شعر
اینجا زمستان هجرت پاکی ها و خوبی ها است.
اینجا زمین است جایی که قرار بود نماینده خدا در آن باشد و اکنون تنها سکوتی سرد و تلخ پاسخی است
بر اینکه در این محنت سرا چه می گذرد!!
آری اینجا محنت سراست محنت سرایی که به آخرین امید خود دلبسته است.
امید به آنکه با حضورش روزهای بی هویتی پایان می پذیرد.
کسی که اندیشه ها را از سنگواره هایی سخت به چشمه هایی زلال و جوشان مبدل می کند و
سلسله دوستی را از انقراض و جغرافیای انسان را از فرسایش نجات می دهد.
.او آموزگار دانش و دین و تفسیر بینایی است
کسی که پر بارترین ، بهترین ، زیباترین و به یاد ماندنی ترین
درس های زندگی را به ما خواهد آموخت.
***
و درخت سست و بی بنیاد ظلم هرگز نخواهد توانست خورشید حق و حقیقت را برای همیشه در پشت شاخه های خشكیده ی خود پنهان كند و
مردی آسمانی خواهد آمد و با شمشیر عدالت درخت ظلم را برای همیشه بر خواهد كند...به امید آن روز
***
به دانه دانه تسبیح مادرم، موعود
که بی تو هیچ نیامد به دیدنم لبخند
که روزها همه مثل هماند- سرد و سیاه
-غروبها و سحرهاش خستهام کردند
کشاندهاند مرا روزها به تنهایی
گمان کنم که مرا منتظر نمیخواهند
ای سیّد خراسان بر تو سلام یاران