تبليغاتX
قلندر
قلندر
ای سیّد خراسان بر تو سلام یاران

 حجت الاسلام مرتضی آقا تهرانی:

آیت الله مصباح یزدی رابط بین آیت الله بهجت و حضرت آقا بودند. البته امام (ره) خودشان به حضرت آیت الله خامنه ای فرموده‌ بودند كه از آقاي بهجت استفاده كنيد. ایشان هم نامه‌اي مي نويسند مي‌دهند به حاج آقای مصباح كه اين را شما لطف کنید و بدهید به‌ آقاي بهجت.

البته ظاهراً آن طور که من اطلاع دارم حاج آقا برای ثبت این مکاتبات حساس شرط مي‌گذارند كه من به شرطي نامه رساني مي‌كنم كه نامه را ببینم و نسخه ای هم کپي کنم و نگه دارم! حضرت آقا هم به دلیل علاقه خاصی که به آیت الله مصباح داشتند، قبول مي‌كنند.

ظاهراً حضرت آقا تقاضای دستورالعمل داشتند که آیت الله مصباح می آوردند و آیت الله بهجت هم در پاسخ در مواقعی خودشان می نوشتند و در مواقعی هم به حاج می فرمودند که این موارد را بنویسید و به ایشان تحویل بدهید.

 

یکبار رهبر انقلاب برای آقای بهجت می نویسند که من این موارد را می دانم و انشاءالله عامل خواهم بود ولی توقعم بیش از این است که آقاي بهجت ‌در پاسخ نوشته بودند اينها را عمل کنید، در فرصتي كه پيش بیاید ديگر شما برای من نامه ننويسيد، من خودم برای شما نامه مي‌نويسم.

تا این که امام از دنیا رفتند، یادم است ما مشهد بوديم که حاج آقای مصباح برای بیعت با آقا آمده بودند تهران و از آنجا هم آمدند مشهد. ما خدمتشان رسیدیم و از وضع و اوضاع پرسیدیم. حاج آقا فرمودند كه برای بیعت رفته بودم خدمت آقا ولی خدا را شکر دست خالی نرفتم چون آیت الله بهجت يک نامه چهار صفحه ای برای حضرت آقا که تازه رهبر شده بودند، نوشتند که شروع نامه هم این بود که بنده انتصاب حضرتعالي را به سمت مقام ولايت و رهبري تبريك عرض مي‌كنم و بعد شروع كرده بودند كه حالا ديگر وظايف شما این است.

 

بعد آقا به آیت الله مصباح فرموده بودند که تا حالا خيلي‌ها از مردم و مسئولین با من بيعت كردند ولی هيچ كدام دلم را آرام نكرد كه من در این جایگاه باید باشم یا نه الا این نامه که خیالم را راحت کرد. چون مي‌دانم که ايشان اصلاً بر مبنایی که دیگران ممکن است بنویسند و حرف بزنند، نمی نویسند وصحبت نمی کنند.

 

منبع: هفته‌نامه سياسي اجتماعي 9 دي – 21 اسفند 1389




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 توسط قلندر

 حجت الاسلام و المسلمين صديقي با اشاره به فضايل والاي آيت ا... العظمي بهجت تصريح كرد: از قبل از انقلاب هم آقا و آقاي بهجت ارادتي به هم داشتند كه در اين اطلاعيه بعد از وفاتشان هم با كلمه ارادت مطرح كرده بودند و از آن طرف هم مورد علاقه آيت‌ا... بهجت بودند. بعد از رهبري ايشان هم من آن چه از خلوت آن‌ها يادم هست اين بوده كه آقاي بهجت حامي انقلاب و شخص رهبر عزيزمان بودند.

وي در گفتگو با "شبكه ايران" خاطر نشان كرد: يكي از دوستان نزديك كه مثل من به حضور آقاي بهجت رفت و آمد داشتند نقل كردند كه در يك جلسه دو سه نفري كه خدمت آيت‌ا... العظمي آقاي بهجت بوديم يك كسي انتقاد گونه‌اي را خواستند به رهبري بازگو كنند. آقاي بهجت با يك نگاه تندي به ايشان فرمودند شما بهتر از ايشان سراغ داريد؟ من كه بهتر از ايشان سراغ ندارم.

 

حجت الاسلام صديقي در ادامه افزود: ايشان به مقام معظم رهبري پيغام مي‌دادند و توصيه و دعا مي‌كردند. تا آن جايي كه من رفت و آمد‌هاي آقاي بهجت را در مدت مديدي زير نظر داشتم ايشان بيش ترين وقت را براي آقا و آقازاده‌هايشان مي‌گذاشت.اعضاي دفتر مقام معظم رهبري و فرزندان مقام معظم رهبري، محضر آقاي بهجت برايشان پاتوق بود. آقاي بهجت نسبت به ديگران خيلي سخت وقت مي‌دادند چون وقت خالي نداشتند... ولي هر وقت پسرهاي آقا مي‌آمدند يا وقتي بعضي از دفتري‌هايشان مي‌آمدند من مي‌ديدم كه آقا خيلي با روي باز پذيرا بودند خيلي گرم بودند با اين بيت.

 

حجت الاسلام و المسلمين صديقي در پاسخ به اين سوال كه‌" نقل مي‌شود كه وقتي خطري مقام‌معظم رهبري را تهديد مي‌كرد ايشان رهبري را از آن مطلع مي‌كردند و خيلي دعا مي‌كردند و رهبري را به دعاهايي توصيه مي‌كردند. آيا اين صحت دارد؟ " گفت: بله! اين صحيح است. آقاي بهجت مسيرشان و عادتشان اين بود كه دخالت در امور مديريت كشور نمي‌كردند. اين‌ خودش تقويت مديريت كشور و رهبري بود ولي دلسوزيشان را داشتند، دعايشان را داشتند و در خلوت‌ها آنچه لازمه خير‌خواهي بود، نسبت به آقايان مي‌فرمودند.

 

منبع: هفته نامه پرتو سخن به نقل از شبكه ايران




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط قلندر

با عرض سلام نکات زیر از سخنرانی رهبر عزیزمان  در دیداراول هیت دولت در سال ۱۳۸۴ گلچین شده است که قابل توجه می با شد

1- هيچ‏كس نبايد بگويد وضع ما كه روشن است و مثلاً در خط صحيح و در خط دين و خدا داريم حركت مى‏كنيم و منحرف نمى‏شويم.

2- اگر از خود مراقبت نكنيم، يا از ناحيه‏ى سستى و ضعف در پايه‏ها و مبانى عقيدتى انحراف به انسان روى مى‏آورد، يا از ناحيه‏ى شهوات به انسان روى مى‏آورد.

3- اين آيه كه در مورد قضيه‏ى اُحد است، خيلى انسان را تكان مى‏دهد. مى‏فرمايد: كسانى‏كه در ماجراى اُحد دچار آن لغزش خسارت بار شدند و از ميدان جنگ رو برگرداندند ... ، علتش «ببعض ما كسبوا» بود؛ كارهايى بود كه قبلاً سرِ خود آورده بودند.

4- نكته‏ى دوم اين‏كه ماها اگر بخواهيم در اين جايگاهى كه هستيم، از احتمال خطاى خودمان كم كنيم، بايد از سخن درشت خيرخواهان نرنجيم.

5- عزيزان من! كسانى كه پايشان لغزيد، خيلى از مواردش را كه ما ديديم، ناشى بود از عدم تعمق در امر دين و معارف اسلامى؛ شعائرى بود، شعارهايى بود، احساساتى بود، بر زبانشان بود، اما در دلشان عمق نداشت. لذا در گذشته ما كسانى را ديديم كه آدمهاى خيلى تند و داغ و پُرشورى هم بودند، بعد صدوهشتاد درجه وضع اينها عوض شد.

6- يك عامل هم شهوات و دنياطلبى و امثال اينهاست كه كسانى را هم كه عمق دارند، منحرف مى‏كند.

7- يكى از راههايى كه اين عمق را در اعتقادات انسان، در مبانى فكرى انسان، در روح انسان، در ايمان انسان ايجاد مى‏كند، انس با قرآن است. بنابراين در زندگى حتماً قرآنِ با تدبر را در نظر داشته باشيد و نگذاريد حذف شود.

8- يكى هم اين دعاهاست. در دعاهاى معتبر خيلى معارف وجود دارد كه انسان اينها را در هيچ جا پيدا نمى‏كند؛ جز در خود همين دعاها. از دعاها غفلت نكنيد؛ به دعاها بپردازيد. دعا هم بكنيد. شما بارهاى سنگينى بر دوش داريد؛ دشمنهاى زيادى هم داريد؛ مخالفان زيادى هم داريد؛

9- نكته‏ى سوم، حضرت علی (ع) مى‏فرمايند «و لا تقولن انى مؤمر آمر فاطاع»؛ اين‏طور نباشد كه تو بگويى چون در اين كار به من مسؤوليت سپرده شد، من بايد دستور بدهم و ديگران از من اطاعت كنند.

10- «انصف من نفسك» يعنى داد كسى را از خودت بگير؛ خودت را در مقابل او محكوم كن. بنابراين هم داد مردم را از خود بستان، هم «من خاصة اهلك»؛ از كسان نزديك خودت؛ فرزند، برادر و قوم و خويش. «و من لك فيه هوى من رعيتك»؛ اگر در بين مردم قشر و جماعتى هستند كه مورد حمايت خاص تو هستند، از آنها هم داد مردم را بگير.

11- حضرت مى‏فرمايد: محبوب‏ترين كارى كه مى‏خواهى انتخاب كنى، اولاً «اوسطها فى‏الحق» يعنى وسطتر باشد. وسط، يعنى ميانه‏ى افراط و تفريط؛ ثانياً «و اعمها فى‏العدل» باشد؛ عدالتى كه از آن ناشى مى‏شود، سطح وسيع‏ترى از مردم را فرا بگيرد و ثالثاً «و اجمعها لرضى الرعية»؛ ديگر اين‏كه كارى كه انتخاب مى‏كنى، رضايت مردم را با خودش داشته باشد.

12- «فان سخط العامة يجحف برضى الخاصة»؛ ملاك و مناط و معيار و ميزان كار، رضايت و عدم رضايت عامه‏ى مردم است. اى بسا جماعتى به اسم روشنفكر و نخبگان سياسى، طرفدار حكومت و حاكمى هستند، اما عامه‏ى مردم ناراضى‏اند؛

13- «و انّ سخط الخاصة يغتفر مع رضى العامة»؛ اما اگر مردم را راضى كردى و رضايت عمومى را به دست آوردى، سَخَط و ناخشنودى گروههاى خاص قابل بخشش است؛ يعنى خيلى اهميتى ندارد

14- «و ليس احد من الرعية اثقل على الوالى مؤونة فى الرخاء، »؛ گروههاى خاص در همه‏جا مايه‏ى اذيتند؛ اولاً در وقت رخاء و آسايش و فراوانى، مؤونه‏شان بر والى از همه بيشتر است؛ توقعاتشان زياد است؛

15- ما روى ضعف خودمان مى‏گوييم غالباً، اما حضرت نه، به‏طور مطلق حكم كلى صادر مى‏كنند: «و اقلّ معونة له فى البلاء»؛ در سختى‏ها كمترين مقدارِ كمك را اينها مى‏كنند. مثلاً اگر جنگى پيش مى‏آيد، ناامنى‏يى پيش مى‏آيد، دشمنى حمله مى‏كند، از اين گروههاى خاص هيچ خبرى نيست؛ كمتر در ميدان هستند.

16- «و اسأل بالالحاف»؛ از همه مصرتر در درخواست، اينهايند. ... اينهايى كه جزو ويژه‏خواران سياسى و اقتصادى‏اند - اگر چيزى مى‏خواهند، مثل كنه مى‏چسبند.

17- و اقل شكرا عنه الاعطاء»؛ وقتى به آنها چيزى مى‏دهى، كمترين سپاس را مى‏گزارند؛ كأنه حقى بوده و بايد به آنها مى‏رسيده؛ هيچ شكرگزارى ندارند.

18- و ابطأ عذراً عند المنع»؛ وقتى انسان چيزى به آنها نمى‏دهد، اگر عذرى هم داشته باشد، اينها عذر را قبول نمى‏كنند. «و اضعف صبراً عند ملمات الدهر»؛ وقتى مشكلات زمانه پيش مى‏آيد، اينها از همه كم صبرترند.

19- «ثم انظر فى امور عمّالك»؛ كارها و امور كارگزاران خودت را مورد توجه قرار بده.

- اول، انتخاب كارگزاران است؛ «فاستعملهم اختباراً»؛ با آزمايش آنها را انتخاب كن؛ يعنى نگاه كن ببين چه كسى شايسته‏تر است.

- «و لا تولهم محاباة و اثرة»؛ نه از روى دوستى و رفاقت كسى را انتخاب كن، كه ملاكها را در او رعايت نكنى - فقط چون رفيق ماست، انتخابش مى‏كنيم –

- نه از روى استبداد و خودكامگى؛ انسان بگويد مى‏خواهم اين فرد باشد؛ بدون اين‏كه ملاك و معيارى را رعايت كند يا با اهل فكر و نظر مشورت كند.

- اهل تجربه باشند، اهل حيا باشند و ...؛ بعد مى‏رسد به اين‏جا كه «ثم اسبغ عليهم الارزاق»؛ وقتى كارگزار خوبى را انتخاب كردى، زندگى‏اش را تأمين كن.

20- بعد مى‏فرمايند: اگر ثابت شد كه كسى خيانت كرده - نه اين‏كه تا گزارشى رسيد، فوراً به آن ترتيب اثر بدهيد؛ آن‏وقت ديگر بايد مجازات شود.

21- مى‏فرمايد «و اياك و الاعجاب بنفسك و الثقة بما يعجبك منها»؛ برحذر باش از اين‏كه خودشگفتى به سراغ تو بيايد. اعجاب به نفس، يعنى خودشگفتى؛ اين‏كه انسان از خودش خوشش بيايد. حضرت مى‏گويند مواظب باش در اين دام نيفتى.

22- وحب الاطراء؛ از علاقه‏ى به ستايش شدن از طرف ديگران بر حذر باش. «فأن ذلك من اوثق فرص الشيطان فى نفسه ليمحق ما يكون من احسان المحسنين»؛ اين كه انسان دوست داشته باشد او را ستايش كنند، از بهترين فرصتهاى شيطان است كه از آن بهره مى‏برد؛

23- مى‏فرمايند: «ايّاك و المنّ على رعيتك باحسانك»؛ سر مردم منت نگذاريد و بگوييد ما اين كارها را براى شماها كرده‏ايم. وظيفه بوده، انجام داده‏ايد.

24- «او التزيّد فيما كان من فعلك»؛ كارهايى را كه انجام داده‏ايد، بزرگنمايى نكنيد. اما تا آن‏جايى كه توان و قدرت در شما هست، تلاش كنيد وعده‏يى را كه به مردم داديد، عمل كنيد و منت هم نگذاريد.

25- «و ايّاك و العجلة بالامور قبل اوانها»؛ در كارها پيش از موعد عجله نكنيد و شتابزدگى به خرج ندهيد.

26- «او اللجاجة فيها اذا تنكّرت»؛ وقتى معلوم شد كار غلط است، روى آن پافشارى و لجاجت نكن؛

27- تلاوت قرآن را از ياد نبرند. قرآن نبايد از زندگى‏تان حذف شود. تلاوت قرآن هم با تأمل و تدبر اثر مى‏بخشد. تلاوت عجله‏يى كه همين‏طور انسان بخواند و برود و معانى را هم نفهمد يا درست نفهمد، مطلوب از تلاوت قرآن نيست؛ نه اين‏كه بى‏فايده باشد.

28- من و شما پيش خداى متعال عزيزتر نيستيم از كسانى كه قبل از ما بودند و از كسانى كه بعد از ما خواهند آمد؛ مگر اين‏كه عمل مان خوب باشد و تقوايمان بيشتر از آنها باشد؛ اين را توجه داشته باشيد. اگر تقواى بيشترى به خرج داديم، از خودمان بيشتر مراقبت كرديم، بهتر كار كرديم، بهتر به وظايفمان عمل كرديم، به قانون بيشتر احترام گذاشتيم و در جهت اين اهداف، بيشتر پيش رفتيم، پيش خداى متعال عزيزتر خواهيم بود؛ اما بدون آن، نخير. بايد تلاشمان را در اين جهت متمركز كنيم. مواظب باشيم در دامهايى كه ديگران افتادند، ما نيفتيم. هر كس در آن دامها بيفتد، همان بلاها و همان عواقب برايش متصور است؛ لذا فرقى بين ما و آنها نيست




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 توسط قلندر




نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم آذر 1390 توسط قلندر

قسمت سوم: عدالت و ولایت

عدالت یکی از موانعی که انسان را حقیقت خوب بودن باز می‌دارد

اما برای تضمین آینده، فقط نگرانی کافی نیست. فقط این دل نورانی کافی نیست. عقل نورانی هم لازم است. ما باید بنشینیم با همدیگر فکر کنیم ببینیم چه امتحانات دیگری مانده که از ما باید گرفته بشود. چه مراحل دیگری را باید پشت سر بگذاریم؟ به تاریخ برگردیم، مثلاً ببینیم علل غربت امیرالمؤمنین علی(ع) چی بوده. یکی یکی ریشه هایش را در وجود خودمان و در جان جامعه نابود کنیم.

وقتی به تاریخ برمی‌گردیم، یکی از صحنه‌های عجیب و غریبی که در تاریخ می‌بینیم این است که گاهی از اوقات از همان جنس اتفاقاتی که عرض کردم، یک کار خوب، یک فضیلت، دوست داشتن قرآن، دوست داشتن نماز، می‌آید سنگ سر راه آدم می‌شود و آدم یک‌دفعه‌ای از حقیقت خوب بودن باز می‌ماند، یکی از این‌جور موانع که البته خودش خیلی خوب است، عدالت است.

مفهوم عدالت، مفهوم قشنگی است، مفهوم دلچسبی است، مفهوم دلنشینی است، ولی باید مواظب باشیم این مفهوم یک‌وقت عامل ولایت‌گریزی یا ولایت‌ستیزی ما نشود. یکی یکی همه‌ي مفاهیم را باید برویم سراغش. همه‌ي خوبی‌ها می‌توانند مانع بشوند، در هر کسی، در هر مقطعی نگاه بکنی همین‌طور است.

مالک اشتر گاهی بر سرِ رعایت عدالت از علی‌بن ابیطالب(ع) سؤال کرده

این امتحانی که ما داریم با هم از آن صحبت می‌کنیم، امتحان فوق‌العاده پیچیده، دقیق و قابل تأملی است. تک تک ما هم در معرضش هستیم، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که این حرف مال من نیست. مالک اشتر گاهی بوده سرِ عدالت داشتن و رعایت عدالت از علی‌بن ابیطالب(ع) سؤال کرده. گفته: «آقا! این عدالت است ابن عبّاس را شما گذاشتی؟ فامیل گذاشتی آقا؟!» آقای مالک!

حضرت هم برای مالک اشتر توضیح دادند. فرمودند اولاً من که حسن و حسینم، یا فرزندان برادرم جعفر یا عقیل را که نگذاشتم، فامیل درجه یک آن‌جوری که تو فکر می‌کنی که نیست، ثانیاً حالا من از ابن عبّاس بهتر مگر سراغ دارم؟ و توضیحات دیگری دادند که به تفصیل به جای خودش باید بحث بشود. (قَالَ لَمَّا وَلَّى عَلِيٌّ ع بَنِي الْعَبَّاسِ... فَهَلْ وَلَّيْتُ حَسَناً أَوْ حُسَيْناً أَوْ أَحَداً مِنْ وُلْدِ جَعْفَرٍ أَخِي أَوْ عَقِيلًا أَوْ أَحَداً مِنْ وُلْدِهِ... وَ بَعْدُ فَإِنْ عَلِمْتَ أَحَداً هُوَ خَيْرٌ مِنْهُمْ فَأْتِنِي بِهِ)(شرح‌ابن‌ابی‌الحدید/15/99) ببینید ما کارمان دارد به کجا می‌رسد، رشد جامعه‌ي ما دارد ما را به چه دقت‌هایی در تاریخ می‌رساند.

خوارج  به‌خاطر عدالت به امیرالمؤمنین اعتراض می‌کردند

از اینجاها شروع می‌شود، تا اینکه خوارج گیر می‌دادند به علی‌بن ابیطالب(ع) که شما فلان‌جا عدالت را رعایت نکردید؛ این کیست اشعث پیش شماست؟ اشعث یک منافق حرفه‌ای است، اصلاً آدم ویژه‌ای است؛ بعد از رسول خدا هم کافر شده بود، بعد دوباره برگشت مسلمان شد. کسی است که دخترش در قتل امام حسن مجتبی(ع) دخالت داشته، فرزندانش در کربلا جنایت کردند. اشعث آدم ویژه‌ای است. آن‌وقت خوارج گیر می‌دادند به امیرالمؤمنین(ع)، یکی از دلایل ناراحتی‌شان از حضرت، اشعث بود. (نامه‌ي رئیس خوارج به امیرالمؤمنین(ع): ...فلما حميت الحرب و ذهب الصالحون عمار بن ياسر و أبو الهيثم بن التيهان و أشباههم اشتمل عليك من لا فقه له في الدين و لا (له) رغبة في الجهاد، مثل الأشعث بن قيس و أصحابه و استنزلوك حتى ركنت إلى الدنيا حين رفعت لك المصاحف مكيدة، فتسارع إليهم الذين استنزلوك)(انساب‌الاشراف/2/370) (موسعة‌التاریخ‌الاسلامی/5/240) (ابن‌ابی‌الحدید در مورد نقش ویژه‌ي اشعث: كُلُّ فَسَادٍ كَانَ فِي خِلَافَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ كُلُّ اضْطِرَابٍ حَدَثَ فَأَصْلُهُ الْأَشْعَثُ)(شرح‌ابن‌ابی‌الحدید/2/278) (برای توضیحات بیشتر در مورد شخصیت اشعث، رک: مكاتيب‌الائمة/1/226)

موسی بر سر عدالت به خضر اعتراض کرد

این قصّه همه‌جا هست، خیلی باید مراقبت کرد. این دوتا مفهوم را کمی با همدیگر مقایسه بکنیم. تا می‌رود به آن اوج که می‌رسد، یک‌دفعه‌ای می‌بینی حضرت موسی‌بن عمران با خضر همراه است، همین‌جور سؤال‌ها را از خضر می‌کند. آقای خضر هم می‌گوید: آقای موسی‌بن عمران! مگر بهت نگفتم سؤال نکن؟ آخر سر هم موسای نازنین که نتوانست سؤال نکند. گفت: «آخر تو زدی یک بچه‌ای را کُشتی!» موسی عدالت‌گرایی‌اش را چه‌‌کار کند؟ یک‌دفعه‌ای متوقف شد. آقای موسی...، آقای خضر هم فرمود خداحافظ شما.(کهف/66-78)

اصلاً این خودش یک امتحان است عزیز دل من! عدالت را آدم دوست دارد، عاشقش است؛ یک‌جاهایی، یا نمی‌شود عدالت را اجرا کرد، باید با ولایت همراه باشی، یک‌جاهایی اصلاً آن چیزی که تو فکر می‌کنی عدالت نیست و باید همراه باشی.

معاویه هم مشکلش با علی‌بن ابیطالب بر سر عدالت بود

معاویه هم مشکلش با علی‌بن ابیطالب عدالت بود. برگشت گفت قاتلین عثمان را به من تحویل بده، من خودم را تسلیم تو می‌کنم، من با تو بیعت می‌کنم. (فَأَمْكِنِّي مِنْ قَتَلَةِ عُثْمَانَ حَتَّى أَقْتُلَهُمْ وَ أُسَلِّمَ الْأَمْرَ لَكَ وَ أُبَايِعَكَ أَنَا وَ جَمِيعُ مَنْ قِبَلِي مِنْ أَهْلِ الشَّامِ)(مستدرک‌الوسائل/7/123 و بحارالانوار/33/143) این پیغام را ابودرداء و ابوهریره از جانب معاویه برای علی‌بن ابیطالب(ع)آوردند. بعد حضرت پاسخ می‌دهند.

دقت کنید! آقای معاویه می‌گوید من ولیّ خون عثمان هستم، می‌خواهم قصاص کنم. بیعت ما با شما باشد بعد از اجرای عدالت. شما اول قاتلین عثمان را تحویل ما بده. البته همه‌ي شما بزرگواران می‌دانید که چقدر امیرالمؤمنین مخالفت می‌کردند با آن شورشی که علیه عثمان شد، به‌ویژه با قتل عثمان مخالفت می‌کردند، ولی مردم سخن علی‌بن ابیطالب(ع) را گوش ندادند. لذا معاویه اگر می‌توانست می‌گفت شما قاتل هستی. ولی نمی‌چسبید این حرف. لذا می‌گفت عدالت را اجرا کن. آن‌وقت ببینید حضرت چه دقتی در این کلام دارند؛ می‌فرمایند:

پاسخ امیرالمؤمنین(ع) به معاویه: اول ولایت بعد عدالت

«والْوَاجِبُ فِي‏ حُكْمِ‏ اللَّهِ‏ وَ حُكْمِ الْإِسْلَامِ عَلَى الْمُسْلِمِينَ بَعْدَ مَا يَمُوتُ‏ إِمَامُهُمْ‏؛ آن چیزی که واجب است در حکم خدا و حکم اسلام، بعد از اینکه امام‌شان فوت می‌کند یا کشته می‌شود، چه آن امام مقتول خوب باشد یا بد ـ  برای یک همچین عدالت مهمی؛ یعنی موضوع اجرای عدالت یک چیز خیلی مهمی است ـ أَنْ لَا يَعْمَلُوا عَمَلًا وَ لَا يُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَا يُقَدِّمُوا يَداً وَ لَا رِجْلًا وَ لَا يَبْدَءُوا بِشَيْ‏ءٍ قَبْلَ أَنْ يَخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ إِمَاماً عَفِيفاً عَالِماً وَرِعاً عَارِفاً بِالْقَضَاءِ وَ السُّنَّةِ يَجْمَعُ أَمْرَهُمْ؛ هیچ‌کس نباید هیچ کاری بکند، ـ قتل اتفاق افتاده، از این بالاتر؟ اما هیچ‌کس نباید هیچ کاری بکند ـ اول باید با یک امام بیعت کنند. اول باید وضع آن امام جامعه را تثبیت کنند. (همان‌منبع)

آینجاست که من عرض می‌کنم ولایت بر عدالت مقدم است و مبادا تو یک‌دفعه‌ای بهانه کنی عدالت را علیه ولایت بشوری. «أَنْ لَا يَعْمَلُوا عَمَلًا» وقتی امر ولایت تثبیت شد، بعداً. الان چه وقتِ از عدالت دم زدن است؟ البته حضرت در جاهای دیگر کلمات دیگری هم دارند که فرصت نیست. ابوهریره و ابودرداء را هم فرصت نیست که معرفی می‌کنم. اما بعد از اینکه حضرت همین کلام را توضیح می‌دهند، اینها ساکت شدند.

حتی حضرت در فراز بعدی، جملاتی دارند که طولانی می‌شود اگر بخواهم برای شما بخوانم. می‌فرمایند: این امامی که مردم باهاش بیعت می‌کنند که استقرار ولایت بر اجرای عدالت مقدم است، این امام از طرف خدا انتخاب شده باشد، یا مردم خودشان جمع شده باشند و این امام را انتخاب کرده باشند، فرقی نمی‌کند. حتی این بحث مال امام معصوم هم نیست. (إِنَّ أَوَّلَ مَا يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِينَ .....أَنْ يَخْتَارُوا إِمَاماً إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ لَهُمْ ... وَ إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى رَسُولِهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ كَفَاهُمُ النَّظَرَ فِي ذَلِكَ وَ الِاخْتِيَارَ)(همان‌منبع) بعد فرمودند: حالا معاویه کدام را قبول دارد؟ من را هم مردم انتخاب کردند هم خدا. پس معاویه اول باید تکلیفش با ولایت را مشخص کند، بعد برویم سراغ عدالت. (فَإِنْ كَانَ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ جَعَلَ الِاخْتِيَارَ إِلَى الْأُمَّةِ ... فَقَدْ تَشَاوَرُوا فِيَّ وَ اخْتَارُونِي بِإِجْمَاعٍ مِنْهُمْ، وَ إِنْ كَانَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ هُوَ الَّذِي يَخْتَارُ وَ لَهُ الْخِيَرَةُ، فَقَدِ اخْتَارَنِي لِلْأُمَّةِ وَ اسْتَخْلَفَنِي عَلَيْهِمْ...)(همان‌منبع)

ابودرداء و ابوهریره همان‌جا گفتند شما راست می‌گویید. رفتند پیش معاویه پاسخ امیرالمؤمنین را به او هم گفتند؛ معاویه هم حرفی نزد و  سؤال‌های دیگری کرد. آن دو نفر هم گفتند پس ما دیگر رفتیم، خداحافظ. حرف علی حق بود.

ولایت بر عدالت مقدم است، و اول باید ولایت در جامعه تثبیت شود. اشتباهات را من دیگر ریز و درشتش را برشمردم دیگر. در تاریخ مراجعه می‌کنیم.

در صلح حدیبیه به بهانه عدالت مقابل پیامبر ایستادند

اولین جایی که جلوی پیامبر اسلام ایستادند، در صلح حدیبیه، طرف بلند شد که حالا اسمش را نمی‌برم، گفت: آقا! یعنی چی شما صلح را قبول کردید؟ خدا دستور داد بیعت بکنند، تحت‌الشّجره. آقا! مردم تا آن آدم معترض را راضی نکردند کسی با پیغمبر اکرم بیعت نکرد. چقدر غریب بود حضرت. (تفسیرقمی/2/309)

ابن زهیر در تقسیم غنایم، به عدالت پیامبرخدا اعتراض کرد

در داستان غزوه‌ي حنین، در تقسیم غنایمی که بعدش رخ داد، پیامبر گرامی اسلام به مصلحت‌هایی غنایم را زیاد و کم تقسیم می‌کردند، آن‌وقت یک‌نفر به نام ابن‌زُهیر برگشت گفت: «آقا! این عدالت است؟» ببین! دارد به پیغمبر می‌گوید: «این عدالت است؟»(أَقْبَلَ رَجُلٌ ... بَيْنَ عَيْنَيْهِ أَثَرُ السُّجُودِ، فَسَلَّمَ وَ لَمْ يَخُصَّ النَّبِيَّ ص، ثُمَّ قَالَ: قَدْ رَأَيْتُكَ وَ مَا صَنَعْتَ فِي هَذِهِ الْغَنَائِمِ. قَالَ ص: وَ كَيْفَ رَأَيْتَ؟ قَالَ: لَمْ أَرَكَ عَدَلْتَ. فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ: وَيْلَكَ إِذَا لَمْ يَكُنِ الْعَدْلُ عِنْدِي فَعِنْدَ مَنْ يَكُونُ؟)(ارشاد مفید/1/148 و  ارشاد با ترجمه محلاتی/1/135) می‌چسبد آقا! می‌چسبد آدم با کلمه، مفهوم و حتی مصداق عدالت بخواهد با مقام منیع ولیّ خدا و ولایت دربیفتد. ما باید از این امتحان‌ها عبور کنیم.

مراقب باشیم شیرینی عدالت ما را بر علیه ولایت نشوراند

هرکس از این مرحله عبور کرد، دیگر من بعید می‌دانم دیگر مرحله‌ي دیگری باقی بماند، امتحانی سخت‌تر از این باقی بماند. عدالت امری است که شیرینیِ فوق‌العاده‌ای دارد، حضرت زهرای اطهر(س) می‌فرمایند: عدالت را خدا واجب کرده، «تسکیناً لِلقلوب» مایه‌ي آرامش دل‌هاست. (فَرَضَ اللهُ ... و العَدلَ تَسكينا لِلقُلوبِ)(من‌لایحضره‌الفقیه/3/567) امام صادق(ع) می‌فرماید: عدالت از آب گوارا برای آدم تشنه، لذیذتر است. (الْعَدْلُ أَحْلَى مِنَ الْمَاءِ يُصِيبُهُ الظَّمْآنُ)(کافی/2/146) امام صادق(ع) در کلام دیگری می‌فرماید: عدالت مانند شهد عسل برای انسان، شیرین است. (العَدلُ أحلى مِنَ الشَّهدِ)(کافی/1/385) قرآن هم شیرین است، نماز هم برای اهل نماز شیرین است. ولی همه‌ي این شیرینی‌ها را باید مواظبت کرد.

جامعه‌ای که بصیرت داشته باشند، عموم مردم یا خواص جامعه که بصیرت داشته باشند، خودشان را به سرعت ان‌شاءالله می‌رسانند به وجود حضرت. چیزی نیست فلسفه‌ي انقلاب ما، جز اینکه محیطی، کارگاهی پدید آمده، به تاریخ نگاه کنیم، درس و عبرت بگیریم برویم جلو. و تا حالا هم همین‌جور بوده، مِن‌بعد هم همین‌جور خواهد بود.

از «عدالت‌زدگی منهای ولایت»  باید فرسنگ‌ها فاصله بگیریم

از آن‌طرف عدالت‌زدگی ـ‌من یک کلمه‌ي زدگی را اجازه بدهید استفاده کنم‌ـ منهای ولایت، کار را به جاهای خیلی ناجوری می‌رساند. خوارج نمونه‌ي عجیب و غریب این نوع عدالت‌زدگی در تاریخ هستند. من این مثال را می‌زنم، تا همه‌ي خوبان هزاران فرسنگ از این بدی فاصله بگیرند.

آخر بعضی از بدی‌ها هستند همین‌که انجام ندادی کافی است. ولی بعضی از بدی‌ها را باید ازشون فاصله گرفت. اینها ذوق بنده نیست. طراحی‌های قرآن است. مثلاً یک‌جایی می‌فرماید: «وَلا تَقرَبوا مَالَ الیَتِِیم»(انعام/152) به مال یتیم اصلاً نزدیک نشو. ببین! فاصله بگیر، برو آن‌طرف‌تر، برو آن‌طرف‌تر. اصلاً کلمه‌ي ورع یعنی همین. تقوا یعنی گناه نکن، اما ورع یعنی فاصله بگیر. در توصیف اصحاب حضرت، گفته‌اند اینها اهل ورع هستند.

ما برای چه داریم این بدی‌ها را در جامعه‌ي خودمان می‌گوییم؟ واقعاً مردم ما، نخبگان و خواص جامعه‌ي ما از این بدی‌ها بری هستند. ولی بحث سر فاصله است‌. الان دشمن سانت گذاشته فاصله اندازه بگیرد. اگر شما فاصله‌ات را از هزار کیلومتر بکنی نهصد کیلومتر، او رویش حساب می‌کند. خوارج این عدالت‌گراییِ عجیب را داشتند، البته می‌دانید خوارج قرآن‌زدگی هم داشتند؛ چه قرآنی می‌خواندند!

قرآن‌زدگی خوارج مانند عدلت‌زدگی خوارج

کمیل دنبال امیرالمؤمنین داشت می‌رفت، ایستاد برای یک مناجات قرآنی نیمه‌شب، آقا فرمود: کمیل! ایستادی؟ برویم آقا. گفت آقا! نگاه کن چه قرآنی است. دلم را برده، نیمه‌شب دارد گریه می‌کند قرآن می‌خواند. چه صفایی. آقا فرمود: بیا برویم! بعدها حضرت یکی از کشته شده‌های خوارج را حضرت نشان دادند، فرمودند: «این را می‌شناسی؟ آن صدای قرآن آن شب مال این بود»

(فَوَصَلَ فِي الطَّرِيقِ إِلَى بَابِ رَجُلٍ يَتْلُو الْقُرْآنَ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ وَ يَقْرَأُ قَوْلَهُ تَعَالَى «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» بِصَوْتٍ شَجِيٍّ حَزِينٍ. فَاسْتَحْسَنَ كُمَيْلٌ ذَلِكَ فِي بَاطِنِهِ وَ أَعْجَبَهُ حَالُ الرَّجُلِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَقُولَ شَيْئاً. فَالْتَفَتَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَيْهِ وَ قَالَ: يَا كُمَيْلُ لَا تُعْجِبْكَ طَنْطَنَةُ الرَّجُلِ. إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ النَّارِ وَ سَأُنَبِّئُكَ فِيمَا بَعْدُ.... وَ مَضَى مُدَّةٌ مُتَطَاوِلَةٌ إِلَى أَنْ آلَ(رسید) حَالُ الْخَوَارِجِ إِلَى مَا آلَ وَ قَاتَلَهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.... فَالْتَفَتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِلَى كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ... فَوَضَعَ رَأْسَ السَّيْفِ عَلَى رَأْسٍ مِنْ تِلْكَ الرُّءُوسِ وَ قَالَ: يَا كُمَيْلُ «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً»)(ارشادالقلوب/2/226)

خوب شد سه مرتبه برای عاقبت به‌خیری‌مان دعا کردیم. و الّا رفقا! هر خوبی‌ای که داریم سنگ راه ما خواهد شد.

اول انقلاب داشتیم کسانی مبارز بودند، مبارز بودند، ضدّ آمریکا بودند، همین مبارزه‌ي ضدّآمریکایی‌شان شد سنگ راه‌شان شدند ضدّ امام. همه‌ چیز می‌تواند سنگ راه باشد. ما الحمدلله امشب دعا کردیم، یک چند دقیقه‌ای است نگران نیستیم، اما از این جلسه بیرون رفتیم باز هم باید دعا کنیم.

نتیجه‌ي عدالت‌زدگی بی‌ولایت در میان خوارج

خوارج داشتند رد می‌شدند، سر راه عبدالله‌بن خباب را گرفتند،  گفتند: پدر تو از اصحاب پیغمبر بود، از پیامبر حدیثی برای ما نقل کن. نکاتی را بیان کرد. اینها وقتی دیدند محبّت علی‌بن ابیطالب در دل ایشان هست، گفتند: می‌کُشیمت. همان وقتی که می‌خواستند ایشان را بکُشند ـ چه بدجوری هم کشتند ـ یک خوکی از آنجا داشت رد می‌شد، (‌خدا را نگاه کن، وقتی که می‌خواهد تاریخ را طراحی کند، چگونه حجّت را تمام می‌کند) یک خوکی داشت رد می‌شد، یکی از آنها نیزه‌ای زد به این خوک و آن را کشت. مال یک نصرانی بود.

یک‌دفعه‌ای آن یکی گفت: «این حیوان مال مردم بوده، چرا زدی؟» حالا خوک بوده، (خدایا! خوک از کجا آوردی آنجا پیدا کردی آوردی؟ نصرانی از کجا پیدا کردی آنجا؟ می‌خواهی جنست جور بشود، همه‌ي مقدرات را درست می‌کنی.) گفتند: آقا از صاحبش اجازه بگیریم، حلال بکند. به نصاری گفتند: آقا! ببخشید ما حیوان شما را زدیم، گفت نه اشکالی ندارد؛ گفتند: نه! باید پولش را بدهیم؛...

بعد عبدالله‌بن خباب برگشت گفت: «آقا! خب پس شما که اینقدر عدالت دارید، خب من را هم نزنید دیگر.» گفتند: چرا تو را نزنیم؟ تو را که اتفاقاً خیلی خوب هم می‌زدیم. گذاشتنش روی جسد همان خوک، سرش را گوش تا گوش بریدند. خانمش ضجّه، ناله، آخر به چه گناهی؟ فقط به محبّت علی‌بن ابیطالب؟ خانمش هم باردار، با آن وضع فجیعی که نگویم به قتل رساندند. (فطلب صاحب الخنزير حتى أرضاه، فقال ابن خباب: لئن كنتم صادقين فيما أرى و أسمع إني لآمن من شرّكم. قال: فجاؤا به فأضجعوه على شفير نهر و القوه على الخنزير المقتول فذبحوه عليه، فصار دمه مثل الشراك قد امذ قرّ في الماء و أخذوا امرأته فبقروا بطنها و هي تقول: أما تتقون الله؟!! و قتلوا ثلاث نسوة كنّ معها)(انساب‌الاشراف/2/368)(شرح‌ابن‌ابی‌الحدید/2/279)

عدالت‌زدگی بی‌ولایت گاهی کار آدم را به اینجا می‌رساند! یک‌دفعه‌ای از دروازه نمی‌رود، از یک سوزن می‌خواهد رد شود. حساس است. اگر حساس نبود که باید به دستگاه خدا باید شک می‌کردیم، اگر اینقدر دقیق نبود که اصلاً روح انسان این خدا را نمی‌پسندید. اگر مسائل اینقدر موشکافانه نبود، پس این عقل را خدا برای چه به ما داده؟ عدالت‌گراییِ بدون ولایتمداری گاهی مسائل را به یک‌جاهایی می‌رساند.

البته همه‌جا محل‌های اتمام حجّت وجود دارد و خدا لطف خواهد کرد و خدا لطفش هم شامل حال بندگانش می‌کند.

قسمتی از سخنرانی استاد پناهیان در بیت رهبری




نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم آبان 1390 توسط قلندر

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی
من هر چی فکر کردم امروز صبح درباره چه چیزی صحبت کنم ، ذهنم به موضوع دیگری غیر از بحث علائم ظهور آقا امام زمان(ع) نرفت ؛ شاید به دلیل اخباری که هر لحظه از نجف و عتبات عالیات به گوش میرسه و وقایع تاسف باری که این وقایع رو اگر بخواهیم بهشون عمیق و جدی نگاه بکنیم لاجرم باید تحلیلهایی مبتنی بر برخی از روایات که در تاریخ ثبت شده و علائم ظهور رو ذکر کردن داشته باشیم؛ لذا اجازه بدید بنده سخنرانی نکنم و گزارشی از اخبار مربوط به ظهور رو خدمت شما عرض بکنم.
ادعا میشه که ظهور آقا نزدیکه...
یه مقدمه
در روایات ما هست که هر کسیکه فرج رو نزدیک ندونه دچار قصاوت قلب میشه ؛
طبیعتا از اون طرف حساب بکنید ، هر کسی که دارای قصاوت قلب باشه نمیتونه بپذیره ظهور نزدیکه
ظهور انقدر امر مهم و حساس و مورد علاقه و مورد توجه مداوم یک مومن و منتظره که "یرونه بعیدا و نراه قریبا"
دیگران ممکنه اون رو دور ببینند اما ما اون رو نزدیک میبینیم.
از نظر روحی همه باید فرج رو نزدیک ببینن و خودشون رو در آستانه فرج حس بکنن.
سخنرانی بنده امروز نباید موثر باشه در اینکه کسی ظهور رو نزدیک حس بکنه ؛ بر اساس اون چیزی که به ما یاد دادن ما بر اثر علاقه مون و ایمانمون باید ظهور رو نزدیک حس بکنیم.
اما جدای از این مقدمه که نزدیک بودن ظهور رو همه باید از روی حس قوی خودشون به دلایل روانی در خودشون داشته باشن ،سه نوع دلیل برای نزدیک بودن ظهور وجود داره که یکی از دیگری مهمتر هست

دلایل شهودی یعنی چی؟
اولیا خدا از چه طریقی، نمیدونم ولی اونا خیلی چیزها رو میتونن بفهمن ؛ میفهمن و خبرش رو میدن به بعضی از اطرافیانشون ، ومعمولا هم زیاد ابهامش رو باز نمیکنن.
آیا از این جور اخبار استفاده میشه که ظهور نزدیکه ؟
... به شدت

من فقط اشاره ای و مقدمتا یکی دو خبر رو میگم و به چند اشاره دیگر میپردازم .
فرزند مرحوم شاه آبادی که استاد عرفان حضرت امام بود ،(خیابون جمهوری اسلامی فعلی ،اسمش خیابون شاه آبادی بود)
ایشون امام جماعت و روحانی بودند در این منطقه که به اسم این خیابون مشهور شد و همین اسم رو ایشون موند،و الا اسم اصلیشون شاه آبادی نیست
فرزندانشون هستند و کتاب خاطرات ایشون رو تنظیم کردند ...
یکی از خاطرات ثبت شده این هست که یکی از فرزندانشون میفرماید که من خواب نخلستانهای سوخته ای رو دیده بودم.
رفتم پیش حضرت امام تو نجف و به امام عرضه داشتم که امام، من تو خواب نخلستانهای سوخته دیدم؛ یعنی چی؟!!
امام فرمودند من تعبیر خوابتو بگم راضی نیستم تا زنده م به کسی بگی و ...
امام فرمودند پدر شما آقای شاه آبادی به من خبر دادند که من(امام) انقلابم پیروز میشه، شاه رو بیرون میکنم، اینجا حکومت اسلامی راه میندازیم تو ایران ، بعد عراق بهمون حمله میکنه و ...
شما نخلهای سوخته ای که دیدی مال یه قسمتی از جنگه که تو جنوب واقع میشه
پدر شما به من خبر داده که یکی ازفرزندانش هم پای رکاب تو آقا سید روح الله به شهادت میرسه که نشون میده آقای شاه آبادی قبول داشتن که کشته های ما شهید هستن در این جنگ
خب اون عارف بزرگوار خبرهمه اتفاقات آینده رو به امام داده ؛ پس بُعدی نداره دیگه درسته؟ میتونه از این جور خبرها بیشترش هم باشه.

یا مثلا نمونه هایی از اخباری که از مرحوم بهاء الدینی نقل شده در مورد آینده شنیده شده که به کرات و معتبر نقل کردن بسیاری از بزرگان که دیگه خدشه ای هم درش نیست ؛ مثل اینکه از آینده حاج آقا مصطفی همه شو خبر میده به امام اون زمان جوونیهاشون آقای بهاءالدینی و خیلی نمونه های دیگه که نمیخوام بهش بپردازم .
اون وقتیکه سالها قبل از رحلت امام ،حضرت آقای بهاءالدینی اشاره کرده بودن و تسریع کرده بودن به
این که مثلا کسیکه بعد از حضرت امام خواهد بود، آقا سید علی هستن که بعضیا منظور ایشون رو متوجه شده بودن و بعضیا هم متوجه نشده بودن
اینا یه امر عادیست تو آدم حسابیها
حالا این آدم حسابیها که اینجوری از آینده خبر دارن و هیچ بعید نیست،آیا از زمان ظهور حرفهایی زدند

به کرات حرفها و اشاراتی نقل شده که یکی دو نمونه اشاره ای خدمتتون عرض میکنم اگر شما دستتون رسید به موارد صریحتر و روششنتر التماس دعا؛
یکی از دوستان از مسئولین تو سوریه چند سال پیش به من میگفتن که وقتی امام فوت کرده بودن ما خیلی اینجا به هم ریخته بودیم ،به آقای فهری که مترجم آثار امام و شاگرد امام بودن مراجعه کرده بودیم
که دیدیم ایشون خیلی آرومن ...
ایشون آروم بودن و ما خیلی به هم ریخته بودیم
پرسیدم که شما چرا انقدر آرومید؟!
ما میگم که خاک عالم به سرمون شد ،زمین و زمان به هم ریخت ، ما میگفتیم که خدایا تا انقلاب مهدی خمینی رو نگهدار و ...
ما از اول میدونستیم که امام نمیمونن که پرچم رو به صاحب الامر برسونن
اطرافیان امام میدونستن این دعا در حق امام مستجاب نمیشه
از ایشون پرسیده بودن که خوب بعد از امام کی پرچم میرسه؟ ایشون زمان تقریبیشو گفته بودن .
و بر اساس اون گفته ...
بچه ها خودتون رو برای ظهور آماده بکنید؛
گر در خانه کس است یک حرف بس است
با
خداست ، هیچکس نمیتونه وقت تعیین بکنه ولی ما میتونیم یه چیزایی بشنویم
یا اون عالم بزرگواری که خیلی صریح تر از این چیزی که من دارم بهتون میگم از
آیت الله بهجت نقل کردن به خود بنده که دو تا از علمای بزرگوا ر که هردو رو میشناسید از قول آقای بهجت اتفاقات عراق رو مرتبط با قصه سفیانی میدونن
چه جوری؟
جزئیاتش که آیا خود سفیانیه یا نه؟ خواهش میکنم و بنا شد به گروه اول دلائل شهودی بسنده بکنیم؛
و به گروه دوم دلائل ظهور میپردازیم که شهودی نیستند و شامل اخباری هستند که در روایات از ائمه معصومین در مورد آخرالزمان اومده، و اگر بخواهیم همه رو بگیم خیلی مفصل میشه
که برخی پیچیده و مبهم و برخی به شدت روشن هستند؛ به برخی از اینها اشاره میکنم

در کتاب "بیان الائمه" که آخرین چاپش مال 23-22 سال پیش از بیروت هست ،این کتاب براساس روایات نوشته شده و در اون آمده که ،کشورهای کفر و غربی اسلحه ها و نیروهای نظامی خودشون رو در خاور میانه و کشورهای اسلامی پیاده میکنند ولی وقتی میخواهند وارد عراق شوند با جنگ از جنوب وارد عراق میشوند و شهرها رو یکی پس از دیگری میگیرند ، تا بغداد؛
که بغداد رو عفوا " و بدون درگیری وارد بغداد میشوند چون امرای بغداد از عمله های خود کشورهای غربی اند(لئن امرائهم من عملائهم) با هم ساخت و پاخت میکنن و بغداد رو بدون گلوله میگیرند
آیا شما این اتفاقات رو ندیدید؟
و بعد در روایات نوشته تا 2 سال در این کشور درگیری و خونریزی و هر چند ماه یک بار یه حاکم عوض میشه و بعد از 2 سال هم چه اتفاقی پیش میاد، نوشته و همه اینها رو براساس روایات و تحقیق نوشته ، چشم بندی که نیست که ،و شما دارید اینها رو میبینید.
اینقدرش رو دیدید ، بعیده بقیه ش دروغ در بیاد...

" بدا " البته حاصل میشه، خدا تصمیماتش رو عوض میکنه ،خب حساب کتابهایی داره خدا ؛ ولی اگر حوادث بخواد طبق برنامه پیش بره دیگه خیلی اتفاقها معنا داره وهیشکی زمان تعیین نمیکنه ، اما حوادث و اتفاقات، همه حوادث اخرالزمان هست؛
یه نمونه کتاب بیان الائمه رو میتونید مراجعه بکنید که ترجمه هم نشده
از نمونه علائم ظهور میگن که یکی از فرزندان اهل بیت به همراه هفتاد نفر از یارانش بیرون شهر کوفه قتل عام بشن
خیلیها میگن شهادت شهید حکیم و یارانشون این علامت بوده
ویا در اخبار آخرالزمان و ظهور داریم که اگر کسی امیر حجاز یا عربستان شد، عبدالله باشد و این عبدالله مرد، دیگه هیچ فاصله ای با ظهور ندارید و شمارش معکوس برای ظهور رو خواهیم داشت؛
چالشهای عبدالله و آمریکا هم در اخبار وجود داره و میتونید ببینید...
در مورد سفیانی هم وقتی از امام جعفر صادق پرسیدن که در مورد سفیانی به ما بگین
حضرت میفرمایند سفیانی اول یا سفیانی دوم؟
که نشون میده دو سفیانی داریم
محققین سفیانی اول رو تطبیقش میدن با صدام

سفیانی دوم که در پی سفیانی اوله و اینکه با چه مقدار فاصله ، دیگه اینا جزو بررسی های قابل تامله؛
از اخبار قطعی دم ظهور اینه که کوفه و نجف اشرف که مرکز علم و انتشار علوم نبوی و ائمه در عالم هست تعطیل میشه و این مرکز به قم منتقل میشه و حوزه علمیه در قم باقی میمونه تا ظهور امام زمان.
حتی بعضی میگفتن حالا که صدام سقوط کرده و رفته، دوباره بریم و نجف رو آباد بکنیم...که من گفتم در روایات داریم که کوفه دیگه آباد نمیشه .

از اخبارآخرالزمان هست که کسی از قم قیام میکنه که اسمش، اسم یکی از انبیا گذشته ست.
اسم امام روح الله هست و اسم حضرت عیسی مسیح (ع) هم روح الله بوده
که در دو مرحله قیام میکنه که دفعه اول جوابش رو نمیدن که به زور جواب میگیره و بعد اذیتش میکنن و بعد این پرچم رو میده به دست یک سید حسینی که در دستش علت و نقصی ایجاد میشه و ..
بزرگان اهل روایت و تاریخ فرمودن از علائم ظهور چیزی جز هفت هشت ماه قبل از ظهور باقی نمانده
دوستان دقت بکنن که ما نگفتیم که هشت ماه بیشتر تا ظهور فاصله نداریم
این یعنی اینکه ،علائمی که ظاهر نشده اونهایی هست که اگر ظاهر بشه فوقش 2 ماه 3 ماه یا فوقش 6 ماه به ظهور مونده.
بعضی جاهها این صحبتها رو که کردم، گفتن ببینید فلانی وقت تعیین کرده
دوستان دقیق گوش نکردن که ببینن چی میگم !
میگن این حس رو در ما ایجاد میکنی ؛ من میگم البته که ایجاد میکنم. و من وقتی موفق هستم که این حس رو حتی ایجاد کنم که این جمعه آقا میاد؛ حس رو حتی دوست دارم زودتر ازاین هم ایجاد کنم .
یه نکته ای که دوستان میگن که تو انتظار ایجاد میکنی که آقا زود بیاد یه وقت دیدی تا 200 سال دیگه هم نیومد!

میگم زبونیت رو گاز بگیر و ...بگو زبونم لال یه وقت شاید دیر شد .
جبهه چطور آدما رو درست میکرد ؟ اگر ماها حس بکنیم در آستانه ظهوریم ،خدا شاهده مثل حال و هوای شبای عملیات که
نماز شبا رو رونق میداد به خدا یه صفایی در دلا ایجاد میکنه...
اخبار نزدیک بودن ظهور فراوانند که ،خودتون رو رفقا جمع و جور کنید

نوع سوم دلائل ظهور
یکی دو تا روایات بخونم که نوع سوم ازدلائل مهمتر از نوع دوم هستند
نه دلایل شهودی خیلی مهمه و نه دلائل اخباری و حادثه ای ؛ بلکه دلائل نوع سوم که قواعد ظهور هستند خیلی مهمه.
اما یکی دو نکته ...
آیا تا اینجا من تونستم ظهور رو برای شما حسش رو نزدیک بکنم و قابل انتظار بکنم؟
در روایات هست که وقتی ظهور رخ میده مومنین تعجب میکنن و میگن خیلی زودتر از اونی که ما فکر میکردیم شد.
در روایت گاهی ما رو ترسوندن و گفتن آماده باشید برای ظهور که اگر ظهور رخ بده ، دیگه نمیتونید خیلی از آمادگیها رو اون موقع پیدا بکنید ،پاکی روح، پاکی نفس، پاکی جان.
قدیمیا این دعا رو میکردن ؛ خدایا این زیارت عاشورای امروز ما رو ذخیره قبر و قیامت ما قرار بده
حالا دعا جدیده؛ خدایا این زیارت عاشورای ما رو ذخیره عصر ظهور ما و لحظات ما در ظهور قرار بده.
دلائل سوم نزدیک بودن ظهور که قواعد ظهوره ، شامل چه چیزهایی میشه؟
ا- ظلم فراوان میشه ، یعنی ظلم فاحش و علنی میشه
بعضی هی بهونه میگیرند تا آتیش راه بندازن و ... مثلا فیلم درست میکنند تا حمله بکنن به اینجا، فیلم درست میکنن و سر مثلا یه جوان کره ای رو میبرن و به مردم جهان مخابره میکنند که نشون بدن، ببینید چقدر اینها دد منش و وحشی اند ؛
نا مردا اینها خودتونید ،و حتما اون احمقی که این کارو میکنه پرورش یافته خودتونه ، یه مسلمان هیچ وقت این کارو نمیکنه!
دوستان این ظلمها دیگه جواب نداره تو دنیا ؛ مثلا تو کنفرانس دوربان، 3 سال پیش همه کشورها به غیر از امریکا گفتن که رژیم اسرائیل نژاد پرسته؛
و حتی الان آمریکا در برابر جهان دفاع نداره بکنه و مثلا بوش میگه اگه دوباره من رو انتخاب کنید اشتباه حمله به عراق رو میپذیرم.
برای اینکه این جنگ رو راه بندازن اومدن برجهای دو قلو رو خودشون منفجر کردن، و همه جهان اینو فهمیدن و خیلی بازیشون مسخره ست و یه بازی الکی که حتی دیگه کسی گول نمیخوره .
به این میگن ظلم فاحش؛ که از قواعد ظهوره که در این موقع همه مردم میگن این چه وضعیه ؟ این خیلی آبروریزیه.
الان اگه کسی بیاد و گردن صدام یا بوش یا شارون رو بزنه تو چهان چند نفر اعتراض میکنه؟
یکی دیگه از قواعد ظهور، جدا شدن حق از باطله .
تو جهان داره این اتفاق میفته؛ و حماقتها داره از بین میره ، و فریب ها داره از بین میره ...

تو جهان داره این اتفاق میفته؛ و حماقتها داره از بین میره ، و فریب ها داره از بین میره ...
و شیعه در اینجا در اثر معرفت، حق رو از باطل تشخیص میده و نه در اثر کتک خوردن ...
مثلا خیلی ها تو عراق که فکر میکردن که آمریکا منجیه ،فهمیدن که امریکا منجی نبوده.
یه دختر آمریکایی تو فلسطین میاد از حق دفاع کنه که توسط تانکهای اسرائیلی لهش میکنن ،و اخبارش تمام امریکا رو ور میداره؛
کم کم شروع شده... حق از باطل داره در عالم جدا میشه؛
تو جامعه شیعی مسلمون هم همین طور ،غربال عجیبی صورت میگیره .
سلسله قواعد ظهور مثلا اینه که ذکر و یاد امام زمان (ع) زیاد میشه ،ذکر و یاد درست و حسابی ها...
که دشمنان آقا امام زمان (عج) و خیلیها سعی کردن این رو از بین ببرن ؛ اون عافیت طلب های بزدل ،میخواستن یاد امام زمان رو انحرافی بندازن تو دلها و میگفتن امام زمانیها انقلابی نیستند و وانقلابیها امام زمانی نیستند...
یکی از نکات جالب رو به عنوان حسن ختام بگم ؛
آقا امام صادق ( ع) فرمودند که در آخرالزمان مواظب بیرقهای الکی باشید که ادعا میکنند منجی عالم هستند ، رهبر جهان اسلام هستند
یکی از شیعیان پرسید چی کار کنیم که منحرف نشیم
آقا امام صا دق (ع) گوشه پرده خیمه رو که ظاهرا تو صحرای منا بودند بالا زدند و افتاب اومد تو ،فرمودند شیعیان ما آخرالزمان بیرقهای الکی وقتی بلند میشه اشتباه نمیکنند و خط رو میشناسند؛
شما میدونستید صدام یکی از همین بیرقهای الکی رهبری جهان اسلام صدامه ؟ باور میکنید اینو؟
محاکمه صدام توسط آمریکا برای استفاده از روحیه ضد آمریکایی مردم برای موجه جلوه دادن صدامه.
بنده یک سال و خورده ای پیش، ماه صفر سوریه بودم؛ یک فلسطینی راننده تاکسی از هر چی ازش میپرسیدم خیلی خوب پاسخ میداد وقتی از صدام ازش پرسیدم دیدم زده زیر گریه و..هوار ، که من اصلا ترسیدم بهش توضیح بدم.

یا بن لادن...؛شما اگر سخنرانیهاشو گوش بکنید زبانم لال عینهو سخنرانیهای حضرت امام، که حتی یکی از مجلات خودی سخنرانیهاشو اون وقتی که مسائل افغانستان بود، چاپ میکرد... گفتم چاپ نکن... اونا میخوان رقیب بتراشن برای امام؛
یکی از پرچمهای دروغین سرهنگ قذافیه که خودش رو رهبر جهان اسلام میدونه و میگه که من یه روزی کل جهان اسلام رو نجات میدم؛
ولی ما که ولایت همه چی رو برای ما روشن کرده و غرق ولایتیم فرق داریم با اونا...
یه عده از سیاسیون وقتی امریکا اولش به عراق حمله کرده بود و صدام مقابل آمریکا وایساد یه عده تو ایران گول خوردن و گفتن خالدبن ولیده و گول خورده و حالا توبه کرده !
ولی مقام معظم رهبری،با روشنگری اون زمان ،که آمریکا از صدام استفاده کرد برای چهره ضد آمریکایی ساختن، رهبری فرمودن که خنده داره که صدام بخواد جلو آمریکا بایسته، که شاید 10 -15 سال طول کشید تا معلوم بشه این مردک بازیگره و اینا بازین ؛ این بیرقهای دروغین همه برملا میشه...
کشور ما ببینید چه نظمی داره ، جنگ به فرمان ولایته و اصلا جا افتاده...
یه لحظه فکر کنید این مملکت نعوذ بالله مملکت امام زمانی و ولایت فقیهی نباشه ، شما فکر میکنید ساکت مینشستن حزب اللهی ها،؟...میرفتن و خودشون رو به کشتن میدائن ، شما فکر نکنید برا ما مهم نیست ...ولی مصلحت...
آقای کورانی از علمای لبنان و مولف کتاب عصر ظهور ما که 25 سسال پیش کتاب ایشون رو میخوندیم تعجب میکردیم؛
ایشون تو اون کتاب که جنگ ایران و عراق هنوز شروع نشده بوده، نوشته بودن که عتبات(کربلا و نجف) مورد هجوم دشمنان قرار میگیرن، شیعیان کشته میشن و رهبری ایران نیروهای مسلح خودش رو آماده داره ولی دخالت نمیکنه و فقط نظارت میکنه و بعد اونجا آقای کورانی مینویسه من تعجب میکنم که چرا رهبری ایران دخالت نمیکنه و مثلا نجف رو نجات نمیده از دست دشمنان و میگه این دلیلش برا من معلوم نیست ،میگه یعنی فرمان مستقیم از امام زمان (ع) داره و یا مثلا میخواد در آستانه ظهور سربازانش رو حفظ کنه برای ظهور و ...
اینها کاریست که اونهایی که اهل تاریخن در تاریخ پیش بینی کردند...

دقیقِ سخنان حضرت آیت الله بهجت در دو سال پیش تابستان که به حاج آقا ابو ترابی فرموده بودند و ایشون به من فرموده بودند ،بنده عرض میکنم خدمت شما ...

حاج آقا ابوترابی فرمودند ؛ایشون کسالتی داشتند براشون دکتر بردیم ، نشسته بودیم ...بعد اینکه دکترا رفتند ایشون بیهوا برگشتن رو به من و فرمودن که آدم از طرفی باید دعا کنه برای نزدیک شدن فرج و از طرفی بلاهایی که در راهه، بلاهای سفیانی . اینا رو آدم چه جوری تحمل بکنه ، آدم نمیدونه که از خدا مرگ خودشو بخواد و یا بخواد زنده بمونه و ظهور آقا رو ببینه، بلایای آستانه ظهور رو چی کار بکنه؟...
شما فکر میکنید قابل تحمله مرقد حضرت علی (ع) گلوله باران بشه ؟...
قابل تحمله؟...
گلوله به حرم حضرت ابا عبدالله الحسین بزنن و ما راحت زندگی کنیم؟...
این نفرت و عداوت رو تو خودتون ببرید بالا ...




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 توسط قلندر

 حجةالاسلام مهدوي :

خدا رحمت كند شهيد عراقي و يكي از شخصيتهاي سياسي خوب امروز كه متأسفانه نمي توانيم اسم ببريم ، ميگويند وقتي امام در ابتداي نهضت اولين اعلاميه سياسي خود را داد ، (خوب ما در حد فهم خودمان درك ميكرديم ، نمي دانستيم روح خدا كجا را دارد ميزند) گفتيم خوب مردم ايران در فقر و بدبختي و استكبار اين طاغوت هستند و امام مي خواهد اين ايران را به آرامش و رفاه برساند .

گفت با شهيد عراقي بعد از اولين غرشي كه امام كرد ، رفتيم خدمت امام ، شهيد عراقي با همان خلوصي كه داشت گفت حاج آقا واقعاً خيلي خوب مي شد اگر اين چيزي كه شما ميگوييد اتفاق بيافتد . وضع مردم ايران خيلي خوب ميشود .

امام با بي اعتنايي فرمود بله وضع مردم هم خوب ميشود ، ولي ما مأمور به انجام چنين كاري نيستيم .

آقاي عراقي هم آدم سمج ، گفت آقا چي گفتيد ؟

امام فرمود ما براي مأموريت ديگري آمديم ، وضع مردم هم در حاشيه خوب ميشود .

آقاي عراقي گفت براي چه مأموريتي آمده ايد ؟

امام فرمود براي سه مأموريت :

اول سرنگون كردن حكومت پهلوي – دوم استقرار نظام جمهوري اسلامي – سوم ، دادن پرچم حكومت اسلامي به دست صاحب اصلي اش .

حوادث روزگار و فاصله زماني از حافظه ما برد ، رفتيم داخل مبارزات و خيلي ها كشته شدند و انقلاب پيروز شد . شهيد عراقي هم با زبان روزه  نيز به شهادت رسيد ، ما به يكباره ديديم دو تا از وعده هاي امام محقق شد .

يك وقتي در جمع بعضي از مسئولين نظام از جمله حضرت آيت الله ري شهري ، گفتم شهيد عراقي و بنده شاهد چنين حرفي از امام بوديم . حالا دو مورد آن اتفاق افتاده ، سومين آن يعني چي ؟

بحث شد كه با دست امام ميرسد به دست صاحب اصلي ، يا شخص ديگري ؟

يكي از همان جمع كه حالا اسم نمي برم و شما مي شناسيد و آدم بزرگواري است ، گفت من ميروم و از امام مي پرسم . بعد رفتند و اينقدر از امام اصرار كردند كه آقاي عراقي همچنين چيزي از شما شنيده ، آيا درست است ؟

امام فرمودند بله درست است .

گفتند دو تا از آنها محقق شده سومي چي ؟

امام گفتند سومي هم خدا انشاءالله مي خواهد و ميشود .( خيلي امام پرهيز داشت )

اصرار كردم گفتم شما هستيد كه اين پرچم را به دست صاحبش مي دهيد ؟ يا شخص ديگر ؟ بعد از اصرار من ،

امام فرمودند : نه من نيستم . بعد از من كسي خواهد آمد كه پرچم را به دست صاحب اصلي اش خواهد داد .

حالا ما داريم اين مطلب را الان مي شنويم ، ولي اين آقاياني كه بعضي هايشان اين همه آتش مي سوزانند ، آن زمان داغ داغ تنوري اين مطالب را شنيده اند ، نمي دانند .

نمي دانند كه علامه اميني صاحب الغدير مي فرمايد : الخميني ، ذخيرة الله في الارض




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 توسط قلندر

 

ماه من

ای سید خراسانی

این روزها

چقدر تو

بوی خورشید می دهی

قصه چیست که انتظارت

مضاعف شده

من میدانم

خبری در راه نیست

مردی در راه است                                                                                      

ما به زمان ظهور امام زمان ارواحنافداه، اين محبوب حقيقى انسانها نزديك شده ‏ايم؛ زيرا معرفتها پيشرفت كرده است

مرداد 1378- نيمه شعبان

 

امروز شما به اوضاع دنيا نگاه كنيد، همان چيزى كه در رواياتِ مربوط به ظهور ولى عصر (ارواحنا فداه) وجود دارد، امروز در دنيا حاكم است؛ پر شدن دنيا از ظلم و جور. امروز دنيا از ظلم و جور پر است. در روايت و ادعيه‏ى گوناگون و زيارات مختلف مربوط به ولى‏عصر (ارواحنا فداه) دارد كه «يملأ اللَّه به الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا»؛ همچنانيكه يك روزى همه‏ى عالم از ظلم و جور پر بوده است - در روزگارانى ظلم و جور، وضع حاكم بر بشر بوده است - همانطور خداى متعال در زمان او عدل و داد را وضع حاكم بر بشريت قرار خواهد داد..... تشكيل نظام جمهورى اسلامى يكى از مقدمات اين حركت عظيم تاريخى است.

سخنراني به مناسبت نيمه ي شعبان- 27 مرداد 87

                     

خیلی سخته برای کسی که بیاد اثبات بکنه و یا ادعا بکنه که مقام معظم رهبری سید خراسانی نیستند...

در روايت ها حتی ذكر شده كه آن كسی كه از قم قيام ميكند پرچم را به نفر بعدی خواهد داد .

در روايت آمده كه اين سيد در دست راستش علتی داره ، خالی داره ، مشكلی داره ، خال در زبان عرب به معنی مشكل و جراحت است .

در روايت ها برای آخر الزمان نشانه های ديگری هم هست مثل نابودی قوم يهود كه شما ميبينيد واقعآ اين زمينه آماده است . يكي از علمای يهود گفته بر اساس آگاهی های مذهبی ما درباره آينده دولت اسرائيل انقراضش نزديكه .

گفت از جانشين امام چه خبر ؟ (چند ماه به رحلت امام مانده بود) گفتم آقای منتظری حالش خوبه . گفت منتظری كيه ؟ جانشين امام رو ازت سوال ميكنم . گفتم از چه كسی داری صحبت ميكنی ؟ گفت سيد علی رو ميگم جانشين امام .  اين مجاهد نورانی عراقی گفت اشتباه نكنيد جانشين امام شما اين سيد بزرگواره . گفتم از كجا ميدونی ؟! گفت از كتاب بشارت الاسلام گفت علائمش در اين كتاب آمده . سيد الحسينی شابٌ مِن بنی هاشم علی كفه اليمنی خالٌ ...

 

علامه طباطبايي گفت اين انقلاب وصل ميشود به قيام امام زمان

 علامه اميني صاحب الغدير مي فرمايد : الخميني ، ذخيرة الله في الارض .

 

 پیش بینی شهید اندرزگو چند سال قبل از انقلاب، مبنی بر رهبری یک سید علی بعد از امام خمینی!!!

راوی: استاد پناهیان

خاطره است دیگه دارم برای دلهای نورانی میگم؛ استدلال نیست برای دلهای کورانی !!!!! احساس قشنگیه برای دلهای نورانی

شهید اندرزگو میدونید کیه؟ انسان بسیار زاهد، بسیار مجاهد، بسیار عارف، بسیار خوب ، بسیار قوی

 

آقای ابوترابی را چه طوری میشناسید؟ اسوه ای بود در دفاع مقدس که بی نظیره، خیلی از شهدای ما به گرد پای این شخصیت بزرگ نمیرسن

یه خوبی به من گفت که ابوترابی از کسانی هست که پای ظهور حضرت دوباره بر میگرده!!!گفتم حقشه ، فوق العاده است آقای ابوترابی و شخصیت بی نظیری داره؛ مرحوم شد ، آزاده بود

ابوترابی مرید شهید اندرزگو بود؛ ببین دیگه اندرزگو کی بوده!!

شهید چمران با آقای ابوترابی آشنا شد ، یکماه بعد آشنایی شون ،آقای ابوترابی اسیر شد؛ از اون به بعد شهید چمران هرجا می رفت دوتا عکس در اتاقش می زد یکی عکس امام خمینی ، یکی عکس ابوترابی!!!!

شهید چمران ، عاشق ابوترابی بود، و همیشه میگفت من چرا ایشون را دیر پیدا کردم، با اینکه شهید چمران از نظر سنی ، بزرگتر از ابوترابی بود!!!!!

ابوترابی مرید اندرزگو بود، شهید اندرزگو قبل از اینکه به شهادت برسه به خانمش گفته بود: من میدونم که این انقلاب پیروز میشه و امام بر میگرده به ایران(اون موقع خبر برگشتن امام خبر عجیبی بود، تا یکماه قبل برگشتن امام هم این خبر عجیب بود)

خانمش ظاهرا از ظهور سوال میکنه ، اما شهید اندرزگو میگه نه، امام به ظهور نمی رسه؛ اما بعد او یک سید روحانی، زمام امور را بدست میگیره به اسم سید علی، خانمش میگه حتما تویی؟(اسم کوچک شهید اندرزگو ، سیدعلی بود) ایشون میگن نه، من قبل از اینکه امام بیاد شهید میشم ؛ او یک فرد دیگه است.....

رهبر ما الان همه میدونند که رهبر منطقه است ، در افغانستان میخواد کاری صورت بگیره باید آقا اجازه بده ، پاکستان کاری صورت بگیره آقا باید اجازه بده ، عراق باید آقا اجازه بده ،میدونن نفوذ آقا در ترکیه چقره ، میدونن ولی نمیان بگن که ، منم نمیتونم خیلی از جزییات رو بگم ... در افریقا تا امریکای لاتین ... بگذارید نگیم ، یه سری کارها رو باید چراغ خاموش انجام داد .

ان شاء الله وقتی ظهور محقق شد شما اون موقع متوجه میشید که چطوری ایران میشه مقدمه ساز ظهور حضرت ، دست مجروح سید خراسانی چطوری مقدمه رو فراهم میکنه ...

در ضمن دوستان عزیز نائب زیاره از طرف شما بین الحرمین هفته بعد خواهم بود حلالم کنید یا علی




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 توسط قلندر

آیت‌الله مؤمن گفت: من از نزدیك با رهبر معظم انقلاب اسلامی پیش از انتصاب به رهبری و پس از آن آشنا هستم و معتقدم از زهد و تقوا و پارسایی ایشان به واسطه رهبری ذره‌ای كاسته نشده است.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: مقام معظم رهبری همواره به دنبال اجرای احكام اسلامی هستند و به خداوند متعال و معنویات توجه ویژه‌ای دارند و خداوند نیز به ایشان همواره نصرت عطا می‌فرمایند.

ما باید شكرگزار این نعمت بزرگ الهی باشیم و وظیفه داریم برای سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی دعا كنیم تا ایشان نظام اسلامی را در مسیر اصلی خود حفظ و پاسداری كرده و پرچم نظام را به دست حضرت ولی‌عصر (عج) بسپارند.     

 

علامه بهلول می‌گفت در بین مردم به زهد معروفم ولی زهد آیت الله خامنه ای بیشتر از من است چرا که من چیزی ندارم و زهد می ورزم ولی ایشان در مقامی هستند که می توانند داشته باشند و زهد می‌ورزند.

 

  

حجت‌الاسلام علي‌اكبر رشاد، سرپرست حوزه علميه امام رضا (ع) تهران و مدارس تابعه،

وي با تأكيد بر ساده‌زيستي طلاب و دنباله‌روي از سيره مقام معظم رهبري در اين زمينه گفت: متأسفانه برخي معاندان و جاهلان به تخريب چهره مظلوم مقام معظم رهبري مي‌پردازند و منكر ساده‌زيستي و سيره عملي زندگي ايشان هستند.

با بيان خاطره‌اي از ديدار با مقام معظم رهبري گفت: دلم مي‌خواهد از نعلين پاره پاره و ترك خورده مقام معظم رهبري عكس بگيرم تا مظلوميت و ساده‌زيستي «سيد علي» را به ديگران نشان دهم.

 

آیت الله عبدالله نظری، از علمای برجسته حوزه علمیه مازندران،
وی حضرت آیت الله خامنه ای را انسانی کامل، ‌عادل، مدیر و مدبر دانست و تصریح کرد: ایشان شخصیتی عاقل، با درایت و دلسوز هستند.

آیت الله نظری به زهد مالی رهبر معظم انقلاب اسلامی اشاره کرد و بیان داشت: ایشان به عنوان رهبر انقلاب، هنوز خانه‌ای از خود ندارند و همانند امام خمینی‌(ره) که در یک خانه اجاره ای زندگی می کردند، خانه‌ای از خود ندارند، و تنها یک خانه در مشهد داشتند که آن را هم به کتابخانه اهدا کردند

 

حیدر رحیم پور ازغدی از مبارزین قدیمی مشهد است که دوستی دیرینه ای با آیت الله خامنه ای دارد.

درباره وضع زندگیش یک وقتی به تهران به خانه ایشان رفتم برای غذا جلوی ما برنج خالی گذاشت. آن هم از این برنج های تایلندی و کوپنی. جلوی خودش هم هیچی نبود. یکبار دیگر برنج با کشمش جلوی ما گذاشت. یک بار دیگر با عدس خالی گذاشت. دفعه بعد ماکارونی جلوی ما گذاشت. گفتم آقاجان! تو به خانه ما می آمدی ما اینجور از تو پذیرایی می کردیم! (باخنده) گفت من درآمد زیادی ندارم. فقط کتاب هایی که می نویسم را بیست درصد قیمتش را می گیرم.

یکبار آقا مجتبی، پسر آقا را دیدم که کلی لاغر شده بود. گفتم بابا به شما غذا نمی ده؟ گفت چرا! اتفاقاً به تازگی از بس به ما فشار آمده رفته یک سری از کتاب هایش را به مبلغ یک میلیون فروخته و پولش را بین ما بچه ها تقسیم کرده و دویست تومان هم به من رسیده!

محمدي گلپايگاني : با اينکه مقام معظم رهبري مي توانند از همه ي امکانات مادي بهره مند شوند، سطح زندگي خصوصي ايشان از سطح زندگي يک شهروند معمولي پايين تر است.

حاج احمد آقا خميني : من از داخل منزل ايشان مطلع هستم، مقام معظم رهبري در خانه، بيش از يك نوع غذا بر سر سفره ندارند. خانواده معظم‌له روي موكت زندگي مي‌كنند.

 

شهيد دستغيب مي‌فرمايند : امام فرموده : به من خدمتگزار بگوييد بهتر است از اينكه رهبر بگوييد . آقاي علي خامنه‌اي هم اين‌جوري است، مقام نمي‌خواهد ، مقام روي او اثر نميگذارد .

 

آيت‌الله حسن‌زاده آملي مي‌فرمايند: رهبر عظيم‌الشأن‌تان را دوست بداريد، عالمي،‌ رهبري، موحدي، سياسي، دينداري، انساني، رباني، پاك منزه، كسي كه دنيا شكارش نكرده،




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط قلندر

 

Image_00001

                                                                                                                                      مطلبي را به شما عرض ميكنم شايد شنيده باشيد .جناب آقاي صديقي شب فاطميه روي منبر در بيت ايشان ( بيت رهبري ) كه آقاي رييس جمهور نشسته بود،آقاي هاشمي بود ، سران مملكتي بودند ، قوه قضاييه ، همه بودند.آقاي صديقي روي منبر اين مطلب را گفت و آن را نتوانست تمام كند .همين كه خواست تمام كند فرياد گريه جمعيت و حضار بلند شد .

ديدند اين جمعيت بسوي آقا دارند حمله ميكنند كه به عنوان تبرك به ايشان دست بزنند .آقا را بردند و ديگر نتوانستند جمعيت را اداره كنند .

وآن مطلب اين بود :

 

من همه ساله مكه كه ميرفتم قبل از رفتن به مكه به محضر آيت الله بهاءالديني ميرسيدم و توصيه ميخواستم از ايشان.ايشان به من توصيه هايي ميكرد و من اين توصيه ها را در سفر مكه عمل ميكردم . بعدهم كه داشتم ميامدم ، يك عمامه اي يا چيزي را براي ايشان هديه ميخريدم .

اين دفعه كه رفتم محضر ايشان اين مطلب را فرمودند :

شما وقتي كه ميرويد مسجدالنبي از قسمت جنوب شرقي مسجد ، از آن قسمت هفت قدم ميايد به جلو و قسمت بعدي را هم گفت كه من نميتوانم دقيق به شما بگويم . به خاطر اينكه ايشان اين را به وديعت پيش من گذاشت . آن وقت از دو طرف به من دستور داد

وقتي كه قدم زدي آمدي جلو رسيدي به آنجا ،آنجا بنشين و اين ذكر سبعه را بگو. اين ذكر را كه گفتي انشاءالله به حوائجت خواهي رسيد .

ذكر سبعه عجيب است ، علامه حسن زاده آملي بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب اذكار سبعه را دارد كه اينها را از آسيد علي آقا قاضي گرفتند . ذكر سبعه واقعاً يك ذكريست كه معجزه ميكند در نفس انسان عجيب معجزه ميكند .

آقاي صديقي مي گويد ، عرض كردم: آقاي بهاءالديني چه وجهي دارد كه من بايد آنجا بنشينم و اين اذكار سبعه را بگويم. چه وجهي دارد هفت قدم از آنجا قدم بزنم .

حالا همه دارند مثل شما گوش ميدهند همه دارند دقت ميكنند آقاي صديقي چه ميخواهد بگويد .

گفت : وجهش اين است كه دارم به شما ميگويم فقط پيش شما بماند .

وقتي كه حضرت زهرا سلام الله عليها آمد براي دفاع از علي ابن ابيطالب عليه السلام بدنش خون آلود بود وقتي كه آمد ، كه داخل مسجد وارد نشد وقتي كه برگشت ديگر توان از او رفت ديگر به گونه اي شد كه ميخواست ادامه راه را بدهد نتوانست ، آنجا نشست و فكر ميكنم كه آن مكان به خون فاطمه سلام الله عليها رسيده است . آنجا حاجتتان را بخواهيد .

فرياد گريه جمعيت بلند شد

بعد آقاي بهاء الديني ميگويد : اين كار را انجام بده .

ايشان ميگويد

من رفتم اينكار را انجام دادم حالا تو نگو آقاي بهاء الديني خودش هم نظر دارد ، نيت دارد ، يا حاجتي دارد .چون خودش مشرف نمي شود .

حالا جالب اين است كه حضار دارند به آقاي صديقي توجه مي كنند ازاعيان شخصيتي مملكت ، و هم آقاياني كه شركت كننده بودند ، ايشان هم با ضرس قاطع دارد مطلب را مي گويد.

گفت : من رفتم مدينه همين كار را انجام دادم ، بعد از اين رفتم مكه ديدم از بلند گو صدا ميزنند : آقاي صديقي دوباره بروند مدينه . من دوباره رفتم مدينه ، چند روزي مدينه ماندم ، وقتي برگشتم به ايران يك عمامه اي خريده بودم رفتم محضر حاج آقا ، رسيدم، تا سلام عليك كردم بدون اينكه حرفي بزنم ،

حاج آقا بهاء الديني فرمودند:

ميداني ثمره ذكر امسال چه بود ؟

گفتم : نه

گفت : نميداني ثمره ذكر امسال چه بود ، نگرفتي؟

گفتم : نه

فرمود : امسال ثمره ذكر شما يكي اين بود كه شما دو بار آمديد مدينه،

گفتم شما مطلعيد من دو بار امسال آمدم مدينه .

گفت : بله آنجائي كه نشسته بوديد ذكر مي گفتيد در آنجا با تو بودم.

اين نوارش دربيت آقا هست،دم در كه مي فروشند ،

بعد برگشت و گفت :

ثمره دوم اينجا بود :

كه تا گفت مجلس به هم پاشيد اينقدرمردم به خودشان زدند وگريه كردند كه آقا تشريف بردند ؛ ديدند كه ديگر نمي شود جمعيت را اداره كرد .

فرمودند : ثمره دوم اين بود كه آن نيتي كه من ميخواستم ، به آن نيت رسيدم ، و آن اين بود

كه امسال مقام معظم رهبري به ديدارامام زمان نائل آمد .

ودر پایان ای مخالفان رهبری بدانید هیچ وقت  امام زمان (ع) کشور شیعه ایران را بدون سرپرست رها نخواهد کرد چون شیعه با ولایت زنده هست




نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 توسط قلندر
'
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.