راحت کرد. چون مي‌دانم که ايشان اصلا بر مبنایی که دیگران ممکن است بنویسند و حرف بزنند، نمی نویسند و صحبت نمی کنند.

 می خواهم کمی جهت بحث را عوض کنم. ببینید برخی ها یکی از مهمترین ویژگی‌های این دولت یعنی اعتقاد به مهدویت را به عنوان نقطه انحراف و ضعف آن عنوان می کنند. برخی اساسا این ذکر و یاد امام عصر توسط آقای احمدی نژاد را برگرفته از یک جریان انحرافی می دانند. حتی یادم هست برخی از روحانیون شناخته شده وقتی در اولین سال حضور احمدی نژاد در سازمان ملل اسم ائمه معصومین و اهل بیت برده شد، این کار را مسخره می کردند! شما به عنوان استاد اخلاق دولت، این اعتقاد موجود در راس دولت را چطور می بینید؟ اصلا شما در این زمینه گرایش‌های منفی می بینید یا نه؟

 ببينيد ما يک اعتقاداتي داريم که باید به آن پایبند باشیم. نبايد گرايش‌هاي سیاسی ما موجب شود كه بعضي اوقات اعتقادات قطعی خودمان را زير پا بگذاريم. بنده هم وقتي كه در هيئت دولت بحث اخلاق را شروع کردم، اولين بحثم این بود که امام عصر(عج) چگونه حكومتي را مي‌پسندد تا همانطور باشیم. اگر کسانی این‌طور نبوده اند، اشتباه کرده اند، نه آنهایی که تلاش می کنند این‌طور باشند یا حداقل حرفش را مطرح می کنند. واقعاً بنده فكر كنم این جهالت محض یک عده ای است که دولت را به این امور متهم می کنند.

 يعني آن شکل منفی ای که برخی مطرح می کنند، شما به عنوان کسی که در کابینه حضور دارید، رد  می کنید.

 ببينيد جو وقتي ملتهب باشد و شايعات حاکم باشد، آدم وظيفه اش فرق مي‌كند. ما نباید بازی بخوریم، ما نمی گوییم که آقای احمدی نژاد معصوم است ولی این نسبت‌هایی که برخی به احمدی نژاد می دهند، واقعا جفاست. این را هم بگویم که بنده در مباحثم در دولت مراعات کسی را نمی کنم، حتی به آقاي احمدي نژاد هم گفته ام که من به جلسات دولت می آیم ولی یادت باشد بنده وعاظ السلاطين نيستم و مي‌دانم که شما هم از من توقع وعاظ السلاطین بودن را نداری. من بايد يک كسي باشم كه بر مبناي موازيني كه فهميدم و مي‌دانم بحثي را آماده کنم بیاورم اینجا...

 معمولا برای درس‌های اخلاق دولت چقدر وقت می‌گذارید؟

 

چندین ساعت آماده سازی یک بحث از من وقت می گیرد، تازه بعدش هم این بحث را تایپ می کنم، می دهم یکی از علمای معظم می بینند و اگر تذکری داشته باشند می دهند، بعد مي برم هیئت دولت و از روی آن طرح بحث می کنم.

 آیا مباحث شما تاثیرگذار هم هست یا فقط یک درس اخلاق کلاسیک است. به‌ویژه که برخی ها تلاش می کنند احمدی نژاد را فردی یک دنده و غیر قابل انعطاف معرفی کنند.

 اصلا آقاي احمدي نژاد خودش هم گاهی در بحث‌ها وارد می شود و حتی به دوستان هم می گوید که بپرسند. من هم جواب مي‌دهم. تاثیرگذار هم هست...

 مثالی دارید ...

 همین الان بحث ما در دولت با محتوای صحیفه سجادیه است. دو جلسه گذشته که بحث كرديم، يكي در حرمت غيبت بود و بعد انگیزه انسان‌ها از غیبت چیست، یا بحث کردیم که موارد استثنای در غیبت کجاست. اینها را دولتمردان ما باید بدانند. اين بحث‌ها را مطرح كردم كه در احقاق حق مردم و مسلمان‌ها باید حرف زد یا آنجایی که بدعتی رخ دهد، چون خداوند بدعت گذار و ساکت در برابر بدعت دین را لعنت کرده. البته طرح این مباحث راحت نیست. بنده هم به توصیه استادم ملاحظه کسی را ندارم، آنچه باید بگویم را می گویم، تاثیر هم دارد.

 

برای برخی از دوستداران دکتر این دغدغه هست که آیا تقید به علما در دولت کم شده یا نه؟ یا مثلا مدتی برخی رسانه ها فضاسازی می کنند که دولت نسبت به روحانیت مسأله دارد و اعتقادی ندارد. بینید ما تردید نداریم که این حرف‌ها درست نیست، چون این دولت تنها دولتی بوده که دو استاد اخلاق به صورت مرتب در آن حضور دارند، آقای احمدی نژاد تنها رییس جمهوری است که بیشترین دیدارها را با مراجع داشته و تا الان هم بیشترین جلسات عمومی و پرسش و پاسخ را با طلاب در سفرهای استانی داشته، ولی باز می خواهیم نظر استاد اخلاق دولت را در باره این شایعات بدانیم؟

 يک چيزي را شما به عنوان يك اصل بپذيريد که نباید پیش داوری کرد، چون نه منصفانه است و نه عادلانه. اینکه من بگویم این نوع خطرات اصلا نیست، ادعای درستی نیست، در مورد خود من هم این خطرات هست، همه ما در معرض برخی از خطرات هستیم، برای چه کسی نیست؟ البته دولت باید نسبت به رهبری احساس تبعیت داشته باشد و این احساس تبعیت را نشان دهد. در همان موضوع معاون اولی، آقای احمدي نژاد در هيئت دولت با يک حرارت عجيبي صحبت کرد كه تا به حال خيلي تهمت‌ها به من زدند و من اين تهمت‌ها را تحمل كردم ولي ديگر تهمت ولایت‌مدار نبودن را نمی توانم تحمل کنم. بعلاوه ايشان گفتند من هر هفته با آقا جلسه دارم -بعضي وزرا آن موقع آقاي جهرمي را شاهد قرار دادند- كه من گاهي از اوقات ساعت 12 شب تلفن مي‌زنم به آقای جهرمی از خواب بيدارش می کنم و می گویم که این کار باید فردا صبح انجام شود و خدا مي‌داند که اين را به اين خاطر مي‌گویم كه اگر خدای نکرده اتفاقی برایم پیش آمد، حرف آقا زمین نماند. البته هر جايي كه شما ديدید احمدی نژاد برخلاف ولایت عمل می کند به ایشان بگویید یا به من بگویید تا به ایشان بگویم ولی یادتان باشد که یک طرفه به قاضی نروید بلکه توضیحاتش را هم بشنوید.

 

بعضي از آقايان به خاطر برخی از مواضع‌شان انتقاداتي را از طرف علما متوجه دولت می کنند به ويژه بعضي از رسانه ها هم به این امور دامن مي‌زنند، شما به عنوان استاد اخلاق نسبت به این امور چه واکنشی دارید؟

 ببينيد من یک حيثيت استاد اخلاقی در دولت دارم از طرفی هم یک بچه مسلماني هستم كه در اين نظام فعالیت دارم. بنده برخی از مسائل را در همین قالب درس اخلاقم تذکر می دهم که توضیح دادم. ولی برخی از موضوعات را هم به صورت خصوصی گاهی در جلسه دو تا سه ساعته با دکتر مطرح کردم. ايشان هم گوش مي‌دهد بعد هم می گویم که من الان از شما جوابی نمی خواهم. از اين آدم‌ها هم نيستم كه يک چيزي بگویم بعد نگاه ‌كنم كه اگر طرف گوش کرد، خوشم بیايد، اگر نپذیرفت، گارد بگیرم. من به عنوان وظيفه شرعي و عقلي‌ام مطرح مي‌كنم، شما هم گوش بدهید، بعد فكر و عمل کنید. ديدم این خيلي هم تاثير گذار است. ببينيد گاهي اوقات انتقادات و پيشنهادات را با داد و بيداد می خواهیم به تمام عالم بفهمانیم، تاثير ندارد.

 اگر هی خصوصی گفتیم و اثر نکرد بالاخره باید عمومی بگوییم یا نه؟

 بله گاهي اوقات ممكن است طرف در ملا عام يک چيزي را گفته كه اشتباه است، بايد به او گفت که اين اشتباه را اصلاح كن، اگر کرد که هیچ ولی اگر نکرد، شما بايد برای جلوگیری از انحراف جامعه و برای کمک به خود آن شخص، علناً پاسخ به این اشکال را مطرح كنيد. بنده در دولت به عنوان يک معلم اخلاق ضمن مباحث اخلاقي، هر چيزي را كه بدانم در دولت اشكال دارد یا مربوط به یکی از وزراست در بحث مي آورم و تاثير هم مي‌گذارد. گاهي هم ممكن است بنده در جلسه ای خصوص با یکی از وزرا این بحث را مطرح کنم.

 

البته همین که دولت خودش به فکر این نوع  مراقبت و اصلاح رفتارهاست و توجه می کند، این قیمت دارد و سابقه هم نداشته...

 من در مجلس هم همین روال را با آقای لاریجانی دارم.

 آقای تهرانی همانطور که می دانید، آیت الله مصباح که مقام معظم رهبری هم از ایشان تجلیل‌های ویژه دارد، برای ما یک شاخص در موضع‌گیری‌هاست. ایشان از همان ابتدا و تا الان کلیت دولت و حتی شخص رییس جمهور را تایید کرده اند در عین حالی که در مواردی هم ایشان انتقاداتی داشته اند ولی توصیه همیشگی ایشان به همه ما، حمایت از این دولت بوده. با این همه در مواقع متعددی هم دیده ایم که ایشان خیلی صریح نسبت به برخی افراد و نقطه نظرات آنها مواضعی را اتخاذ کرده اند مثلا ایشان فرمودند كه هر كس مکتب ایرانی را دامن بزند، خودي نيست. می خواهم بگویم که در این موارد ما به این نتیجه می رسیم که ظاهرا توصیه های خصوصی نتیجه نداشته که آیت الله مصباح این‌طور صریح و شفاف موضع می گیرند، شما چطور این را می بینید؟

 يكي از محاسن‌ حضرت آیت الله مصباح همين است كه ایشان هم صریح‌اند و هم منصف. در این امور دقت دارند و اهل مماشات نیستند. خود حاج آقا با این که در حالت عمومی شان بسیار عاطفی هستند ولی می فرمودند که من برای دفاع از دین خدا عاطفه ندارم!

 

البته در مواردی دفاع رییس جمهور از برخی اطرافیان، برای دوستان ایشان سئوال شده. دشمنان هم که از این موضوع بهره برداری می کنند. واقعا چرا این‌طور است؟ شما كه نزديك هستيد چطوري مي‌بينيد؟

 من یک بار به آقای احمدي نژاد گفتم که من يک اشكالي دارم و آن اين كه احساس مي‌كنم گاهي از اوقات شما مطلق گرايي مي‌کنید. من به ایشان گفتم بنده معلم اخلاق در کابینه شما هستم، آقاي بي ريا هم مشاور شماست. آیا دلیلی دارد که اگر من صحبتی کردم و این صحبت هزینه داشت، شما بیايید و هزینه آن را بپردازید؟ من باید خودم جواب حرفم را پس بدهم. البته وقتی شخص عاقل و بالغ است، خودش باید از عهده دفاع از خودش بربیاید...

 یعنی تاثیرش را مهم نمی دانید...

 نه منظورم این نیست. بنده آقای احمدی نژاد را متدین می دانم. وقتی به یک اموری یقین دارد به یقینش عمل می کند شاید اشتباه هم کند ولی وقتی فهمید، به آن اشتباه اصرار ندارد، خودش را هم معصوم نمی داند.

کد خبر:81750 -

نظرات کاربران

نام: