مراقب باشیم شیرینی عدالت ما را بر علیه ولایت نشوراند
قسمت سوم: عدالت و ولایت
عدالت یکی از موانعی که انسان را حقیقت خوب بودن باز میدارد
اما برای تضمین آینده، فقط نگرانی کافی نیست. فقط این دل نورانی کافی نیست. عقل نورانی هم لازم است. ما باید بنشینیم با همدیگر فکر کنیم ببینیم چه امتحانات دیگری مانده که از ما باید گرفته بشود. چه مراحل دیگری را باید پشت سر بگذاریم؟ به تاریخ برگردیم، مثلاً ببینیم علل غربت امیرالمؤمنین علی(ع) چی بوده. یکی یکی ریشه هایش را در وجود خودمان و در جان جامعه نابود کنیم.
وقتی به تاریخ برمیگردیم، یکی از صحنههای عجیب و غریبی که در تاریخ میبینیم این است که گاهی از اوقات از همان جنس اتفاقاتی که عرض کردم، یک کار خوب، یک فضیلت، دوست داشتن قرآن، دوست داشتن نماز، میآید سنگ سر راه آدم میشود و آدم یکدفعهای از حقیقت خوب بودن باز میماند، یکی از اینجور موانع که البته خودش خیلی خوب است، عدالت است.
مفهوم عدالت، مفهوم قشنگی است، مفهوم دلچسبی است، مفهوم دلنشینی است، ولی باید مواظب باشیم این مفهوم یکوقت عامل ولایتگریزی یا ولایتستیزی ما نشود. یکی یکی همهي مفاهیم را باید برویم سراغش. همهي خوبیها میتوانند مانع بشوند، در هر کسی، در هر مقطعی نگاه بکنی همینطور است.
مالک اشتر گاهی بر سرِ رعایت عدالت از علیبن ابیطالب(ع) سؤال کرده
این امتحانی که ما داریم با هم از آن صحبت میکنیم، امتحان فوقالعاده پیچیده، دقیق و قابل تأملی است. تک تک ما هم در معرضش هستیم، هیچکس نمیتواند بگوید که این حرف مال من نیست. مالک اشتر گاهی بوده سرِ عدالت داشتن و رعایت عدالت از علیبن ابیطالب(ع) سؤال کرده. گفته: «آقا! این عدالت است ابن عبّاس را شما گذاشتی؟ فامیل گذاشتی آقا؟!» آقای مالک!
حضرت هم برای مالک اشتر توضیح دادند. فرمودند اولاً من که حسن و حسینم، یا فرزندان برادرم جعفر یا عقیل را که نگذاشتم، فامیل درجه یک آنجوری که تو فکر میکنی که نیست، ثانیاً حالا من از ابن عبّاس بهتر مگر سراغ دارم؟ و توضیحات دیگری دادند که به تفصیل به جای خودش باید بحث بشود. (قَالَ لَمَّا وَلَّى عَلِيٌّ ع بَنِي الْعَبَّاسِ... فَهَلْ وَلَّيْتُ حَسَناً أَوْ حُسَيْناً أَوْ أَحَداً مِنْ وُلْدِ جَعْفَرٍ أَخِي أَوْ عَقِيلًا أَوْ أَحَداً مِنْ وُلْدِهِ... وَ بَعْدُ فَإِنْ عَلِمْتَ أَحَداً هُوَ خَيْرٌ مِنْهُمْ فَأْتِنِي بِهِ)(شرحابنابیالحدید/15/99) ببینید ما کارمان دارد به کجا میرسد، رشد جامعهي ما دارد ما را به چه دقتهایی در تاریخ میرساند.
خوارج بهخاطر عدالت به امیرالمؤمنین اعتراض میکردند
از اینجاها شروع میشود، تا اینکه خوارج گیر میدادند به علیبن ابیطالب(ع) که شما فلانجا عدالت را رعایت نکردید؛ این کیست اشعث پیش شماست؟ اشعث یک منافق حرفهای است، اصلاً آدم ویژهای است؛ بعد از رسول خدا هم کافر شده بود، بعد دوباره برگشت مسلمان شد. کسی است که دخترش در قتل امام حسن مجتبی(ع) دخالت داشته، فرزندانش در کربلا جنایت کردند. اشعث آدم ویژهای است. آنوقت خوارج گیر میدادند به امیرالمؤمنین(ع)، یکی از دلایل ناراحتیشان از حضرت، اشعث بود. (نامهي رئیس خوارج به امیرالمؤمنین(ع): ...فلما حميت الحرب و ذهب الصالحون عمار بن ياسر و أبو الهيثم بن التيهان و أشباههم اشتمل عليك من لا فقه له في الدين و لا (له) رغبة في الجهاد، مثل الأشعث بن قيس و أصحابه و استنزلوك حتى ركنت إلى الدنيا حين رفعت لك المصاحف مكيدة، فتسارع إليهم الذين استنزلوك)(انسابالاشراف/2/370) (موسعةالتاریخالاسلامی/5/240) (ابنابیالحدید در مورد نقش ویژهي اشعث: كُلُّ فَسَادٍ كَانَ فِي خِلَافَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ كُلُّ اضْطِرَابٍ حَدَثَ فَأَصْلُهُ الْأَشْعَثُ)(شرحابنابیالحدید/2/278) (برای توضیحات بیشتر در مورد شخصیت اشعث، رک: مكاتيبالائمة/1/226)
موسی بر سر عدالت به خضر اعتراض کرد
این قصّه همهجا هست، خیلی باید مراقبت کرد. این دوتا مفهوم را کمی با همدیگر مقایسه بکنیم. تا میرود به آن اوج که میرسد، یکدفعهای میبینی حضرت موسیبن عمران با خضر همراه است، همینجور سؤالها را از خضر میکند. آقای خضر هم میگوید: آقای موسیبن عمران! مگر بهت نگفتم سؤال نکن؟ آخر سر هم موسای نازنین که نتوانست سؤال نکند. گفت: «آخر تو زدی یک بچهای را کُشتی!» موسی عدالتگراییاش را چهکار کند؟ یکدفعهای متوقف شد. آقای موسی...، آقای خضر هم فرمود خداحافظ شما.(کهف/66-78)
اصلاً این خودش یک امتحان است عزیز دل من! عدالت را آدم دوست دارد، عاشقش است؛ یکجاهایی، یا نمیشود عدالت را اجرا کرد، باید با ولایت همراه باشی، یکجاهایی اصلاً آن چیزی که تو فکر میکنی عدالت نیست و باید همراه باشی.
معاویه هم مشکلش با علیبن ابیطالب بر سر عدالت بود
معاویه هم مشکلش با علیبن ابیطالب عدالت بود. برگشت گفت قاتلین عثمان را به من تحویل بده، من خودم را تسلیم تو میکنم، من با تو بیعت میکنم. (فَأَمْكِنِّي مِنْ قَتَلَةِ عُثْمَانَ حَتَّى أَقْتُلَهُمْ وَ أُسَلِّمَ الْأَمْرَ لَكَ وَ أُبَايِعَكَ أَنَا وَ جَمِيعُ مَنْ قِبَلِي مِنْ أَهْلِ الشَّامِ)(مستدرکالوسائل/7/123 و بحارالانوار/33/143) این پیغام را ابودرداء و ابوهریره از جانب معاویه برای علیبن ابیطالب(ع)آوردند. بعد حضرت پاسخ میدهند.
دقت کنید! آقای معاویه میگوید من ولیّ خون عثمان هستم، میخواهم قصاص کنم. بیعت ما با شما باشد بعد از اجرای عدالت. شما اول قاتلین عثمان را تحویل ما بده. البته همهي شما بزرگواران میدانید که چقدر امیرالمؤمنین مخالفت میکردند با آن شورشی که علیه عثمان شد، بهویژه با قتل عثمان مخالفت میکردند، ولی مردم سخن علیبن ابیطالب(ع) را گوش ندادند. لذا معاویه اگر میتوانست میگفت شما قاتل هستی. ولی نمیچسبید این حرف. لذا میگفت عدالت را اجرا کن. آنوقت ببینید حضرت چه دقتی در این کلام دارند؛ میفرمایند:
پاسخ امیرالمؤمنین(ع) به معاویه: اول ولایت بعد عدالت
«والْوَاجِبُ فِي حُكْمِ اللَّهِ وَ حُكْمِ الْإِسْلَامِ عَلَى الْمُسْلِمِينَ بَعْدَ مَا يَمُوتُ إِمَامُهُمْ؛ آن چیزی که واجب است در حکم خدا و حکم اسلام، بعد از اینکه امامشان فوت میکند یا کشته میشود، چه آن امام مقتول خوب باشد یا بد ـ برای یک همچین عدالت مهمی؛ یعنی موضوع اجرای عدالت یک چیز خیلی مهمی است ـ أَنْ لَا يَعْمَلُوا عَمَلًا وَ لَا يُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَا يُقَدِّمُوا يَداً وَ لَا رِجْلًا وَ لَا يَبْدَءُوا بِشَيْءٍ قَبْلَ أَنْ يَخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ إِمَاماً عَفِيفاً عَالِماً وَرِعاً عَارِفاً بِالْقَضَاءِ وَ السُّنَّةِ يَجْمَعُ أَمْرَهُمْ؛ هیچکس نباید هیچ کاری بکند، ـ قتل اتفاق افتاده، از این بالاتر؟ اما هیچکس نباید هیچ کاری بکند ـ اول باید با یک امام بیعت کنند. اول باید وضع آن امام جامعه را تثبیت کنند. (همانمنبع)
آینجاست که من عرض میکنم ولایت بر عدالت مقدم است و مبادا تو یکدفعهای بهانه کنی عدالت را علیه ولایت بشوری. «أَنْ لَا يَعْمَلُوا عَمَلًا» وقتی امر ولایت تثبیت شد، بعداً. الان چه وقتِ از عدالت دم زدن است؟ البته حضرت در جاهای دیگر کلمات دیگری هم دارند که فرصت نیست. ابوهریره و ابودرداء را هم فرصت نیست که معرفی میکنم. اما بعد از اینکه حضرت همین کلام را توضیح میدهند، اینها ساکت شدند.
حتی حضرت در فراز بعدی، جملاتی دارند که طولانی میشود اگر بخواهم برای شما بخوانم. میفرمایند: این امامی که مردم باهاش بیعت میکنند که استقرار ولایت بر اجرای عدالت مقدم است، این امام از طرف خدا انتخاب شده باشد، یا مردم خودشان جمع شده باشند و این امام را انتخاب کرده باشند، فرقی نمیکند. حتی این بحث مال امام معصوم هم نیست. (إِنَّ أَوَّلَ مَا يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِينَ .....أَنْ يَخْتَارُوا إِمَاماً إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ لَهُمْ ... وَ إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى رَسُولِهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ كَفَاهُمُ النَّظَرَ فِي ذَلِكَ وَ الِاخْتِيَارَ)(همانمنبع) بعد فرمودند: حالا معاویه کدام را قبول دارد؟ من را هم مردم انتخاب کردند هم خدا. پس معاویه اول باید تکلیفش با ولایت را مشخص کند، بعد برویم سراغ عدالت. (فَإِنْ كَانَ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ جَعَلَ الِاخْتِيَارَ إِلَى الْأُمَّةِ ... فَقَدْ تَشَاوَرُوا فِيَّ وَ اخْتَارُونِي بِإِجْمَاعٍ مِنْهُمْ، وَ إِنْ كَانَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ هُوَ الَّذِي يَخْتَارُ وَ لَهُ الْخِيَرَةُ، فَقَدِ اخْتَارَنِي لِلْأُمَّةِ وَ اسْتَخْلَفَنِي عَلَيْهِمْ...)(همانمنبع)
ابودرداء و ابوهریره همانجا گفتند شما راست میگویید. رفتند پیش معاویه پاسخ امیرالمؤمنین را به او هم گفتند؛ معاویه هم حرفی نزد و سؤالهای دیگری کرد. آن دو نفر هم گفتند پس ما دیگر رفتیم، خداحافظ. حرف علی حق بود.
ولایت بر عدالت مقدم است، و اول باید ولایت در جامعه تثبیت شود. اشتباهات را من دیگر ریز و درشتش را برشمردم دیگر. در تاریخ مراجعه میکنیم.
در صلح حدیبیه به بهانه عدالت مقابل پیامبر ایستادند
اولین جایی که جلوی پیامبر اسلام ایستادند، در صلح حدیبیه، طرف بلند شد که حالا اسمش را نمیبرم، گفت: آقا! یعنی چی شما صلح را قبول کردید؟ خدا دستور داد بیعت بکنند، تحتالشّجره. آقا! مردم تا آن آدم معترض را راضی نکردند کسی با پیغمبر اکرم بیعت نکرد. چقدر غریب بود حضرت. (تفسیرقمی/2/309)
ابن زهیر در تقسیم غنایم، به عدالت پیامبرخدا اعتراض کرد
در داستان غزوهي حنین، در تقسیم غنایمی که بعدش رخ داد، پیامبر گرامی اسلام به مصلحتهایی غنایم را زیاد و کم تقسیم میکردند، آنوقت یکنفر به نام ابنزُهیر برگشت گفت: «آقا! این عدالت است؟» ببین! دارد به پیغمبر میگوید: «این عدالت است؟»(أَقْبَلَ رَجُلٌ ... بَيْنَ عَيْنَيْهِ أَثَرُ السُّجُودِ، فَسَلَّمَ وَ لَمْ يَخُصَّ النَّبِيَّ ص، ثُمَّ قَالَ: قَدْ رَأَيْتُكَ وَ مَا صَنَعْتَ فِي هَذِهِ الْغَنَائِمِ. قَالَ ص: وَ كَيْفَ رَأَيْتَ؟ قَالَ: لَمْ أَرَكَ عَدَلْتَ. فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ: وَيْلَكَ إِذَا لَمْ يَكُنِ الْعَدْلُ عِنْدِي فَعِنْدَ مَنْ يَكُونُ؟)(ارشاد مفید/1/148 و ارشاد با ترجمه محلاتی/1/135) میچسبد آقا! میچسبد آدم با کلمه، مفهوم و حتی مصداق عدالت بخواهد با مقام منیع ولیّ خدا و ولایت دربیفتد. ما باید از این امتحانها عبور کنیم.
مراقب باشیم شیرینی عدالت ما را بر علیه ولایت نشوراند
هرکس از این مرحله عبور کرد، دیگر من بعید میدانم دیگر مرحلهي دیگری باقی بماند، امتحانی سختتر از این باقی بماند. عدالت امری است که شیرینیِ فوقالعادهای دارد، حضرت زهرای اطهر(س) میفرمایند: عدالت را خدا واجب کرده، «تسکیناً لِلقلوب» مایهي آرامش دلهاست. (فَرَضَ اللهُ ... و العَدلَ تَسكينا لِلقُلوبِ)(منلایحضرهالفقیه/3/567) امام صادق(ع) میفرماید: عدالت از آب گوارا برای آدم تشنه، لذیذتر است. (الْعَدْلُ أَحْلَى مِنَ الْمَاءِ يُصِيبُهُ الظَّمْآنُ)(کافی/2/146) امام صادق(ع) در کلام دیگری میفرماید: عدالت مانند شهد عسل برای انسان، شیرین است. (العَدلُ أحلى مِنَ الشَّهدِ)(کافی/1/385) قرآن هم شیرین است، نماز هم برای اهل نماز شیرین است. ولی همهي این شیرینیها را باید مواظبت کرد.
جامعهای که بصیرت داشته باشند، عموم مردم یا خواص جامعه که بصیرت داشته باشند، خودشان را به سرعت انشاءالله میرسانند به وجود حضرت. چیزی نیست فلسفهي انقلاب ما، جز اینکه محیطی، کارگاهی پدید آمده، به تاریخ نگاه کنیم، درس و عبرت بگیریم برویم جلو. و تا حالا هم همینجور بوده، مِنبعد هم همینجور خواهد بود.
از «عدالتزدگی منهای ولایت» باید فرسنگها فاصله بگیریم
از آنطرف عدالتزدگی ـمن یک کلمهي زدگی را اجازه بدهید استفاده کنمـ منهای ولایت، کار را به جاهای خیلی ناجوری میرساند. خوارج نمونهي عجیب و غریب این نوع عدالتزدگی در تاریخ هستند. من این مثال را میزنم، تا همهي خوبان هزاران فرسنگ از این بدی فاصله بگیرند.
آخر بعضی از بدیها هستند همینکه انجام ندادی کافی است. ولی بعضی از بدیها را باید ازشون فاصله گرفت. اینها ذوق بنده نیست. طراحیهای قرآن است. مثلاً یکجایی میفرماید: «وَلا تَقرَبوا مَالَ الیَتِِیم»(انعام/152) به مال یتیم اصلاً نزدیک نشو. ببین! فاصله بگیر، برو آنطرفتر، برو آنطرفتر. اصلاً کلمهي ورع یعنی همین. تقوا یعنی گناه نکن، اما ورع یعنی فاصله بگیر. در توصیف اصحاب حضرت، گفتهاند اینها اهل ورع هستند.
ما برای چه داریم این بدیها را در جامعهي خودمان میگوییم؟ واقعاً مردم ما، نخبگان و خواص جامعهي ما از این بدیها بری هستند. ولی بحث سر فاصله است. الان دشمن سانت گذاشته فاصله اندازه بگیرد. اگر شما فاصلهات را از هزار کیلومتر بکنی نهصد کیلومتر، او رویش حساب میکند. خوارج این عدالتگراییِ عجیب را داشتند، البته میدانید خوارج قرآنزدگی هم داشتند؛ چه قرآنی میخواندند!
قرآنزدگی خوارج مانند عدلتزدگی خوارج
کمیل دنبال امیرالمؤمنین داشت میرفت، ایستاد برای یک مناجات قرآنی نیمهشب، آقا فرمود: کمیل! ایستادی؟ برویم آقا. گفت آقا! نگاه کن چه قرآنی است. دلم را برده، نیمهشب دارد گریه میکند قرآن میخواند. چه صفایی. آقا فرمود: بیا برویم! بعدها حضرت یکی از کشته شدههای خوارج را حضرت نشان دادند، فرمودند: «این را میشناسی؟ آن صدای قرآن آن شب مال این بود»
(فَوَصَلَ فِي الطَّرِيقِ إِلَى بَابِ رَجُلٍ يَتْلُو الْقُرْآنَ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ وَ يَقْرَأُ قَوْلَهُ تَعَالَى «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» بِصَوْتٍ شَجِيٍّ حَزِينٍ. فَاسْتَحْسَنَ كُمَيْلٌ ذَلِكَ فِي بَاطِنِهِ وَ أَعْجَبَهُ حَالُ الرَّجُلِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَقُولَ شَيْئاً. فَالْتَفَتَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَيْهِ وَ قَالَ: يَا كُمَيْلُ لَا تُعْجِبْكَ طَنْطَنَةُ الرَّجُلِ. إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ النَّارِ وَ سَأُنَبِّئُكَ فِيمَا بَعْدُ.... وَ مَضَى مُدَّةٌ مُتَطَاوِلَةٌ إِلَى أَنْ آلَ(رسید) حَالُ الْخَوَارِجِ إِلَى مَا آلَ وَ قَاتَلَهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.... فَالْتَفَتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِلَى كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ... فَوَضَعَ رَأْسَ السَّيْفِ عَلَى رَأْسٍ مِنْ تِلْكَ الرُّءُوسِ وَ قَالَ: يَا كُمَيْلُ «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً»)(ارشادالقلوب/2/226)
خوب شد سه مرتبه برای عاقبت بهخیریمان دعا کردیم. و الّا رفقا! هر خوبیای که داریم سنگ راه ما خواهد شد.
اول انقلاب داشتیم کسانی مبارز بودند، مبارز بودند، ضدّ آمریکا بودند، همین مبارزهي ضدّآمریکاییشان شد سنگ راهشان شدند ضدّ امام. همه چیز میتواند سنگ راه باشد. ما الحمدلله امشب دعا کردیم، یک چند دقیقهای است نگران نیستیم، اما از این جلسه بیرون رفتیم باز هم باید دعا کنیم.
نتیجهي عدالتزدگی بیولایت در میان خوارج
خوارج داشتند رد میشدند، سر راه عبداللهبن خباب را گرفتند، گفتند: پدر تو از اصحاب پیغمبر بود، از پیامبر حدیثی برای ما نقل کن. نکاتی را بیان کرد. اینها وقتی دیدند محبّت علیبن ابیطالب در دل ایشان هست، گفتند: میکُشیمت. همان وقتی که میخواستند ایشان را بکُشند ـ چه بدجوری هم کشتند ـ یک خوکی از آنجا داشت رد میشد، (خدا را نگاه کن، وقتی که میخواهد تاریخ را طراحی کند، چگونه حجّت را تمام میکند) یک خوکی داشت رد میشد، یکی از آنها نیزهای زد به این خوک و آن را کشت. مال یک نصرانی بود.
یکدفعهای آن یکی گفت: «این حیوان مال مردم بوده، چرا زدی؟» حالا خوک بوده، (خدایا! خوک از کجا آوردی آنجا پیدا کردی آوردی؟ نصرانی از کجا پیدا کردی آنجا؟ میخواهی جنست جور بشود، همهي مقدرات را درست میکنی.) گفتند: آقا از صاحبش اجازه بگیریم، حلال بکند. به نصاری گفتند: آقا! ببخشید ما حیوان شما را زدیم، گفت نه اشکالی ندارد؛ گفتند: نه! باید پولش را بدهیم؛...
بعد عبداللهبن خباب برگشت گفت: «آقا! خب پس شما که اینقدر عدالت دارید، خب من را هم نزنید دیگر.» گفتند: چرا تو را نزنیم؟ تو را که اتفاقاً خیلی خوب هم میزدیم. گذاشتنش روی جسد همان خوک، سرش را گوش تا گوش بریدند. خانمش ضجّه، ناله، آخر به چه گناهی؟ فقط به محبّت علیبن ابیطالب؟ خانمش هم باردار، با آن وضع فجیعی که نگویم به قتل رساندند. (فطلب صاحب الخنزير حتى أرضاه، فقال ابن خباب: لئن كنتم صادقين فيما أرى و أسمع إني لآمن من شرّكم. قال: فجاؤا به فأضجعوه على شفير نهر و القوه على الخنزير المقتول فذبحوه عليه، فصار دمه مثل الشراك قد امذ قرّ في الماء و أخذوا امرأته فبقروا بطنها و هي تقول: أما تتقون الله؟!! و قتلوا ثلاث نسوة كنّ معها)(انسابالاشراف/2/368)(شرحابنابیالحدید/2/279)
عدالتزدگی بیولایت گاهی کار آدم را به اینجا میرساند! یکدفعهای از دروازه نمیرود، از یک سوزن میخواهد رد شود. حساس است. اگر حساس نبود که باید به دستگاه خدا باید شک میکردیم، اگر اینقدر دقیق نبود که اصلاً روح انسان این خدا را نمیپسندید. اگر مسائل اینقدر موشکافانه نبود، پس این عقل را خدا برای چه به ما داده؟ عدالتگراییِ بدون ولایتمداری گاهی مسائل را به یکجاهایی میرساند.
البته همهجا محلهای اتمام حجّت وجود دارد و خدا لطف خواهد کرد و خدا لطفش هم شامل حال بندگانش میکند.
قسمتی از سخنرانی استاد پناهیان در بیت رهبری
ای سیّد خراسان بر تو سلام یاران